گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » واخان،گوادر؛مسیر جنگ بی‌صدا!
واخان،گوادر؛مسیر جنگ بی‌صدا!

واخان،گوادر؛مسیر جنگ بی‌صدا!

منازعه واقعی در سطح ((کنترل محیط)) جریان دارد.در سطح ظاهری، رقابت منطقه‌ای میان دولتها و پروژه‌ های توسعه‌ ای تعریف می‌شود؛اما در لایه عمیقتر، یک روند ساختاری در حال شکلگیری است:رقابت بر سر ((کنترل محیط‌های جغرافیایی کلیدی)) که مسیر کریدورها از ان عبور می‌کند.در این چارچوب، نا امنی های محیطی بنادر واخان و گوادر دو نقطه ساده نیستند؛بلکه دو ((نقطه کنترل فشار ژئوپولیتیکی)) در معماری اینده اور اسیا هستند.

در حالی که درباره نقش پاکستان در چهار دهه گذشته، در ادبیات گسترده تحلیلی، یک برداشت تکرار شونده وجود دارد:حضور همزمان در معادلات امنیتی ((مدیریت جنگ های نیابتی)) در افغانستان. وپیوند با تغییرات موازنه قدرت در دوره‌های مختلف. جمع‌بندی این نگاه: منطقه با ((رفتار یک لایه سیاسی)) اداره نمی‌شود، بلکه با بازی چندسطحی امنیتی–ژیوپولیتیکی مواجه است.منطقه با ((رفتار یک لایه سیاسی)) اداره نمی‌شود، بلکه با بازی چندسطحی امنیتی–ژیوپولیتیکی مواجه است.در سناریوی دوم (مبتنی بر منطق رقابت کریدوری)، واخان و مناطق پیرامونی ان شامل بدخشان و نورستان به‌عنوان یک فضای ژئوپولیتیکی حساس مطرح می‌شوند.در این چارچوب تحلیلی، اگر محیط پیرامونی واخان دچار نا امنی پایدار شود—چه از طریق گروه‌های افراطی، داعش خراسان  چه شبکه‌های غیر رسمی یا چه بازیگران نیابتی—پیامدهای زیر قابل تصور است::تضعیف مسیر اتصال افغانستان به اسیای مرکزی.کاهش قابلیت واخان به‌عنوان گره ترانزیتی.ایجاد اختلال ساختاری در پروژه‌های اتصال شمال–جنوب.و در نهایت سبوتاژ عملی کریدورهای بدیل مانند چابهار.نتیجه این سناریو: چابهار نه فقط یک بندر، بلکه یک ((مسیر شکننده در برابر نا امنی پیرامونی افغانستان)) باقی می‌ماند.در سوی دیگر معادله، گوادر به‌عنوان محور کریدور چین–پاکستان، در یک فضای رقابتی گسترده‌تر قرار دارد.در تحلیلهای ژئوپولیتیکی، یک سناریوی متقابل نیز مطرح می‌شود:اگر افغانستان در چارچوب یک روایت سیاسی–هویتی، مسئله خط فرضی دیورند را به‌عنوان یک محور منازعه فعال نگه دارد و همزمان در معادلات جنوب اسیا وارد فشار ژئوپولیتیکی شود:مسیرهای جنوبی منطقه دچار تنش می‌شوند.کریدورهای رقیب تحت فشار ژیوپولیتیکی قرار می‌گیرند.و گوادر وارد یک محیط امنیتی پیچیده‌تر می‌شود.در این سناریو، برخی تحلیلها به این نکته اشاره دارند که: بحرانهای موجود در بلوچستان، کشمیر و وزیرستان می‌توانند به‌عنوان ((محیط‌های مکمل فشار ژئوپولیتیکی)) عمل کنند و معادله را پیچیده‌تر سازند.با کنار هم گذاشتن دو سناریو، یک تصویر واحد شکل میگیرد:رقابت اصلی بر سر ((کنترل گلوگاه‌های اتصال افغانستان)) است.ایران به دنبال تثبیت چابهار به‌عنوان مسیر حیاتی اتصال است.هند به دنبال دسترسی زمینی به اسیای مرکزی بدون وابستگی به پاکستان است.روسیه به دنبال گسترش مسیر شمال–جنوب به ابهای ازاد است.چین به دنبال مدیریت ریسک و تنوع کریدورهای منطقه‌ای است.این کشورها در یک نقطه مشترک قرار می‌گیرند: منافع مشترک در ثبات و تنوع مسیرهای افغانستان.در نهایت، ساختار منطقه‌ای نشان میدهد که:دیپلماسی رسمی فقط سطح بیرونی معادله است.رقابت واقعی در لایه‌ های امنیتی و کریدوری جریان دارد.به احتمال زیاد همزمان و یا پس از منازعه تنگه هرمز و باب المندب ، پاکستان در راهبرد امریکا و غرب ، رقابت بین بنادر واخان و گوادر را به هدف تامین منافع غربی ها در نا امن سازی کریدور های زمینی توسط جریانهای نیابتی و داعش خراسان روی دست خواهد گرفت .و منطقه را از  افغانستان در مرکز بحران های چندلایه قرار خواهد داد.مهمترین هشدار این است:تحلیل منطقه بدون درک لایه‌های ناامنی هدفمند، بازی چندسطحی و رقابت کریدوری، منجر به برداشت ناقص از واقعیت ژئوپولیتیکی خواهد شد.مسیرها از مرزها مهمتر شده‌اند، و کنترل محیط از کنترل خاک تعیین‌کننده‌تر است.و در این نظم،کشورها یا ((طراح مسیرها)) هستند یا  ((تابع مسیرهای طراحی‌شده دیگران)).در این مقاله موضوع رسمیت بخشیدن حکومت ها در افغانستان مطرح نیست، بلکه مشروعییت منافع افغانستان در بستر امنیت کریدور ها و ثبات ژیوپلوتیکی منطقه اهمییت دارد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا