گـزیده اخبــار

خانه » اجتماعی » چراعاقل کندکاری که باراردپشیمانی
چراعاقل کندکاری که باراردپشیمانی

چراعاقل کندکاری که باراردپشیمانی

کنشها و تصامیم ادمیزاد با فعالیتهای دیگر پدیده های این عالم یک فرق بنیادین دارد.این فرق مبتنی است بر ازادی و اگاهی که انسانها ازان برخوردار اند.همین نکته کنشها و مسوولیتهای انسان را سنگین تر میسازد.دیگر پدیده های این جهان این مسوولیت را ندارند زیرا عملکرد شان در چوکات قوانین طبیعی و غریزی صورت می گیرد و مسوولیتی بر ان ها بار نیست.فرد انسانی حلقه ایست پیوند یافته به کل شبکه اجتماع و این یک پیوند ارگانیک جدایی ناپذیر است.هر تصمیمی که انسان می گیرد و هر قدمی که بر میدارد بگونه قریب یا بعید بر کل جامعه اثر گذار است.چه خودش اگاهی داشته باشد یا نه هیچ عمل انسان بریده از پیکر جامعه نیست.همان لحظه ایکه فرد برای خودش تصمیم می گیرد برای جامعه نیز تصمیم می گیرد .هر تصمیم و هر عملش سرنوشت هردو را معین میکند.اگر ما اگاهانه و ژرف بینانه به همین نکته توجه نماییم در می یابیم که بار مسوولیت ما چه اندازه سنگین است.

ماجرای پر سر و صدای قوماندان فاتح در بدخشان را همه شنیدیم.به سبب موقعیتی که اکنون جامعه ما دران قرار دارد این حادثه احساساتی زیادی را بر له ر بر علیه خود بر انگیخت چه در میان کسانیکه منفعتی خود را دران میدیدند و چه در میان میلیونها انسان دربند دیگر که در خفقان سیاه این نظام جاهلی و بدوی منتظر جرقه های تازه در افق کشور اند تا مگر رخنه ای در حصار فرعون بیفتد و گلی از ازادی بشگفد.دیده شد که مساله ظاهرا عمیق و مهم نبود.کودکی بر سر سفره اخم میکند و خشم می گیرد و عقب می نشیند.یا با نگاه تند پدر و یا دست نوازشگر مادر دوباره به سر سفره بر میگردد و ماجرا تمام.ینجا دیگر سر سفره خانوادگی نیست تا با نوازش مادر غایله تمام گردد. در نظام فرعونی و توتالیتار اگر یکتن مرتکب بدهیزی و نافرمانی شود چون چنین حادثه ای ساری شمرده میشود باید مرتکب ان به عقوبت شدید گرفتار اید تا کل قوم از کندن کله گرگ عبرت بیاموزد.این امر از اقتضای منطق قدرت است.اینجا جای شوخی نیست.اسپارتاکوس هم سر به طغیان برداشت هر چند بالاخره ناکام شد اما عاقبت نام نکو اختیار کرد.انگیزه اسپارتاکوس بلند بود.بردگی را نپذیرفت و با خون خود بر تارک تاریخ انسان نوشت «انکه از چهار شقه شدن نهراسد میتواند امپراطور را از اسب بر زمین کوبد»چیزیکه در سخنان و بیانات نا مصمم فاتح اشکار بود اینکه ؛ پیام بلند و صریح برای مردم ندارد و انگیزه اش کوچک است. عزم قاطع نداردو خواسته اش حقیر است بسادگی قابل سرکوب و یا قابل تطمیع است. عزم راسخ بر تخطی از سلطه طالبان ندارد. دارای ان اگاهی نیست که بتواند عواقب کار خود را در چوکات یک نظام مطلقه محاسبه نماید. درین مقطع سیاسی تاریخی که کارد به استخوان مردم رسیده است و چشم امید به جرقه ای در اسمان تاریک افغانستان دوخته اند فاتح عواقب منفی بی ارادگی خود را در میان افراد تحت امرش و کل مردم بدخشان و افغانستان نمیتواند پیش بینی نماید هر چند با درک طبیعت خام ،جزمیت و انعطاف ناپذیری گروه طالبان این مساله قابل پیش بینی است. باز هم او در نظام دیو سیرت حاکم طالبان قدم اول را در نافرمانی برداشته بود .قدم برداشتن درین جاده بی برگشت است زیرا ترک سر در پی دارد.اما او از برداشتن قدم دوم هراس داشت.اگر او قدم های بعدی را با عزم جزم بر میداشت دیگرانی نیز بودند که به او می پیوستند.روز به روز داعیه اش بالا می گرفت و پژواکش در سرتاسر افغانستان به دیگران نیز جرأت نگریستن مستقیم در چشم فرعون را میداد.حصار قدرت اینگونه به تدریج ترک بر میداشت.قطغنی های بزکش اصطلاحی دارند بنام«پوک زدن» چاپ اندازی که بز را در قبضه خود گرفته همه میدان را می چرخد و در پایان انرا به دایره حلال می اندازد.اگر او موفق نشود بز را در درون دایره بیندازد میگویند او پوک زد.البته فاتح در قدم های اول پوک زد.میدانیم که ماجرای فاتح نه بیسابقه است و نه اخرین ان.هنوز هزار باده رنگین اندر رگ تاک است.کاش فاتح اخرین کس بود که نا عاقبت اندیشانه تصمیم گرفت و نااگاهانه عمل نمود.کسیکه وارد حلقه قدرت میشود و یا از قدرت تمرد میکند باید منطق کارکرد قدرت را بداند.داشتن قدرت و تفنگ در کف و نداشتن اگاهی و مآل اندیشی در سر حکایت فاجعه ایست که ما دران گرفتار امده ایم.این ماجرای تلخ حکایتگر تاریخ قرنها و نسلهای ماست. می جنگیم اما نمیدانیم برای چه.عمل انسان وقتی معنی و ارزش دارد که از روی اگاهی باشد.تصمیم اقای فاتح ازین بابت ماجرای تلخ و اسفباریست.تلختر و اسفبار تر ازان اینست که ما بطور جمعی ،متودیک و سیستماتیک بدون اگاهی بجنبیم و برای خود فاجعه های دورانی بیافرینیم.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا