گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » داوری میان طالبان واوپوزیسیون!
داوری میان طالبان واوپوزیسیون!

داوری میان طالبان واوپوزیسیون!

وقتی خیلی ها خود را در نزاع میان مردم و اوپوزیسیون از یکسو و قدرت حاکم از سوی دیگر می بینند غالبا این سوال معروف و اسان به ذهن شان می اید که در میان ایندو کدام بر حق و کدام باطل است.خود را ناگزیر می پندارند تا به همین سوال جواب ارایه نمایند.در حالیکه طرح سوال به اینصورت یک اشتباه راهبردیست.طرح مساله به این صورت اسان سیاه و سفید هم سهل است و هم گمراه کننده زیرا سوال کننده رادر ورطه خطا می اندازد.این ترفند ویرانگر و گمراه کننده که به درازنای تاریخ سابقه دارد امروز توسط طالبان هم برجسته شده و در قالب یک فرمول ظاهرا عقلانی و لی در ماهیت با هدف شیطانی مطرح میگردد.انهم در چوکات یک سوال بسیار کوتاه، اسان و صورت اراسته که مخاطب را در لغزشگاه مهلک بلی یا نه قرار میدهد.ان سوال اینست«یا پذیرش حاکمیت طالبان یا انارشی یا هرج و مرج» که مردم فورا به یکی بلی و به دیگری نه بگویند.طرح سوال به این صورت مخاطب را در درون نزاع میان طرفین زندانی میکند تا ناچار شود یکی را برگزیند.اگر به طالب بلی نگوید متهم میشود که هرج و مرج را برگزیده است.

این سوال که خود نوع وسوسه شیطان است بعد از حوادث ۱۱ سپتامبر ورد زبان همه خبرنگاران و نطاقان رادیو ها و تلویزیونهای غربی بود و تقریبا تا کنون به همان صورت باقی مانده است.این ریتوریک ویژه استعمار گران غربیست که انرا بصورت اماده شلیک در استین دارند دارند تا بر رخ هر مخاطب خود پرتاب نمایند تا مخاطب ناگزیر در تله تایید استعمار براید.سوال را حتا قبل از تعارفات معمول اخلاقی مصنوعی طرح میکند به این عبارت«شما طرفدار تروریسم هستید یا طرفدار دیموکراسی؟»تا مخاطب در تله افتاده به این سوال صحیح و غلط بصورت سرپایی جواب بدهد تا ابرویش نرود.در طول تاریخ همه قدرتهای حاکم مردم را در برابر گزینه جبری،چه تناقض طنزالودی،قرار میدادند.یا قبول وضعیت حاکم موجود یا قبول دوزخ.گویی وضعیت موجود پایان تاریخ است و دیگر هیچ گزینه برای مردم باقی نمانده است.این یک سرنوشت محتوم و رقم خورده است که هیچ گریزی ازان نیست.پس اگر طرح سوال باینصورت اشتباه است صورت درست ترش کدام است؟طرح سوال که منظور این قلم است بیرون از قید این ثنویت سیاه و سفید است.ان اینکه هیچکدام از طرفین نزاع یکی بر حق و دیگری ناحق مطلق نیست.یکی با فضیلت مطلق اسمانی و دیکری رذیلت مطلق نیستند.هردو طرف دارای ویژگیهای مثبت و منفی اند.مشکل شان در جزمیت و یکسویه بودن شان است.هردو طرف دارای نقاط مثبت اند که دیگری انرا ندارد.اما جزمیت و خودمحوری جامعه را به تفرقه میکشاند و قدرت حاکم رقیب خود را در صورت ناحق و شیطانی تصویر می نماید.میکوشد با دلایل عوامفریبانه که ظاهر وجیه دارد مردم را گروگان یک شعاری بگیرد که ظاهر بر حق دارد اما مراد باطل در باطن.اگر طالب میگوید امنیت اورده است این یک امنیت سلبیست که نه جای نان را می گیرد،نه جای کار و فعالیتهای اجتماعی را و نه جاری حق سلامتی و بهداشت را،نه جای حق علم و معرفت برای مرد و زن جامعه را و نه جای بنیادیترین حق ازادی برای انتخاب نظام سیاسی مورد رضاییت نسبی را.امنیت طویله ایکه شایسته بهایم است نه فقر را برطرف میکند،نه شکمی را سیر و نه مریض معروض به مرگ را شفا میدهد.یک عنصر مثبت در یک نظام انهم بصورت انتزاعی و در فقدان همه عناصر ضروری دیگر خود به عنصر منفی و ویرانگر بدل میگردد.امنیت بدون نان و بدون بهداشت و تحرکات خلاق جمعی به همان اندازه مسخره و بی معنیست که مدعی اش را تا سطح بهایم تنزل میدهد.همه عناصر ضروری و حیاتی روزمره در کنار یکدیگر و در تعامل یکدیگر انهم بصورت هماهنگ با یکدیگر کارایی دارند.هیچکدام جای دیگری را نمیتواند بگیرد.امنیتی که طالبان انرا عنوان میکنند صورت یک کاریکاتور را دارد که هیچگونه تناسب و توازنی میان اعضای ان وجود ندارد.
ضروریات اولی و اجتناب ناپذیر زندگی روزمره همزمان کار کرده و همه در یک نظام اورگانیک در تعامل با یکدیر موثریت دارند نه غیر ازان.مشکل همه جوامع بشری که امروز در صورت یک بحران بین المللی ظاهر گشته و حیات جمعی را بخطر افگنده است مشکل نا هماهنگی ،بیعدالتی و ظلم در جهان است.درک عدالت انقدر ساده و بدیهیست که حتا یک طالب بدوی هم میتواند انرا بفهمد.سر بریدن ادمها در ملأ عام بدون طی مراحل قانونی عدلی انهم با تمسخر و تحقیر قربانی حتا حیوانات را هم میرماند.زیر عرابه گرفتن دختران معصوم در میان شهر و در جلو چشم همه عابران سبوعیت و بدویت طالبان به جهانیان نمایش میدهد.ایا طالب تکامل نیافته ،به معنی داروینی ان،این را هم امنیت میخواند؟فرهنگیان و فعالان سیاسی که از تنگی معرفت و حقارت مصلحت باز هم طالبان را توجیه میکنندایا فضیلت سواد و فرهنگ را زیر لگد مال بهایم قرار نمیدهند؟بنگرید که تعصب تا کجا انسان را تنزل میدهد که نه مورد پسند عقل و منطق است و نه اخلاق و دیانت.راه برون رفت ازین گردونه باطل بحران متناوب و متداوم درینست که اول خود را از ین چرخه اهریمنی تعصب و انگیزه های حقیر قبیلوی رها سازیم و در درون میدان معرکه زندانی نمانیم انگاهست که میتوانیم در جایگاه مستقل یک داور عادل قرار گیریم.این جایگاه رفیع و با فضیلت تکیه کردن بر اصول و ارزشهای بزرگ انسانشمول است که میتواند ما را قادر به داوری و قرار گرفتن در مسیر رهایی از چرخه باطل بحران سازد.در نوشتار بعدی به این اصول خواهیم پرداخت.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا