گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » درک اولویتهای بزرگ زندگی نشـــان بلـــوغ یــــک جامــــعه !
درک اولویتهای بزرگ زندگی نشـــان بلـــوغ یــــک جامــــعه !

درک اولویتهای بزرگ زندگی نشـــان بلـــوغ یــــک جامــــعه !

یکی ازعلامات بلوغ فکری ومعنوی انسان درینست که دارای تفکر استراتژیک وپلانگذاری های کلان باشد که همین مفهوم در زبان بزرگان و حکمای پیشین مابا تعبیرمآل اندیشی یا دوراندیشی بیان گردیده است.این یک مساله بسیارعمیق وبا اهمیت زندگی انسان است.مادرزندگی روزمره خود با هزاران مشکل گوناگون روبروهستیم که دردوران کنونی ما روزافزون اند.ما با انبوهی ازمعضلات چه فردی،چه اجتماعی و چه بین المللی محاصره گشته ایم.تقسیم بندی ومدیریت این مسایل ومعضلات یکی از مهارتهای بزرگ انسان شمرده میشود.انسان باید قدرت درک اولویت های بزرگ وحیاتی خویش راداشته باشد درعین زمانی که باانبوهی ازمشکلات روزمره وفوریتها روبروست.ما همزمان باهردونوع ازین مشکلات روبروهستیم که درعین پرداختن به فوریتهای زندگی ناگزیریم به معضلات اجتماعی ودرازمدت خود نیزبپردازیم.گرفتاری به فوریتها وحساسیتهای کوچک وبی ارزش نباید سبب شوند اهداف بزرگ واستراتژیک خود رافراموش نماییم.درک همین اولویتهای حیاتی جمعی در مواقعی که جامعه گرفتار تنشها و بحرانهای عدیده داخلی و خارجی است نشانگر بلوغ فکری اعضای ان جامعه دانسته میشود.وقتی کلیت جامعه در یک بحران فراگیر قرار میگیرد طبیعیست که هریک از اقشار و اصناف و گروههای مختلف قومی و مذهبی یکدیگر را مقصر بحران و عامل مصایب خود می پندارند.نباید این امرز انکار ناپذیر را فراموش نمود که این بحرانهای همگانی و مزمن ریشه در کلیت فرهنگ و تاریخ جامعه بطور کل دارد.جامعه ایکه هنوز قادر نگشته است به یک روح و هویت کلان انسانی و همگانی دست یابد تا همه خود را اعضای یک پیکر واحد حساب نمایند.این روح و هویت جمعی زمانی تحقق می یابد که هرکدام از گروهها و اقشار جامعه در پروسه یک معرفت و تربیت انسانی و همه شمول هویتهای کوچک قومی،قبیلوی و گروهی خویش را در ظرف جوشان هویت جمعی بریزند و خود را از قیود دست و پاگیر اختلافات جزیی و موضعی رهایی بخشند.متهم ساختن و مقصر شمردن دیگران در مصایب خود در هنگامیکه همه رو به فروپاشی میروند جز پیچیده ساختن مشکل پیامد دیگری ندارد.در حالیکه کشتی همگانی در گرداب سهمناک و خطر غرق رشدن قرار دارد کشمکش سرنشینان میان همدیگر فقط یک حماقت اسفبار است.در چنین مواقع بحرانی که کلیت جامعه و کشور با تهدید فروپاشی تاریخی روبروست ما باید به این بلوغ فکری و معنوی رسیده باشیم تا اولویتهای بزرگ حیاتی جامعه خود را براختلافات کوچک قومی،زبانی و مذهبی ترجیح دهیم.ما هرکدام نباید خود را فقط قربانی ماجرا بدانیم بلکه باید خود را بخشی از مشکل و عامل این بحران نیز بحساب اریم.

تلاشها و تقلا های کوچک و ناکام گذشته را باید کنار گذاشت و به امر عمومی و سرنوشت همگانی پرداخت.تکرار روشهای ناکام گذشته دلیل انست که ما هنوز یک قدم از جایگاه انفعالی گذشته خود به پیش نگذاشته ایم.بلکه همه میخکوب بدویت و قبیله گرایی خودیم.پیامد های گذشته تاریخی و اوضاع اخرزمانی کنونی جهان بما حکم میکند که همه باید چه فردی و چه همگانی برخیزیم و از سقوط قطعی خود جلوگیری نماییم.ما هم اکنون شاهد مرگ و محکومیت جمعی خود میباشیم.اما گویی همه این اوضاع قیامت گونه برای بیداری ما کافی نیست و گویی همه به سنگواره بدل شده ایم.عده ای از متفکران و عقلا میگویند گاهی انسان باید به یک نومیدی کامل (از عوامل خارجی)برسد و از همه دل برکند تا بخود باز گردد و به استعداد ها و پوتانسیلهای نهفته در خود مراجعه نماید و بداند که هیچکس جز خودش به نجات او نخواهد امد.
این یک حقیقت عمیق معرفتیست که همه باید بدانیم.ما تا این پتانسیلها و استعداد های نهفته در خود را به فعلیت نرسانیم به انسانیت دست نخواهیم یافت.اگر انسان همین استعداد های معطل مانده خودش را به فعلیت و خلاقیت نرساند و اراده خویش را نجنباند وجودش بطور قطع محکوم به فنا خواهد بود.موجودات منفعل،پارازیت و بی اراده شایستگی بقا درین عالم را ندارند.باید جنبید.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا