من، تا حدودی، از صدقهسرِ موسیقی مسلمانام؛ به ویژه موسیقیِ صوفیانهٔ سنتی ایرانی با سرپنجهٔ زندهیاد محمدرضا لطفی (۱۳۲۵-۱۳۹۳ خورشیدی). نوازندگیِ استثنایی، استادانه و روحافزای لطفی (تار، سهتار، کمانچه و دَف) و نیز صدای گرم و نافذش به هنگام خواندن اشعار عرفانی فارسی، به ویژه اشعار مولانا و حافظ، همیشه مرا طمأنینهٔ وجودی و الهامآور عطا کرده و قوت قلبام بخشیده که هستی الهی است و فرهنگهای مسلمان ریشهٔ الهی دارند.گرچه این جستار قرار نیست زندگینامهٔ خودنوشت باشد، مناسب به نظر میرسد که آن را با خردهروایت شخصی شروع کنم. زیرا چنین خردهروایتی این آگاهی لازم را برمیانگیزد که قصهٔ مسلمانی (یعنی مسلمان شدن/ماندن یا بازیابی ایمان اسلامی/درنظر گرفتن اسلام چونان گزینهای زنده) کمابیش همانند التزام به هر سنت دینی یا غیر دینیِ دیگری، کاروباری انتزاعی و سراسر جدا از شیوهٔ زیستِ[1] شخصی یا اجتماعی نیست – اگر نگوییم که به هیچ عنوان از آن جدا نیست. در یک کلام، اینکه ابتدا و انتهای این جستار آمیخته به خردهروایت شخصی است موجب میشود که خواننده به یاد داشته باشد که ایمان از موقعیتمندی[2] گریزی ندارد. بیشتر بخوانید »