هر امریکه به انسان تعلق و نسبتی پیدا میکند صبغه انسانی بخود می گیرد.واژه انسان را درین مقام عام تلقی نمایید.همه امور چه واقعی باشند و چه تیوریک،ارمانی و انتزاعی وقتی در دیگ جوشان افکار،عقاید،غرایزوهیجانات،انگیزه ها ،نیاز ها و ارزو های انسان می افتند و ازین صافی عبور میکنند ازانسو کالا یا محصول جدیدی بیرون میدهد که مارک انسان بر انها خورده است.مارک ذهنیت،انگیزه ها ،طبقات ، گروه سیاسی ،قبیلوی یا منافع قومی و ملی بر انها حک میشود.وقتی این داده ها وارد دستگاه درونی انسان میشوند مانند مواد خام مورد پروسس قرار می گیرند و ازانطرف کالای تازه ای که مهر خواسته های انسان بر ان خورده است تحویل ما میدهند.میتوان گفت این پروسه یک امر اجتناب ناپذیر است و انسان ازان گریزی ندارد.بر مبنای همین دلیل است که شناخت و کنش انسان در برابر جهان همیشه یک پروسه ناتمام و درحال صیرورت باقی میماند.برای اینکه اولاانسان ازطبیعت خودش نمیتواند بیرون رودبلکه تا پایان زندگی درگیراین تعامل است نقش خودش را برهمه چیزمیگذارد وخود نیزنقش می پذیرد.
انکه درین کار و در همین ازمونگاه طبیعت نتواند میان خود و دیگری هماهنگی ایجاد نماید ادعایش در رهنمونی انسان به سعادت اخروی باز گزافه ای بیش نیست.بقیه ابعاد درونی و انگیزه های فردی انسان در صورتیکه با این واقعیات زندگی دیگران تعارضی نداشته باشد هم قابل درک اند و هم قابل تحمل .تحمل نه از سر جوانمردی و تواضع بلکه بر مبنای درک اینکه این ابعاد درونی دیگران در کنترول و محاسبه ما قرار نمیگیرند.همه درین نسبت موقعیت مشابه دارند.کوشش یرای یکدست و یک قالب کردن منویات درونی انسانها جهدیست بیهوده و غیر عقلایی.حاصل اینکه ما انسانیم و هرچه داریم انسانیست.خروج ازین طبیعت و این مشیت جاری در هستی نه ممکن است و نه انسانی.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید