
سالروز خروج قوای اتحاد جماهیر شوروی از افغانستان، نه یک واقعه صرفا نظامی، بلکه ثبت رسمی اراده یک ملت در حافظه تاریخ جهان است. این روز، نماد پیروزی ایمان، مقاومت و اراده جمعی مردم شریف و شجاع افغانستان در برابر یکی از بزرگترین ماشینهای نظامی قرن بیستم بهشمار میرود؛ مقاومتی که نهتنها سرنوشت افغانستان، بلکه معادلات منطقهای و جهانی را دگرگون ساخت. جهاد ملت افغانستان علیه اشغال ارتش سرخ شوروی، برخاسته از یک خواست ملی، تاریخی و تمدنی بود؛ جهادی که نه برای نیابت از قدرتی خارجی، بلکه برای دفاع از سرزمین، دین، هویت و کرامت انسانی صورت گرفت. این حقیقتی است که حتی دشمنان تاریخی افغانستان نیز نتوانستهاند ان را از حافظه تاریخ حذف کنند. جهاد افغانستان؛ سپر ثبات منطقه: جهاد مردم افغانستان، عاملی محوری در جلوگیری از گسترش بحران و جنگ به منطقه بود. اگر مقاومت ملت افغانستان در برابر نفوذ سوسیالیسم شوروی فرو میپاشید، امروز نهتنها افغانستان، بلکه کشورهای همسایه از جمله ایران و پاکستان، در معرض بیثباتی عمیق سیاسی، ایدیولوژیک و امنیتی قرار میگرفتند. افغانستان، به بهای خون بهترین فرزندان خویش، به دیوار حائل تمدنی در برابر پیشروی جنگ سرد و نفوذ ایدیولوژیک شوروی بدل شد؛ بهایی که متاسفانه با ویرانی زیرساختها، عقبماندگی اقتصادی و محرومماندن از کاروان توسعه منطقهای همراه گردید. این حقیقت تاریخی را نمیتوان انکار کرد که امنیت نسبی منطقه، مرهون فداکاری ملت افغانستان است. تحریف جهاد؛ بیشرمی سیاسی معاصر: امروز، زمانی که برخی مقامات و محافل در پاکستان میکوشند جهاد ملت افغانستان را صرفا در چارچوب راهبرد امنیتی امریکا و غرب تقلیل دهند، این اقدام چیزی جز بیشرمی تاریخی و نادانی سیاسی نیست. چنین روایتهایی نهتنها تحریف اشکار تاریخ، بلکه ادامه خصومت تاریخی در قبال مردم افغانستان است. جهاد افغانستان، پیش از انکه به هر نوع حمایت خارجی گره بخورد، جنبشی مردمی و خودجوش بود. استفاده ابزاری قدرتها از این جهاد، هرگز ماهیت اصیل و ملی ان را تغییر نمیدهد؛ همانگونه که سوءاستفاده از یک حقیقت، اصل حقیقت را باطل نمیسازد. بستر جغرافیایی و منطق کمیشنکاری: بیتردید، بخشی از سازوبرگ و تدارکات مجاهدین در خاک پاکستان شکل گرفت؛ اما دولت پاکستان هرگز به ارزشهای جهاد باور نداشت. انچه این کشور را به صحنه پشتجبهه تبدیل کرد، نه ایمان، بلکه منطق کمیشنکاری و پیمانکاری امنیتی بود. این منطق، از دوران جهاد علیه شوروی تا امروز ادامه یافته است؛ منطقی که در ان، بحرانسازی به یک منبع درامد بدل شده و گروههای افراطی و تروریستی همچون داعش خراسان بهعنوان ابزارهای پروژهای مورد استفاده قرار گرفتهاند. مدیریت پنهان، بازی دوگانه و دریافت امتیازات مالی و سیاسی از حامیان خارجی، بخشی از این ساختار مزمن است. افول نظام کمیشنکار پنجاب : نظام کمیشنکار پنجاب باید بداند که این فتنه چند دههای رو به پایان است.
چهره نفاق سیاسی ان، نهتنها برای ملت افغانستان، بلکه برای وجدان بیدار جهان اسلام اشکار شده است. دیگر نمیتوان با نقاب میانجیگری صلح، پروژه تروریسم را مدیریت کرد و همزمان خود را شریک ثبات منطقه جا زد. از افغانستان تا غزه؛ تداوم یک نفاق : بازی اشکار و پنهان پاکستان در همراهی با طرحهای غرب، از جمله مشارکت غیرمستقیم در پروژههای منسوب به دونالد ترامپ علیه مردم مظلوم فلسطین، بهویژه غزه، بر کسی پوشیده نیست. همان الگویی که در مدیریت داعش خراسان ازموده شد، اکنون در تلاش برای ایفای نقش مشکوک در برابر مجاهدین حماس تکرار میگردد؛ الگویی که هدف ان، کسب مزد غلامی از غرب و اسرائیل در قالب معاملات امنیتی، فروش سلاح و پروژههای بحرانسازی است. جمعبندی : سالروز خروج قوای شوروی، یاداور این حقیقت است که افغانستان هرگز تسلیم اشغال نشده و نخواهد شد. این سرزمین، بارها هزینه سنگین دفاع از خود و منطقه را پرداخته است، بیانکه مدعی باشد؛ اما تحریف تاریخ، ناسپاسی سیاسی و بهرهکشی از خون ملتها، هرگز ماندگار نخواهد بود. تاریخ، نه با روایت پیمانکاران بحران، بلکه با خون ملتهای مقاوم نوشته میشود؛ و در این تاریخ، جهاد ملت افغانستان جایگاهی رفیع، مستقل و افتخارامیز دارد
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید