
دیدگاه نواندیشی : شاید کمتر کسی از تحلیلگران افغانستان و منطقه بر این واقیعت واقف نباشند که طالبان در نتیجه ائتلاف منطقوی کشورهای چون ایران ، پاکستان ، چین ، روسیه ، قطر و درآخرین ایام نیز ترکیه وعربستان به اثر تلاش های مشترک پاکستان و امریکا در ین ائتلاف شامل گردیدند بر افغانستان سلطه یافته اند .هرچند ائتلاف کشور های همجوار افغانستان به دلیل مؤقیعت جیوپولتیکی افغانستان که کشور های همچوار مانند پاکستان ،چین ،روسیه منجمله کشور های آسیای میانه وایران افغانستان رابه قول معروف «حق شُفعه» خود میدانیستند وسعی میکردند تا ارتش امریکا و شرکایش را ازاین «حق شُفعه» خود بیرون کنند تا بتوانند باآرامی و به زور شمشیر طالبانی تمامی ذخائر ومعادن گران بهای که درسرزمین تاریخی افغانستان دست ناخورده مانده اند درتاریکی شب وفقدان قانون وضوابط بصورت مساویانه و بروی فورمول ” نصفُ لی و نصفُ لک ” تقسیم کنند .
هرچند ارتش پاکستان در طی بیست و چند سالی که از دوره اول حاکمیت تا دومین دور امارت طالبان سپری می شود عملأ زمینه ساز تشکیل جبهه منطقوی کشور های همسایه بوده ولی به دلیل عزائم خشونت طلب و تروریستی که در روح و روان ارتش آنکشور بنام ” عمق استراتیژیک در افغانستان ” جریان داشت و هنوز هم جریان دارد به نتائج مطلوبی دست نیافت زیرا درطی بیست سال حاکمیت نظام جمهوری اسلامی در افغانستان که نه اسلامی بود و نه هم جمهوری ارتش پاکستان ازمدیریت و کنترول جنگجویان خارجی مانند داعش خراسان ISKP تحریک طالبان پاکستانTTP،حزب اسلامی ترکستان ،جیش العدل که یک گروه متشکل ازبلوچ های مخالف جمهوری اسلامی ایران بوده ودیگران که پس اززمینه سازی ستون پنجم در دولت افغانستان برای سقوط ولسوالیها وولایات افغانستان فقط با راه بلدیی دویا سه تن ازدست فروشان طالب نما که دربدل مبلغ هنگفتی ازشهرهای کویته و پیشاوراستخدام میگردیدند ولایات ویاهم ولسوالی ها سقوط داده می شد وتمامی سلاح ها ومهمات مال غنیمت این جنگجویان محسوب می گردید جالب ترین پهلوی این سناریو آنجاست که وقتی جنگجویان باسقوط ولسوالی یا یک ولایت درافغانستان سلاح و مهمات آن ولسوالی ها را تصرف میکردند آنها را به قیمت بسیار نازل بر همکاران خود که وابسته با تحریک طالبان پاکستانTTP بودند به فروش میرساند.
بدون هرگونه تردید باید گفت که ازهمان آغاز کنفرانس بن ریشه نهال گفتمان تحجر طالبانی بدستان زلمی خلیلزاد که گرداننده اصلی کنفرانس بن بود ، حامد کرزی که توسط زلمی خلیلزاد به قدرت رسانده شده بود همچنان اشرف غنی احمدزی که امور مشاوریت لخضر ابراهیمی نمائنده خاص سرمنشی ملل متحد برای افغانستان را اجرأ میکرد غرس گردید و چنانچه سخنان شیرمحمد عباس استانکزی یکی از اکابر گفتگوهای طالبان با امریکا راشنیدید که پیرامون ایجاد دفتردوحه و آغازمذاکرات با امریکائی ها اظهار داشتند که وی گفتگو ها با امریکائی ها را که ایشان گفتگوی طالبان با امریکا خواند در سال ۲۰۰۷ آغاز نموده بود . وقائع و حوادث بیست سال حاکمیت نظام جمهوری اسلامی افغانستان که نه اسلامی بود و نه جمهوری برهبریی حامد کرزی و اشرف غنی این حقیقت را به خوبی بر ملا میسازد که پروژه طالبان در افغانستان محصول کار مشترک زلمی خلیلزاد ، حامد کرزی و اشرف غنی احمد زی میباشد . هرچند با دلائیل روشنی وابسته گی خانم رولا غنی همسر اشرف غنی با شرکت نفت وگاز خطیب العالمی و ارتباط زلمی خلیلزاد با شرکت یونو کال که یکی از شرکت های فعال در سرمایه گذاری در افغانستان بود و در دوره زمامداریی اشرف غنی اکثر قرارداد ها منجمله قرار داد قصر دارالامان از طریق اداره ملی تدارکات با شرکت خطیب العالمی تعلق می گرفت
در دوردوم امارت طالبان شرکت خطیب العالمی که پس از قرار داد قصر دارالامان بنام شرکت انکشاف ملی مسمی گردید و اعمار کانال قوش تیپه را به اجاره گرفته اند ولی با تعیین ملا عبدالغنی برادر بحیث معاون اقتصادی رئیس الوزرا و در عین رئیس اداره ملی تدارکات دوباره مانند دوره حکومت حامد کرزی اکثر قرار دادها به شرکت های داده میشود که زلمی خلیلزاد از سهامداران عمده آنها به شمار میرود . اکنون که پاکستان طالبان را مسؤل ناامنی ها در آنکشور میدانند در تلاش است تا ارتباط تنگا تنگ امنیتی با عربستان سعودی را که برخلاف دور نخست حاکمیت طالبان با این گروه و گروهای دیگر تروریستی میانه ای خوبی ندارد با قانع ساختن کشورترکیه که این کشور نیز میزبان مخالفان طالبان است گزارش های مبنی بربراندازیی طالبان توسط ائتلاف احتمالی پاکستان ، ترکیه وعربستان را به نشربرسانند البته قبل ازآنکه دیگران بویژه کشورهای شامل در قضایای افغانستان را به ملامتی گرفت باید گفت که طالبان خود زمینه ساز نابودی وسقوط مختوم خود اند البته نوشته ای را که می خوانید بقلم یکتن ازتحلیلگران نامور افغانستان چناب باقر احمدی نگاشته شده است که با تشکراز ایشان خدمت شما عزیزان نیز تقدیم میگردد
افغانستان بار دیگر در استانه یک ازمون تاریخی قرار گرفته است؛ ازمونی که سرنوشت ان تنها محدود به کابل و قندهار نیست، بلکه میتواند توازن قدرت، امنیت کریدورهای اقتصادی و ارایش ژئوپولیتیکی کل اسیای جنوبی و مرکزی را دگرگون سازد. اگر رقابتهای منطقهای از سطح دیپلماسی به میدان فشارهای امنیتی و نیابتی کشیده شود، افغانستان ممکن است دوباره به یکی از کانونهای اصلی منازعه ژئوپولیتیکی قرن بیستویکم تبدیل گردد.در چنین فضایی، تشدید تنش میان پاکستان و حکومت طالبان میتواند از یک بحران دوجانبه فراتر رفته و به نقطه اتصال بازیگران بزرگ منطقهای بدل شود.این مقاله با رویکرد سناریویی بررسی میکند که در صورت افزایش همگرایی احتمالی پاکستان با ترکیه و عربستان سعودی در مسیر فشار سیاسی ، امنیتی به هدف براندازی طالبان، واکنش ایران، روسیه و چین چگونه خواهد بود و این روند چه پیامدهایی برای افغانستان و منطقه در پی دارد.افغانستان امروز دیگر صرفا یک مسئله داخلی یا امنیتی نیست؛ بلکه در چهارراه اتصال اسیای مرکزی، جنوب اسیا، غرب اسیا و چین قرار دارد.
از همین رو، ثبات یا بیثباتی ان مستقیما با پروژههای ترانزیتی، انرژی و رقابت کریدورهای راهبردی گره خورده است.در این میان، سه قدرت منطقهای یعنی ایران، ترکیه و عربستان سعودی نهتنها بازیگران ژئوپولیتیکی، بلکه حاملان روایتهای تمدنی متفاوت نیز هستند. هر سه کشور در مقاطع مختلف خود را دارای نقش یا ظرفیت در رهبری جهان اسلام تعریف کردهاند، اما مسیرها و گفتمانهای آنان یکسان نیست.ترکیه در برخی رویکردهای ژئوفرهنگی، بهویژه در چارچوب نگاه پانترکی و پیوندهای فراملی، اسیای مرکزی و افغانستان را بخشی از حوزه نفوذ تاریخی–فرهنگی خود تلقی میکند.در این چارچوب، افغانستان در نگاه برخی محافل، به نقطه اتصال جهان ترک نیز دیده میشود.از منظر تحلیلی، اگر چنین روایتهایی در بستر رقابتهای امنیتی تشدید شود، خطر ان وجود دارد که پیوندهای قومی–فرهنگی در افغانستان در معرض رقابتهای ژئوپولیتیکی و پروژههای نیابتی قرار گیرد.در مقابل، ایران افغانستان را بخشی از یک حوزه تمدنی گستردهتر فارسی–خراسانی میداند که در ان همه اقوام از پشتونها تا تاجیکها، هزارهها و ازبکها بهعنوان اجزای یک فضای تمدنی مشترک قابل تعریفاند. از این منظر، ایران معمولا بر ثبات ساختاری، دولت فراگیر و کاهش شکافهای قومی تاکید دارد تا از تولید بحرانهای قابل سرایت جلوگیری شود.در همین چارچوب، اگر در یک سناریوی فرضی، همگرایی ترکیه با رویکرد فشار پاکستان علیه طالبان شکل بگیرد، این نگرانی تحلیلی مطرح میشود که رقابتهای ژئوپولیتیکی میتواند در لایههای اجتماعی افغانستان نیز بازتاب یابد و زمینه رقابتهای نفوذ را تشدید کند. در مقابل، ایران و روسیه با تمرکز بر تجربههای منطقهای و بهویژه همکاریهای پیشین در بحرانهای خاورمیانه، بر حفظ ثبات، مهار افراطگرایی و فشار برای تشکیل حکومت فراگیر در افغانستان تاکید دارند تا از شکلگیری خلا های امنیتی جلوگیری شود.به همین منظور جمهوری اسلامی ایران در مراسم رسمی تشیع پیکر رهبر شهید ایران از احمد مسعود و جناح اپوزیسیون طالبان نیز دعوت به عمل اورد.در سطح امنیتی، مسئله مهمتر ظهور و گسترش تهدیدهای فراملی مانند داعش خراسان است؛ گروهی که در شرایط بیثباتی میتواند از شکافهای سیاسی و رقابتهای منطقهای بهرهبرداری کند. تجربه جنگهای سوریه و عراق نیز نشان داد که حتی بازیگران متعارض، در برابر تهدیدهای مشترک مانند داعش، به همکاریهای تاکتیکی روی اوردهاند.از سوی دیگر، ادعاهای متقابل میان طالبان و پاکستان درباره حمایت از گروههای مسلح مانند داعش خراسان و تی تی پی ، بخشی از جنگ روایتهای امنیتی در منطقه است که هنوز بهطور مستقل و قطعی تایید نشده، اما بر فضای بیاعتمادی اثرگذار است.در چنین فضایی، اگر تنش میان اسلاماباد و طالبان افزایش یابد، پاکستان ممکن است به سمت تقویت همکاریهای منطقهای خود با برخی بازیگران مانند ترکیه و عربستان سعودی حرکت کند. این همکاری الزاما در قالب ائتلاف رسمی نخواهد بود، بلکه میتواند به شکل همگرایی امنیتی–سیاسی و هماهنگیهای محدود تعریف شود.در مقابل، ایران، روسیه و چین با توجه به تجربههای مشترک در مقابله با تهدیدهای تروریستی در سوریه و عراق، نسبت به بیثباتی افغانستان حساساند و احتمالا رویکردی مبتنی بر مهار بحران و فشار برای جلوگیری از فروپاشی امنیتی در افغانستان موضع مشترک به هدف تشکیل حکومت فراگیر اتخاذ خواهند کرد.بر این اساس، اینده بحران افغانستان را میتوان در دو مسیر کلی تصور کرد:
در صورت افزایش تنشها، احتمال همکاریهای سیاسی و امنیتی میان ایران، روسیه، چین و حتی هند برای جلوگیری از سرایت بیثباتی به اسیای مرکزی و مرزهای منطقهای افزایش می یابد. هدف اصلی، جلوگیری از تبدیل افغانستان به کانون گسترش ناامنی خواهد بود.
در صورت تشدید رقابتهای ژئوپولیتیکی، افغانستان ممکن است به میدان تقابل گستردهتر قدرتهای منطقهای تبدیل شود. در چنین حالتی، تهدیدهایی مانند داعش خراسان میتوانند از خلا امنیتی بهرهبرداری کرده و دامنه ناامنی را فراتر از مرزهای افغانستان گسترش دهند؛ امری که پروژههای ترانزیتی و روند همگرایی منطقهای را با چالش جدی با رویکرد ترانزیت جنگ به ایران ، روسیه و چین مواجه خواهد ساخت.در جمعبندی، افغانستان نه در حاشیه نظم منطقهای، بلکه در مرکز ان قرار دارد. هرگونه تشدید رقابت نیابتی یا نظامیگری، هزینه های سنگینی برای همه بازیگران منطقهای به همراه خواهد داشت.از این رو، ثبات افغانستان یک ضرورت راهبردی برای امنیت جمعی منطقه است.در نهایت، راهبرد پایدار برای افغانستان انست که از تبدیل شدن به میدان رقابت قدرتهای منطقهای جلوگیری کند. این هدف تنها از مسیر تقویت انسجام ملی، مشارکت سیاسی فراگیر، سیاست خارجی متوازن و تبدیل کشور به چهارراه اتصال اقتصادی منطقه قابل تحقق است.در چنین حالتی، افغانستان میتواند از میدان تقابل به حلقه اتصال اقتصادهای اسیایی و یکی از محورهای نظم چندقطبی اینده تبدیل شود.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید