گـزیده اخبــار

خانه » اجتماعی » اندیشـــه سیاسی و اســـلامی شهید استـــاد برهـــان‌الدین ربانـــی!
اندیشـــه سیاسی و اســـلامی شهید استـــاد برهـــان‌الدین ربانـــی!

اندیشـــه سیاسی و اســـلامی شهید استـــاد برهـــان‌الدین ربانـــی!

استاد برهان‌الدین ربانی شهيد  را نمی‌توان تنها به عنوان یک رهبر سیاسی یا رئیس دولت اسلامی افغانستان مطالعه کرد. او در عین حال عالم دینی، استاد دانشگاه، نویسنده، رهبر یک جریان اسلامی و یکی از شخصیت‌های مهم تاریخ معاصر افغانستان بود. مسیر فکری او از محیط علمی دانشگاه کابل و الازهر آغاز شد، با جنبش اسلامی افغانستان پیوند خورد، در دوران جهاد به نظریه و سازمان‌دهی مقاومت انجامید و در سال‌های پایانی زندگی به تلاش برای حل سیاسی منازعه و صلح رسید. منابع تاریخی نیز او را از رهبران اصلی جمعیت اسلامی افغانستان و رئیس‌جمهور افغانستان در سال‌های ۱۹۹۲ تا ۲۰۰۱ معرفی می‌کنند.یکی از پایه‌های اساسی اندیشه ربانی، نگاه جامع به اسلام بود. از دیدگاه او، اسلام صرفاً مجموعه‌ای از عبادات فردی نبود، بلکه باید در اخلاق، تربیت، جامعه، سیاست و حیات عمومی انسان نیز حضور داشته باشد.تحصیلات او در رشته شرعیات دانشگاه کابل و سپس مطالعات فلسفه اسلامی در الازهر، زمینه‌ای علمی برای این نگاه فراهم کرد. او در قاهره با فضای فکری جنبش‌های اسلامی، از جمله اخوان‌المسلمین، آشنا شد؛ با این حال، اندیشه او را نباید نسخه‌ای ساده از اندیشه اخوان یا هر جریان خارجی دانست. پژوهش‌های تاریخی درباره جنبش اسلامی افغانستان نشان می‌دهند که جریان اسلام‌گرایی افغانستان از چند منبع فکری، از جمله اخوان‌المسلمین و اندیشه ابوالاعلی مودودی، تأثیر پذیرفت ربانی بعدها این عناصر فکری را در شرایط خاص افغانستان، با تاریخ، فرهنگ، ساختار اجتماعی و مسئله استقلال کشور پیوند داد.در اندیشه ربانی، تحول سیاسی بدون تحول انسان و جامعه پایدار نیست. به همین دلیل، آموزش، تربیت اسلامی و آگاهی سیاسی جایگاه مهمی داشت.این رویکرد را می‌توان در عناوین آثار او نیز مشاهده کرد؛ آثاری مانند «اصول تربیت در اسلام»، «آموختنی‌هایی در مسیر انقلاب اسلامی»، «چه نوع مبارزه؟» و نوشته‌های او درباره صحابه و تاریخ اسلام، نشان می‌دهد که وی مبارزه سیاسی را جدا از تربیت فکری و اخلاقی نمی‌دید. فهرست آثار منتشرشده او همچنین شامل نوشته‌هایی درباره اسلام و کمونیسم، خلفای راشدین، انقلاب اسلامی و مسائل سیاسی افغانستان است. از این منظر، انسان آگاه و تربیت‌شده اسلامی، مقدمه جامعه سالم و جامعه سالم مقدمه نظام سیاسی مطلوب تلقی می‌شد.شاید یکی از مهم‌ترین عناصر اندیشه سیاسی ربانی، مفهوم استقلال باشد.او در رساله «استقلالیت انقلاب» به مسئله وابستگی انقلاب‌ها و جنبش‌های سیاسی پرداخت و وابستگی را تنها وابستگی نظامی یا مالی نمی‌دانست؛ بلکه از وابستگی‌های ذهنی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی نیز سخن می‌گفت. از این منظر، استقلال افغانستان فقط خروج ارتش خارجی از کشور نبود؛ بلکه استقلال واقعی زمانی تحقق می‌یافت که اراده سیاسی، فرهنگ، اقتصاد و تصمیم‌گیری ملی نیز از سلطه خارجی رهایی پیدا کند.این بخش از اندیشه او اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا مسئله افغانستان را صرفاً یک منازعه داخلی نمی‌دید، بلکه آن را با رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی و مسئله حاکمیت ملی پیوند می‌داد.در رساله «چه نوع مبارزه؟» و دیگر نوشته‌های او، مبارزه تنها به معنای جنگ نظامی نیست. مبارزه از نظر او نیازمند صبر، تدبیر، ایمان، سازمان‌دهی و تحمل دشواری‌ها بود.او برای توضیح این مفهوم به تجربه پیامبران و اصحاب پیامبر اسلام استناد می‌کرد و از شخصیت‌هایی مانند ابراهیم، موسی، عیسی و پیامبر اسلام و نیز بلال، خبیب، صهیب و عمار به عنوان الگوهای مبارزه یاد می‌کرد. بنابراین در دستگاه فکری او، مبارز واقعی باید همزمان ایمان، صبر، آگاهی و تدبیر سیاسی داشته باشد.این نکته مهم است، زیرا نشان می‌دهد که ربانی مبارزه را صرفاً با قدرت نظامی تعریف نمی‌کرد؛ بلکه برای اخلاق، تربیت و اراده انسانی نیز نقش اساسی قائل بود.از نظر تاریخی، جریان اسلامی افغانستان در فضای فکری گسترده‌تر اسلام‌گرایی قرن بیستم شکل گرفت. ابوالاعلی مودودی در شبه‌قاره و سید قطب در جهان عرب از مهم‌ترین متفکرانی بودند که بر نسل اسلام‌گرایان تأثیر گذاشتند.شباهت‌هایی میان این جریان‌ها وجود داشت: تأکید بر جامعیت اسلام، ضرورت اصلاح جامعه، مخالفت با سکولاریسم و کمونیسم و توجه به تربیت نسل جدید.اما ربانی در یک محیط کاملاً متفاوت فعالیت می‌کرد. مسئله او علاوه بر اصلاح فکری، استقلال افغانستان، اشغال خارجی، ساختار قومی و قبیله‌ای جامعه، جنگ، دولت‌سازی و مسئله چندپارگی سیاسی کشور بود.به همین دلیل، اندیشه ربانی را بهتر است یک قرائت افغانستانی از اسلام سیاسی و اصلاح‌طلبی اسلامی دانست، نه تکرار اندیشه مودودی یا سید قطب.غلام‌محمد نیازی از شخصیت‌های پیشگام جنبش اسلامی افغانستان و یکی از استادانی بود که در شکل‌گیری جریان اسلامی دانشگاه کابل نقش داشت. ربانی نیز از همان محیط دانشگاهی و فکری برخاست و در سال ۱۹۷۲ رهبری جمعیت اسلامی را برعهده گرفت. منابع تاریخی نقش نیازی را در شکل‌گیری اولیه این جریان و انتخاب ربانی به رهبری جمعیت تأیید می‌کنند. می‌توان گفت که نیازی بیشتر نماینده مرحله آغازین بیداری اسلامی و تشکیل هسته‌های فکری بود، در حالی که ربانی این جریان را به مرحله سازمان سیاسی، جهاد، مقاومت و سپس دولت‌داری رساند.از این جهت، میان اندیشه این دو یک پیوند تاریخی وجود دارد؛ اما ربانی بعدها اندیشه خود را در شرایط متفاوت و در نتیجه تجربه چند دهه مبارزه سیاسی و نظامی توسعه داد.رابطه استاد ربانی و احمدشاه مسعود یکی از مهم‌ترین پیوندهای سیاسی تاریخ معاصر افغانستان است.ربانی عمدتاً نقش رهبر سیاسی، فکری و سازمانی جمعیت اسلامی را برعهده داشت و مسعود به یکی از برجسته‌ترین فرماندهان نظامی این جریان تبدیل شد.بنابراین اگر بخواهیم این دو را در یک چارچوب تحلیلی قرار دهیم، می‌توان گفت ربانی بیشتر نماینده رهبری سیاسی و فکری مقاومت و مسعود نماینده رهبری نظامی و راهبردی مقاومت بود؛ هرچند این تقسیم‌بندی مطلق نیست و هر دو در حوزه‌های مختلف سیاسی و نظامی نیز نقش داشتند.پژوهش‌های جدید درباره جمعیت اسلامی نیز همین تفکیک نسبی میان رهبری سیاسی ربانی و نقش نظامی برجسته مسعود را مورد توجه قرار داده‌اند.
ربانی پس از سقوط حکومت نجیب‌الله به ریاست دولت اسلامی افغانستان رسید. در نگاه او، دولت اسلامی قرار بود چارچوبی برای حاکمیت ارزش‌های اسلامی، عدالت و استقلال ملی باشد.اما فاصله میان آرمان و واقعیت سیاسی بسیار زیاد بود. جنگ داخلی میان گروه‌های مجاهدین، رقابت‌های سیاسی و نظامی و فروپاشی نظم دولتی باعث شد دولت اسلامی نتواند تصویری منسجم و پایدار از حکومت اسلامی ارائه کند.از این منظر، مطالعه ربانی باید همزمان دو وجه داشته باشد:نادیده‌گرفتن هر یک از این دو، تصویر تاریخی ناقصی از او ارائه خواهد کرد.
ربانی با برداشت طالبان از اسلام و شیوه حکومت آنان اختلاف اساسی داشت.در نگاه او، اسلام با علم، آموزش، مشارکت اجتماعی و سیاست پیوند داشت؛ در حالی که طالبان قرائتی متفاوت و بسیار سخت‌گیرانه از حکومت و جامعه اسلامی ارائه کردند.از همین رو، ربانی پس از سقوط حکومتش نیز به مخالفت سیاسی با طالبان ادامه داد و یکی از رهبران اصلی جریان ضدطالبان بود.این اختلاف فقط رقابت بر سر قدرت نبود؛ بلکه تا حدی اختلاف بر سر تعریف دولت اسلامی، مشروعیت سیاسی، روش حکومت و رابطه اسلام با جامعه و سیاست نیز بود.یکی از مهم‌ترین جنبه‌های زندگی فکری ربانی، تحول نقش او از رهبر جهاد و مقاومت به تلاش برای صلح بود.او در سال‌های پایانی زندگی به ریاست شورای عالی صلح افغانستان منصوب شد و تلاش کرد راه گفت‌وگوی سیاسی با مخالفان مسلح را باز کند.این مرحله نشان می‌دهد که اندیشه سیاسی او در یک نقطه متوقف نماند. او که در دهه‌های گذشته مبارزه مسلحانه را در برابر اشغال و نظام‌های مخالف خود دنبال کرده بود، در پایان زندگی به این نتیجه رسیده بود که افغانستان برای خروج از جنگ به راه‌حل سیاسی و گفت‌وگو نیز نیاز دارد.ترور او در ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۱ در حالی صورت گرفت که مسئولیت شورای عالی صلح را بر عهده داشت.ارزیابی علمی ربانی نباید به ستایش یا تخریب محدود شود.او بدون تردید یکی از شخصیت‌های مهم اسلام‌گرایی افغانستان، جهاد ضد شوروی و مقاومت در برابر طالبان بود؛ اما در عین حال، دوره حکومت مجاهدین در دهه ۱۹۹۰ با جنگ‌های داخلی، خشونت گسترده و فروپاشی نظم سیاسی همراه شد.بنابراین میان اندیشه‌های اعلام‌شده ربانی و نتایج عملی دوره حکومت او باید تمایز گذاشت.این تمایز برای یک مطالعه تاریخی منصفانه ضروری است: نه می‌توان تمام کارنامه او را با عملکرد حکومت مجاهدین یکی دانست و نه می‌توان مسئولیت سیاسی رهبر دولت را کاملاً از پیامدهای آن دوره جدا کرد.میراث ربانی را می‌توان در چند اصل خلاصه کرد:اسلام و اخلاق: سیاست باید با ارزش‌های دینی و اخلاقی پیوند داشته باشد.آموزش و تربیت: اصلاح جامعه بدون اصلاح و تربیت انسان امکان‌پذیر نیست.استقلال: افغانستان نباید ابزار قدرت‌های خارجی شود.آزادی: استقلال سیاسی بدون آزادی و اراده ملی ناقص است.مبارزه همراه با تدبیر: مقاومت نیازمند ایمان، صبر، سازمان‌دهی و عقل سیاسی است.دولت‌سازی: پیروزی نظامی به‌تنهایی برای ساختن کشور کافی نیست.وحدت ملی: اختلافات داخلی نباید زمینه سلطه خارجی را فراهم کند.صلح سیاسی: جنگ، حتی اگر در مرحله‌ای اجتناب‌ناپذیر باشد، نمی‌تواند برای همیشه جایگزین سیاست و گفت‌وگو شود.استاد برهان‌الدین ربانی شهید محصول یک دوره بسیار پیچیده از تاریخ افغانستان بود؛ دوره‌ای که در آن اسلام‌گرایی، جنگ سرد، کمونیسم، اشغال شوروی، جهاد، جنگ داخلی، ظهور طالبان و رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی درهم تنیده بود.اهمیت ربانی در تاریخ افغانستان فقط به این دلیل نیست که رئیس‌جمهور یا رهبر جمعیت اسلامی بود؛ اهمیت او در این است که تلاش کرد میان اندیشه اسلامی، آموزش، مبارزه سیاسی، استقلال ملی و دولت‌سازی پیوند ایجاد کند.در آثار او، به‌ویژه «چه نوع مبارزه؟»، «استقلالیت انقلاب» و «آموختنی‌هایی در مسیر انقلاب اسلامی»، می‌توان خطوط اصلی این تفکر را مشاهده کرد. منابعی که آثار او را بررسی کرده‌اند نیز بر نقش نظریه‌پردازانه او در کنار رهبری سیاسی تأکید کرده‌اند. از این منظر، ربانی را باید نه یک شخصیت تک‌بعدی، بلکه یک عالم دینی، متفکر سیاسی، رهبر جهادی، دولت‌مرد و در سال‌های پایانی زندگی، داعیه‌دار راه‌حل سیاسی و صلح دانست؛ شخصیتی که میراث او، مانند بسیاری از رهبران بزرگ تاریخ معاصر افغانستان، همزمان دارای نقاط قوت بزرگ و موضوعات جدی برای نقد تاریخی است.شناخت دقیق او برای فهم تاریخ معاصر  افغانستان، حزب جمعیت اسلامی، مبارزه ضد اشغال قشون سرخ ، مقاومت ضدطالبان و تحولات سیاسی افغانستان در نیمه دوم قرن بیستم به خصوص انتقال قدرت به حامد کرزی اهمیت اساسی دارد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا