گـزیده اخبــار

خانه » اجتماعی » فرزندکوهستان؛حسیب،خونِ ماندگارِبرقله‌های هندوکش!
فرزندکوهستان؛حسیب،خونِ ماندگارِبرقله‌های هندوکش!

فرزندکوهستان؛حسیب،خونِ ماندگارِبرقله‌های هندوکش!

دیدگاه نواندیشی : چرا نه گیرید چشم و چرا ننالد تن (۱) همه مبارزین راه آزادی وعدالت شهادت میدهند که چگونه  فرهنگ پوسیده ومنحط غرب بصورت شبه مشروع همچون هیولای خطرناکی از موافقتنامه “بن ” برسرزمین تازه نفس کشیده افغانستان نازل شد و پوسیده ها را دوباره پوسانید و فرهنگ اصیل گذشته را از مفهوم تهی کرد . فرهنگ جدید و جلوه هایش را چون رمه ای بزها به دنبال خود کشانید و بذرشائعات را درعموم سرزمین افغانستان پاشاند . همان طوریکه آدم نماهای  پلاستیکی را به غلط با مارک  دموکراسی و سکولاریزم همچون  کوزه های گندیده به افغانستان سرازیر کرده بودند و بعد هر چه خواستند ازین خُمره های جعلی با یک چشم بندی درست میکردند وبه بازار عرضه میداشتند و تلاش به خرج میدادند تا نسلی را بوجود بیاورند تا ازگذشته فرهنگی و اخلاقی و ارزشهای ملی و تمدنی متنفرباشند                     

در اوج چنین وضعیت و حال و احوال بود که  استعمار نو در نزد  برخی از جوانان رشید این کشور منجمله  حسیب شهید پول و مقام وجاه وجلال را همه چیز و مفهوم همه  زندگی تبلیغ می کردند وشهید حسیب  را هم دراسارت چنین  دام افگندند و در یکی از مراکز امنیتی به حیث مسؤل بدون صلاحیت گماشتند که با دیدن وضعیت تار وتاریک امنیت کشور با خود آمد با پول وثروت و مقام و قدرت وداع گفت و به اجرای  امورشخصی پرداخت اما تحت تعقیب رژیم مافائی جمهوری اسلامی افغانستان که نه جمهوری بود ونه اسلامی قرار گرفت
درست ازهمین جا بود که ازسوی دلالان مافیأ و حتی کسانی که با دلسوزی شهرت داشتند به نام حسیب قوای مرکز به اضافه القابی چون  دزد ، رهزن و کیسه بُر و صاحب باند دزدان یاد می گردید که با تأسف این داستان تا به همین اکنون نیز که ایشان را  پس از پنج سال مبارزه با استبداد و جهالت در کوه های هندوکش به قتل رساندند و به شهادت رسید در نزد بسیاری از نا آگاهان ونا مصلحان بدون هیچ مدرکی قابل اعتباردانیسته میشود وبصورت  نا خواسته پایه های حاکمیت جهل و وحشت بر افغانستان را تقویت می بخشند .در رثای حسیب شهید بانو دکتر خاتول فروتن مطلبی را برشته تحریر در آورده که با تشکر از ایشان خدمت شما عزیزان نیز تقدیم میگردد
از مدتی پنج سال بدینسو یکعده از جوانان سلحشور ما روزها و شب‌ها را برای تحقق آزادی وعدالت درکوهستان گذشتاند. سرما،گرسنگی، خستگی و دوری ازخانه بخشی اززندگی‌شان شده بود. اما چیزی در وجودشان گرم‌تر از هر آتشی بود: باور به اینکه انسان نباید در برابر بی‌عدالتی برای همیشه خاموش بماند.کوه ها در شب و روز چنان سرد بود و مثل اینکه خود کوه ها ازسرنوشت جوانانی که درپناه آن گرد آمده بودند،اندوهگین بودند.فرمانده حسیب وهمراهان شان جوان بودند بسیار جوان ‌تراز آنکه این همه بار سنگین بر شانه‌ های شان باشد. هر کدام می‌توانستند در گوشه‌ای از جهان زندگی آرامی برای خود بسازند. میتوانستند درس بخوانند، کار کنند، خانواده تشکیل دهند و شبها بی هراس سر بر بالشت بگذارند.
می دیدند سرزمینی را که دوستش داشتند در زیر سایه رژیمی زن‌ستیز، واپس‌گرا و بی‌رحم گرفتار شده . در آنجا آزادی جرم است، عدالت تهدیدی برای حاکمان محسوب و زنان و مردان تحقیر و سرکوب می‌شوند.حسیب و یاران اش با هم عهد و پیمان بستند تا سلاح بردارند و به زبان طالبی در مقابله به این رژیم برخیزند و گفتند که: ما برای قهرمان شدن نیامده‌ایم. آمده‌ایم تا روزی برسد که هیچ انسانی به خاطر زن بودن، آزاد اندیشیدن یا عدالت خواستن تحقیر نشود و اگر احیانا ما به موفقیت نایل نشدیم.، شاید کسانی بعد از ما این راه را ادامه دهند. مهم این است که راه عدالت متوقف نشود.روزها و شب‌ها مبارزه در کوهستان گذشت. سرانجام، روزی فرا رسید که نیروهای رژیم جای آنان را یافتند.
کوهستان شاهدآخرین ایستادگی جوانانی شد که سال‌ها پیش می‌توانستند آسودگی را انتخاب کنند، اما عدالت را انتخاب کرده بودند. یکی پس از دیگری بر زمین افتادند نه به این دلیل که از مرگ استقبال می‌کردند، بلکه چون حاضر نبودند زندگی خود را با تسلیم در برابر ظلم معامله کنند.پس ازپایان نبرد، رژیم حتی به پیکرهای بی‌جان آنان نیزرحم نکرد. بااجسادشان با اهانت رفتار کردند و مرگشان را به تمسخر گرفتند گویی می‌خواستند نه تنها بدن‌هایشان، بلکه نام وآرمانشان را نیز ازمیان ببرند.اما اشتباه می‌کنند.شاید آدم ها را ازبین ببرند اما صدای آنها رانه میتوان خاموش کرد.کوه‌ها راز این جوانان رادر خود نگه خواهند داشت

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا