

قبل از اینکه به جزئیات این خاطره بپردازم باید یاد آور شد که همه انسان ها خصوصآ جوانان زمانیکه از یک محیط عقب مانده بسته و سنتی برای اولین بار به یک محیط پیشرفته شهری و مترقی سفر میکنند هیجانی یا excited میباشند خصوصآ زمانیکه از لابلای کتاب ها، مجلات، خبر ها و پرده های سینما ها و یا هم از زبان کسانیکه قبلآ به همچو جوامع یا شهر های پیشرفته سفر کرده باشند چیز های شنیده و یا در فلم دیدی باشند مثل اینکه برای بچه فلم “کوندی زوی” آغای (ممنون مقصودی) که از لغمان به کابل سفر داشت باغ سبز و سرخ را بیان میکردند خیلی جالب و هیجانی بود.القصه، نگارنده هم تا سال ۲۰۰۴ که به جز پاکستان هیچ کشور دنیا را ندیده بودم، زمانیکه با دفتر خدمات انتقالی USAID یا OTI وظیفه داشتم دفتر ما مرا جهت اشتراک در یک سیمینار و ورکشاپ ارتقای ظرفیت و سفر (گردش علمی یا exposure trip به دفتر مرکزی USAID آمریکا و دید و بازدید از بعضی آبدات تاریخی و ادارات فدرالی آمریکا بشمول تعمیر کانگرس به واشنگتن انتخاب کردند. نمیتوانم که احساسات خود را در قبال آن سفر در جملات بگنجانم.یکی از خاطرات مهم و جالب آن سفر برایم اینبود که یا از روی تصادف و یا هم شفقت نفر تنظیم کننده سفر های دفتر ما که یک هموطن ما بود تکت طیاره را برایم در بخش First Class طیاره خطوط هواپیمایی (امارات) آن هم در سیت نخست عقب کابین پیلوت بوک کرده بودند که سیت طیاره مانند تخت خواب باز و بسته میشد و تمام سفر ۱۵ ساعته دوبی واشنگتن را با پای دراز بشکل استراحت سفر کردم، گذشته از آن هر نیم ساعت بعد خدمه های طیاره با انواع نوشابه ها و خوراکه های رنگارنگ به دست آمده تعارف میکردند و گاهی هم کمپل های مخصوص طیاره را آورده تا از شدت سردی ایرکندیشن طیاره احساس سردی نکنیم، همینطور هر چند ساعت بعد روی پاک های سفید خیلی قشنگ مرطوب و گرم را برای تازه کردن دست روی و رفع خستگی برایم می آوردند که مطمئن هستم به جز “بزنیسمن ها” و دیپلومات های ارشد کمتر کسان در بخش فرست کلاس طیارات مثل مردمان VIP سفر کرده باشند.شب نخست سفر را در یکی از هوتل های مجلل پنج ستاره شهر دوبی کشور امارات سپری کردم و فردای آنروز هم به یکی دو مال یا فروشگاه شهر دوبی رفته که تماشای آن همه عمارات، سرک ها و تعمیرات آسمان خراش همه جالب از جهتی بود که نگارنده جز خانه های ویران گلی اطراف افغانستان که در وقت تجاوز روسها ویران شده بود و کابل ویران شده جنگ های تنظیمی را با تعمیرات و آسمان خراش های دوبی مقایسه میکردم خیلی متاثر کننده و هیجان برانگیز بود.در آمریکا برای مدت یک هفته در یکی از هوتل های لوکس پنج ستاره در منطقه آرلینگتون ویرجنیا سپری کردیم، برای اینکه از همه پیشرفت ها و انکشافات بیشتر دیدن نمایم بجای موتر از منطقه آرلینگتون ویرجنیا با استفاده از یکی از پل ها دریای پوتومیک Potomac River را عبور و تا تعمیر RRB یا “رونالدریگن بلدینگ” با پای پیاده سفر میکردم، که با دیدن آن همه پاکی، زیبایی، انکشاف شگفت زده میشدم.خلاصه دیدن آن همه امکانات زندگی خیلی برایم آن سفر جالب تمام شد.جالبیت این خاطره در اینست وقتیکه مرتبه دوم یکسال بعد یعنی ۲۰۰۵ بار دیگر به آمریکا سفر داشتم اگر چه بار دوم هم مانند بار اول تمام سهولت های سفر مهیا بود اما احساسات و هیجانات من از صد فیصد به پنجاه فیصد تقلیل یافته بود،
بار سوم در سال ۲۰۰۷ به آمریکا سفر داشتم باور بخدا کنید که در سفر سوم به آمریکا قسمی فکر میکردم که از ده افغانان کابل به کوته سنگی و یا از منطقه اشنغری پشاور به “کچه گړی” سفر دارم، بار چهارم در سال ۲۰۱۴ با فامیل و اولادهایم جهت مهاجرت به امریکا سفر داشتم مطمئن بودم اولادهایم عین احساس سفر نخست مرا داشتند، اما من که از شرایط سخت اجتماعی، اقتصادی، چالشهای فرهنگی زندگی آمریکا واقف بودم خیلی برایم مأیوس کننده از جهتی بود که وطن آبایی را جهت زندگی دائمی در آمریکا ترک کرده بودم و تشویش داشتم و هنوز هم دارم که ممکن چانس زندگی دوباره در وطن برایم میسر نخواهد شد و جسد بیجانم تا قاف قیامت مسافر خواهند ماند.

وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید