
ملتها همیشه از بیرون شکست نمیخورند؛ بسیاری از ملتها نخست در درون خود میشکنند و سپس دشمن بیرونی تنها آخرین ضربه را وارد میکند.خانهای که اعضای آن به جای ترمیم دیوارهایش، یکدیگر را خراب کنند، سرانجام سقفش بر سر همه فرو میریزد. خانوادهای که گرفتار حسادت، دروغ و رقابت ناسالم شود، سرمایه عاطفی خود را از دست میدهد. حزبی که در آن منافع شخصی بر آرمان عمومی غلبه کند، از درون فرسوده میشود. قومی که بزرگان، روشنفکران و نخبگانش به جای همکاری، یکدیگر را تخریب کنند، قدرت اجتماعی خود را از دست میدهد. و ملتی که در آن اعتماد، وحدت و احساس مسئولیت عمومی نابود شود، حتی اگر جمعیت و منابع فراوان داشته باشد، در برابر بحرانها آسیبپذیر خواهد شد.این حقیقت را قرآن با بیانی بسیار روشن بیان کرده است: «وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ»«با یکدیگر نزاع نکنید که سست میشوید و قدرت و هیبت شما از میان میرود.»(انفال: ۴۶)این آیه تنها یک توصیه اخلاقی نیست؛ یک قانون اجتماعی و تاریخی است. نزاع داخلی، قدرت جمعی را میفرساید؛ و هنگامی که قدرت جمعی از بین رفت، دشمن، بحران و استبداد فرصت بیشتری برای تحمیل اراده خود پیدا میکنند.۱. قانون الهی تغییر، از درون ملت آغاز میشود قرآن میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ»«همانا خداوند وضعیت هیچ قومی را تغییر نمیدهد تا آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند.»(رعد: ۱۱)بنابراین، انتظار نجات یک ملت بدون اصلاح فرهنگ سیاسی، اخلاق اجتماعی و رفتار نخبگان آن، انتظار واقعبینانهای نیست.ملت افغانستان برای عبور از بحران تنها به تغییر حکومت نیاز ندارد؛ به تغییر در فرهنگ سیاسی نیز نیازمند است:

اختلاف میان انسانها طبیعی است. حتی در میان صحابه و عالمان بزرگ اسلام نیز اختلاف نظر وجود داشت؛ اما اختلاف نظر الزاماً به دشمنی، تکفیر، حذف و نابودی یکدیگر منجر نمیشد.مشکل از جایی آغاز میشود که اختلاف سیاسی تبدیل به کینه شخصی، اختلاف قومی تبدیل به خصومت قومی، و اختلاف فکری تبدیل به دشمنی اخلاقی شود.در چنین شرایطی، جامعه به جای آنکه چند صدای متفاوت اما همکار داشته باشد، به چند اردوگاه دشمن تبدیل میشود.قرآن هشدار میدهد: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا «همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید.»(آلعمران: ۱۰۳)و بلافاصله انسان را به یاد گذشته میاندازد؛ اینکه چگونه دشمنی و تفرقه، مردمی را که زمانی دشمن یکدیگر بودند، به برادر تبدیل کرد.این پیام برای افغانستان امروز بسیار مهم است: هیچ قوم، حزب، منطقه یا گروهی به تنهایی نمیتواند آینده افغانستان را بسازد.
تجربه تاریخ اسلامی و تاریخ ملتها نشان میدهد که فروپاشی سیاسی معمولاً یک حادثه ناگهانی نیست. پیش از سقوط حکومتها، اغلب نوعی فرسایش درونی شکل میگیرد:فساد – بیاعتمادی – رقابت ناسالم – حذف نیروهای شایسته – تضعیف نهادها – ناامیدی مردم → مهاجرت نخبگان → کاهش مشروعیت → وابستگی → فروپاشی.در چنین وضعیتی، دشمن بیرونی الزاماً نیاز ندارد جامعه را از ابتدا شکست دهد؛ کافی است از شکافهای موجود استفاده کند.ازهمینرو، قرآن درکناردعوت به وحدت، بر عدالت نیز تأکید میکند:«اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ«عدالت کنید که به تقوا نزدیکتر است.»(مائده: ۸)واین نکته بسیار مهم است: وحدت بدون عدالت، پایدار نیست؛ وعدالت بدون وحدت اجتماعی نیزدشوارتحقق مییابد.
افغانستان زیر حاکمیت کنونی طالبان با مجموعهای از بحرانهای سیاسی، اقتصادی، انسانی و حقوقبشری روبهرو است. گزارشهای سازمان ملل در سال ۲۰۲۶ همچنان از محدودیتهای گسترده، بحران انسانی، مشکلات حقوقبشری و نیاز میلیونها افغان به کمک خبر میدهند. در چنین شرایطی، یکی از خطرناکترین اشتباهات این است که ملت، قربانی اختلافات داخلی خود شود.اگر جامعهای گرفتار این تفکر شود که:«من اگر پیروزشوم، مهم نیست دیگران چه میشوند»درواقع همه بازنده خواهند شد.افغانستان متعلق به یک قوم،یک زبان، یک منطقه یا یک جریان سیاسی نیست. تاجیک، پشتون، هزاره،ازبک، ترکمن، بلوچ، نورستانی، پشهای، ایماق،عرب ودیگر اقوام این سرزمین،همگی بخشی ازواقعیت تاریخی واجتماعی افغانستاناند.بنابراین، مبارزه با ظلم و استبداد نباید به ستیز میان اقوام تبدیل شود
تاجیکان افغانستان مانند سایر اقوام این کشور،بخشی مهم از تاریخ، فرهنگ، دانش، سیاست و تمدن افغانستاناند. اما برخورداری از پیشینه تاریخی به تنهایی قدرت سیاسی ایجاد نمیکند.تاریخ اگر به سرمایه امروز تبدیل نشود، فقط خاطره خواهد بود.بزرگترین خطر برای هرجامعه این است که نخبگان آن به جای ساختن آینده، تمام انرژی خود را صرف نزاع درباره گذشته کنند.تاجیکان افغانستان، همانند سایر اقوام، بیش از هر چیز به:دانش، سازماندهی، وحدت، نهادسازی، تربیت نسل جوان، اقتصاد، رسانه حرفهای، دیپلماسی، شبکهسازی اجتماعی و اعتماد متقابل نیاز دارند.اگر روشنفکر تاجیک، عالم تاجیک، سیاستمدار تاجیک، فرمانده تاجیک، تاجر تاجیک،استاد دانشگاه تاجیک و جوان تاجیک هرکدام در جزیره جداگانه حرکت کنند، مجموع این ظرفیتها به قدرت تبدیل نخواهد شد.اما اگ این ظرفیتها درچارچوب منافع ملی و حقوق برابر شهروندی به هم متصل شوند، میتوانند سرمایهای بزرگ برای آینده افغانستان باشند.وهمین منطق درباره پشتون،هزاره،ازبک وهمه اقوام افغانستان نیزصدق میکند.
یکی از بیماریهای سیاسی جوامع عقبمانده، تبدیل سیاست به رقابت افراد است.سؤال اساسی نباید این باشد:«چه کسی حاکم شود؟»بلکه باید پرسید:«چه نظامی میتواند عدالت، امنیت، آزادی، آموزش، اقتصاد، کرامت انسانی و مشارکت سیاسی را برای همه شهروندان تضمین کند؟»اگر فرد عوض شود اما فرهنگ استبداد باقی بماند، مشکل حل نشده است.اگر یک قوم جای قوم دیگر را بگیرد، عدالت ایجاد نشده است.اگر یک حزب جای حزب دیگر را بگیرد اما فساد و انحصار ادامه پیدا کند، تغییر واقعی رخ نداده است.افغانستان به نظامی نیاز دارد که انسان و شهروند را بر اساس کرامت، عدالت و حقوق برابر ببیند؛ نه بر اساس قوم، زبان، منطقه، مذهب یا وابستگی سیاسی.
یکی از خطرناکترین شکلهای نفاق این است که هر منتقد، دشمن معرفی شود.در جامعه سالم، نقد کردن خیانت نیست؛ خیانت آن است که انسان حقیقت را ببیند و به خاطر منفعت شخصی سکوت کند.اما نقد نیز باید اخلاق داشته باشد.تهمت، دروغ، جعل خبر، ترور شخصیت، تحقیر خانوادهها و تحریک قومی، مبارزه سیاسی نیست؛ اینها ابزارهایی هستند که در نهایت جامعه را از درون نابود میکنند.رسول اکرم ﷺ فرمود:«المؤمن للمؤمن كالبنيان يشد بعضه بعضاً»مؤمن نسبت به مؤمن مانند ساختمان است که اجزای آن یکدیگر را استحکام میبخشند.جامعه نیز همینگونه است: هر انسان مسئول باید به جای شکستن ستونهای جامعه، ستون دیگری را تقویت کند.
ممکن است یک ملت در میدان سیاسی شکست بخورد، اما تا زمانی که امید، دانش، حافظه تاریخی و اراده اصلاح در آن زنده باشد، شکست نهایی رخ نداده است.شکست واقعی زمانی آغاز میشود که مردم بگویند:«هیچ چیزی تغییر نمیکند.»این جمله، خطرناکتر از بسیاری از شکستهای سیاسی است.ملت افغانستان نباید به نسل جوان خود پیام بدهد که آینده وجود ندارد.باید به جوان افغان گفت:اگر امروز قدرت نداری، دانش کسب کن.اگر امروز امکان تصمیمگیری نداری، سازمان بساز.اگر امروز رسانه نداری، روایت حقیقت را تولید کن.اگر امروز دانشگاه نداری، کتاب بخوان.اگر امروز امکان حضور سیاسی نداری، سرمایه اجتماعی بساز.اگر امروز پراکندهای، اعتماد ایجاد کن.تاریخ متعلق به کسانی نیست که فقط از گذشته شکایت میکنند؛ تاریخ را کسانی میسازند که برای آینده آماده میشوند.
یکی از اشتباهات رایج، تصوراین است که برای وحدت باید همه یکسان فکر کنند.نه.وحدت یعنی تفاوتها را مدیریت کنیم، نه اینکه تفاوتها را نابود کنیم.افغانستان میتواند چندزبانه، چندقومی، چندفرهنگی و دارای دیدگاههای سیاسی مختلف باشد؛ اما همه این تفاوتها باید در چارچوب یک قرارداد ملی مشترک زندگی کنند:عدالت، کرامت انسان، حقوق شهروندی، امنیت، آموزش،آزادی مسئولانه، مشارکت سیاسی وحاکمیت قانون.چنین وحدتی بسیار قویتر از وحدتی است که بر ترس، اجبار یا حذف دیگران بنا شود.
برای عبور از این وضعیت، باید پنج نوع وحدت را همزمان ایجاد کرد:وحدت اخلاقی :دروغ، تهمت، خیانت، فساد و تخریب شخصیت دیگران را عادی نکنیم.وحدت اجتماعی:میان اقوام و مناطق مختلف پل بسازیم، نه دیوار.وحدت فکریبرای آینده افغانستان درباره آموزش، اقتصاد، سیاست، قانون اساسی، عدالت و توسعه فکر کنیم.وحدت سازمانیبه جای دهها تشکل کوچک و متخاصم، نهادهای حرفهای، شفاف و پاسخگو ایجاد کنیم.وحدت ملیهیچ قوم افغانستان را دشمن ذاتی قوم دیگر ندانیم.
امروز افغانستان بیش از هر چیز به انسانهای عاقل، صبور، بااخلاق و آیندهنگر نیاز دارد.اگر یک فامیل میخواهد باقی بماند، باید کینه را مهار کند.اگر یک قوم میخواهد قدرتمند بماند، باید نخبگانش را به همکاری وادارد.اگر یک حزب میخواهد زنده بماند، باید منافع عمومی را بر منافع شخصی مقدم کند.و اگر یک ملت میخواهد از سقوط نجات پیدا کند، باید اختلافات خود را به گفتوگوی سازنده تبدیل کند.قرآن میگوید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ»«مؤمنان برادرند؛ پس میان برادران خود اصلاح کنید.»(حجرات: ۱۰)پس پیام امروز نباید «تاجیک علیه پشتون»، «پشتون علیه تاجیک»، «هزاره علیه تاجیک» یا «ازبک علیه دیگری» باشد.پیام باید این باشد:
تاجیکان افغانستان باید از اختلافات داخلی خود درس بگیرند، اما این درس نباید به انزوا و دشمنی با دیگران منجر شود؛ بلکه باید آنان را به دانش، سازمانیافتگی، وحدت، اخلاق سیاسی و مشارکت مسئولانه در ساختن یک افغانستان عادلانه و فراگیر سوق دهد.همین دعوت باید خطاب به تمام اقوام افغانستان باشد.افغانستان زمانی دوباره قدرتمند خواهد شد که مردمش یاد بگیرند با وجود تفاوتها، بر سر اصول مشترک با یکدیگر بایستند.و شاید مهمترین درس تاریخ همین باشد: ملتی که از اختلافات خود عبرت بگیرد، میتواند دوباره برخیزد؛ اما ملتی که از اختلافات خود لذت ببرد، سرانجام قربانی همان اختلافات خواهد شد.راه آینده افغانستان از نفرت قومی نمیگذرد؛ از آگاهی، عدالت، وحدت، دانش، سازمانیافتگی و کرامت انسانی میگذرد.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید