گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » ماانسانیم وهرچه داریم انسانیست
ماانسانیم وهرچه داریم انسانیست

ماانسانیم وهرچه داریم انسانیست

هر امریکه به انسان تعلق و نسبتی پیدا میکند صبغه انسانی بخود می گیرد.واژه انسان را درین مقام عام تلقی نمایید.همه امور چه واقعی باشند و چه تیوریک،ارمانی و انتزاعی وقتی در دیگ جوشان افکار،عقاید،غرایزوهیجانات،انگیزه ها ،نیاز ها و ارزو های انسان می افتند و ازین صافی عبور میکنند ازانسو کالا یا محصول جدیدی بیرون میدهد که مارک انسان بر انها خورده است.مارک ذهنیت،انگیزه ها ،طبقات ، گروه سیاسی ،قبیلوی یا منافع قومی و ملی بر انها حک میشود.وقتی این داده ها وارد دستگاه درونی انسان میشوند مانند مواد خام مورد پروسس قرار می گیرند و ازانطرف کالای تازه ای که مهر خواسته های انسان بر ان خورده است تحویل ما میدهند.میتوان گفت این پروسه یک امر اجتناب ناپذیر است و انسان ازان گریزی ندارد.بر مبنای همین دلیل است که شناخت و کنش انسان در برابر جهان همیشه یک پروسه ناتمام و درحال صیرورت باقی میماند.برای اینکه اولاانسان ازطبیعت خودش نمیتواند بیرون رودبلکه تا پایان زندگی درگیراین تعامل است نقش خودش را برهمه چیزمیگذارد وخود نیزنقش می پذیرد.

این همان تاریخیت انسان است.به تأسی از همین حقیقت میتوان گفت هیچ امری در تعامل با انسان ناب،خالص یا اصیل که هیچ صبغه ای نپذیرفته باشد پیدا نمیشود به شمول شناخت،باور ها و عقاید از هر مقوله که باشند.بر همین مبنا ادعای دیانت و عقیده ناب و خالص چه دینی و چه غیر دینی ادعای گزافی بیش نیست.این ادعا یا برخاسته از جهالت است و یا انگیزه های انسانی.مدعی عقیده و دیانت ناب که هیچ صبغه ای بران نخورده باشد از جایگاه واقعی خودش غافل مانده است او خودش را بیرون از طبیعت و بیگانه از جایگاه خود می یابد. این بزرگترین از خود بیگانگی انسان است.وقتی ازین موقعیت بیگانه از خودش هر ادعایی بنماید رابطه با زیست جهان انسان ندارد.بقول معروف بر کلوخ سوار است و تماشای بغداد میکند.فایده درک اینکه ما انسانیم و هرچه داریم انسانیست اینست که محدودیتها و نواقص انسانی خود را میشناسیم.بر مبنای همین شناخت از خود و زیست جهان خود و نیز بر مبنای جبر های زیست اجتماعی میان انگیزه های خود و دیگران توازن و تعادل ایجاد مینماییم تا زیست اجتماعی ممکن و میسر گردد.ما در حد کمال میتوانیم فقط همین تعادل و هماهنگی را از دیگر انسانها توقع داشته باشیم.درک این نکته بسی ضروریست که بدانیم این هماهنگی و تعادل در عرصه نیازهای اجتناب ناپذیر و واقعیات زیست جهان انسان قابل تحقق است.انکه درین کار و در همین ازمونگاه طبیعت نتواند میان خود و دیگری هماهنگی ایجاد نماید ادعایش در رهنمونی انسان به سعادت اخروی باز گزافه ای بیش نیست.بقیه ابعاد درونی و انگیزه های فردی انسان در صورتیکه با این واقعیات زندگی دیگران تعارضی نداشته باشد هم قابل درک اند و هم قابل تحمل .تحمل نه از سر جوانمردی و تواضع بلکه بر مبنای درک اینکه این ابعاد درونی دیگران در کنترول و محاسبه ما قرار نمیگیرند.همه درین نسبت موقعیت مشابه دارند.کوشش یرای یکدست و یک قالب کردن منویات درونی انسانها جهدیست بیهوده و غیر عقلایی.حاصل اینکه ما انسانیم و هرچه داریم انسانیست.خروج ازین طبیعت و این مشیت جاری در هستی نه ممکن است و نه انسانی.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا