گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » آشـــــوب پرهـــــزینه !
آشـــــوب پرهـــــزینه !

آشـــــوب پرهـــــزینه !

در مدت بیشتر از دو دهه واشنگتن تصور میکرد میتواند قلب جنوب اسیا را شکل تازه بدهد.توهم برخاسته از قدرت که چشم قدرت را کور میسازد.امریکا برای ایجاد تفکر و نهاد های قدرت مدرن لیبرال پا در سرزمینی نهاده بود که قرنها با تفکر قبیلوی اداره میشد.مرز های ضعیف میان افغانستان و پاکستان و رقابتهای قدرتهای بزرگ بر سر ان در سایه های هندوکش که قدرت درانجا بصورت دیگری شکل میگیرد.تفکر و واقعیتی که با نیروی ژیوپولیتیک رانده میشد نه دیدگاه های واشنگتن.این همان منطق بیرحم ژیوپولیتیک است.پاکستان و افغانستان صورتهای دو خط کاذبی بودند که استراتژی امریکا را با اشوب روبرو گردانید.شکل گیری ایتلاف های گذرا که دران نفوذ امریکا در زیر بار سنگین تناقض های خودش فرسوده گردید.هنوز تا امروز ویرانی های همان تجربه در حال شکل دادن توازن قدرت است.بازگشت طالبان که در حال عمیقتر ساختن بی ثباتی های پاکستان است و توسعه چین همزمان با ان هزینه های ناخواسته زیاده روی های امریکا را اشکارتر میسازد.برای درک تزلزل قدرت امریکا باید سرنوشت باهم گره خورده افغانستان و پاکستان را بخوبی تحلیل و تجزیه نمود.مرز های خاموش میان دو کشورکه محدودیت و درماندگی امپراطوریهای مختلف را به نمایش گذارده است و همنطور هزینه های دوامدارمحاسبات غلط انها را.
اغاز ورود امریکا به افغانستان همراه بود با یک درک غلط هم از جغرافیا و هم از سیاست.واشنگتن منطقه را از زاویه محدود ضد تروریسم و ارمانهای ایدیولوژیک لیبرال نگاه میکرد.امریکا چنین تصور داشت که فقط با اعزام نیروهای نظامی همراه با نیت دولت ملت سازی ثبات را در ان کشور ایجاد خواهد نمود.این یک توهم استراتژیک بودکه نمایانگر ناتونی در رویارویی با عزم تاریخی ساختار قدرت محلی و منطق تغییر ناپذیر جغرافیایی که امپراطوریهای خارجی را در طول قرون از پا دراورده است میباشد.افغانستان فقط یک میدان جنگ ساده نبودبلکه چهار راهی بود که خطا های تمدنها را به نمایش گذاشته است.نمایشی که دران هویت قبیلوی و بقای سیاسی هر ایده وارداتی دیموکراسی خواهی و ایجاد حکومتهای مرکزی را به چالش کشیده است.وقتی امریکا در سال ۲۰۰۱ به افغانستان حمله نمود در صدد انتقام حملات ۱۱ سپتامبر بود و تصور میکرد که با ساقط کردن قدرت طالبان راه برای یک دولت غربگرای مدرن باز خواهد شد.در فکر واشنگتن این یک ماموریت اخلاقی و استراتژیک باهم بود اما امریکاییان درسهایی را که در افق این جغرافیا نوشته شده بود فراموش نمودند.امپراطوری انگلیس که در قرن ۱۹ کوشید افغانستان را رام کند شکست خورد.شوروی نیز همین تلاش را در سالهای ۱۹۸۰ انجام داد اما در زیر قدرت سنگین این واقعیت از پا درامد.هر قدرت بزرگی که تصور میکرد با فرمانی براین جغرافیا فایق اید هیچکدام باقی نماندند.هرکدام ازین قدرتها تفرقه عمیق جامعه افغانستان را دست کم گرفتند و همینطور نقش سیاست حیله گرانه کنشگران محلی را که خوب بلد بودند چگونه از حضور خارجیان در کشور به نفع خودشان سود ببرند.انچه امریکا جنگ با تروریسم مینامید به سرعت به یک اشغالگری بدل گشت که پایانش معلوم نبود.مرز ها میان کنترول نظامی و مهندسی سیاسی مبهم گردید.با اعتماد بر جنگ سالاران و ملیشا های محلی واشنگتن سیستم حکومتی را بوجود اوردکه بر فساد و وابستگی بنیاد یافته بود.دولت افغانستان که با هزینه بیلیونها دالر ساخته شده بودفقط تا زمانی بقا داشت که از حمایت امریکا برخوردار بود .تخیل پیشرفت و توسعه ،مدارس جدید،انتخابات و نیرو های اموزش دیده امنیتی همه یک صدف خالی را پوشش داده بودند.در زیر این لایه بیرونی وفاداریها و همبستگیهای قبیلوی دست نخورده باقی ماندند.طالبان در انطرف مرز خود شان را از نو بازسازی میکردندو پاکستان خاموشانه نظارت مینمود که هیچگاه در افغانستان یک رژیم طرفدار هند و کاملا مستقل بوجود نیاید.غلط فهمی وضعیت سرحدات افغانستان توسط امریکا در همینجا نهفته است .امریکا افغانستان و پاکستان را دو صحنه جدا از یکدیگر تصور مینمود.از درک این نکته که هردو مانند یک ارگانیسم ژیوپولیتیک عمل میکنند عاجز بود.خط دیورند و سرحدات خودسرانه استعمارگران از مدتها قبل قبایل پشتون را در میان دو دولت از یکدیگر جدا نموده بود اما هیچگاه روح و هنجار های زندگی شان را جدا نکرده بود.سیاستمداران امریکا تصور داشتند که پاکستان با انها مانند یک همپیمان وفادار عمل خواهد کرد و مرز های خود را بر روی جنگجویان خواهد بست و در عملیات استخباراتی با امریکا همکار خواهد بود.اسلام اباد درواقعیت دو استراتژی مختلف را دنبال مینمود.از یکطرف خود را حامی تلاشهای جنگی امریکا نشان میداد و همزمان با ان عناصر طالبان را در خاک خود پناه میداد تا ازانها بمثابه اهرمی برای خروج امریکا استفاده مینمود.
اینکار در نفس خودش یک خیانت شمرده نمیشود.این یک هنجار عقلانی از سوی یک قدرت منطقه ای دانسته میشود که در وضعیت شکننده همجواری نفوذ خود را حفظ مینماید.
برای استبلشمنت نظامی پاکستان افغانستان یک عمق استراتژیک و یک منطقه حایل علیه هند بحساب می اید و همینطور یک فضای کنترول پتانسیل.برای واشنگتن اما این فضا ازمونگاهی برای مداحله گری های لیبرال در نظر گرفته شده بود.ایندو دیدگاه با یکدیگر اشتی پذیر نیستند.توهم کنترول همچنان برای امریکا پابرجا بود چون امریکا میان پیروزیهای تاکتیکی و ثبات استراتژیک گرفتار غلط فهمی خطرناکی بود.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا