گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » حملات پهپادی و عملیات ویژه!
حملات پهپادی و عملیات ویژه!

حملات پهپادی و عملیات ویژه!

حملات پهپادی و عملیات ویژه توانست جنگجویان را بکشد اما انگیزه انها را نتوانست بکشد.هر مرتبه ایکه یک موشک امریکایی به قریه ای اصابت میکردنفرت مردم علیه امریکا را عمیقتر و انگیزه پیوستن مردم به طالبان را قویتر میساخت.اینگونه جنگ خودبخود ادامه پیدا میکند.قدرت امریکا گسترده بود اما کاربرد غلط ان این وسیله را بی اثر و کندتر میسازد.ویرانگری بیشتری ببار می اورد اما در شکل دهی یک سیاست با نتیجه و دوامدار ناتوان است. با گذشت سالهای متمادی ریتوریک پیروزی کمرنگ تر میگردید.تعبیرات و توجیهات دیگری چون حضور موجه و خروج متناسب با شرایط جای انها را گرفتند .این زبان نشانگر یک سیر نزولی بود که در لفافه الفاظ ملایم چون پشتکار بیان میشد.در عین زمان پاکستان بخوبی میدانست چگونه موقعیت خود را با زرنگی تقویت بخشد.هر باریکه واشنگتن تهدید به قطع کمکها و ازدیاد فشار بر پاکستان مینمود پاکستان راه های اکمالاتی نظامیان امریکایی را بر رخ انها می کشید که از طریق پاکستان می گذشت.و همینطر خطوط عملیاتی ناتو در افغانستان را بیاد انها می اورد.هر بحران منتج به عقب نشینی امریکا در برابر پاکستان میگردید.بیلیونها دلار کمکهای نظامی و اقتصادی علی الرغم شواهد روزافزون دررویی و فریبکاری اسلام اباد باز هم به پاکستان سرازیر میشد.گردانندگان سیاست امریکا همه اینها را بنام شیطان ضروری {هرچند پاکستان شیطان است ما بازهم به ان ضرورت داریم}توجیه مینمود.اصرار ذاشتند که شرکت فعال بجای سیاست انزوا گرایی بهتر است.

اما این سیاست در عمل نشانگر وابستگی و ضعف امریکا بود.امریکا نه قدرت پیروزی قطعی را داشت و نه میتوانست خود را ازین منجلاب بیرون کشد.نتیجه ان کاهش اعتبار امریکا بصورت تدریجی بود.هم پیمانان شاهد بودند که بزرگترین قدرت نظامی دنیا تقلا دارد مشتی پراکنده از جنگجویان را مهار نماید.رقیبان نیز ناظر ضعف و محدودیت اراده امریکا بودند.چین نیز نفوذ اقتصادی خودش را از طریق راه و کمربندبر پاکستان عمیقتر میساخت و دسترسی درازمدت خودش را به بندر گوادور مستحکمتر می گردانید.همینطور حضور خود را بعنوان سهمدار منافع منطقه ای به نمایش میگذاشت.روسیه با دیدن این گرفتارریهای امریکا نقش خود را در اسیای میانه بارز تر میساخت.ایران نیز نفوذ خود را بسوی غرب توسعه میداد.امریکا که روزی بعنوان تصمیم گیرنده بی رقیب در نظم جهانی بیشتر از پیش خود را غرق شده در یک نزاع پیرامونی میدید که هم توجه امریکا،منابع ان و سرمایه های اخلاقی اش را به تحلیل میبرد.تراژدی افغانستان برای امریکا فقط یک ناکامی نظامی نبودبلکه یک ناکامی در درک استراتژیک بود.واشنگتن باور داشت که میتوانداجتماعات بشری را از بیرون دستکاری و صورتبندی نماید غافل ازینکه قدرت در دولت های شکننده از عمق به بیرون سیر میکند.تلاش برای سرهم بندی یک دیموکراسی غربی در یک جامعه قبیلوی بدون اینکه اول مشروعیت درونی پیدا نماید منجر به پیدایش یک نظام بوقلمون و بی ثبات میگرددکه نه دیموکراسیست و نه قدرت کاربردی دارد.مشاوران امریکایی از ربودن دل و دماغ ان جوامع سخن می گفتند اما سیاست هایشان باعث از خود بیگانگی دل و دماغ مردم میگردید.سران محلی پول امریکاییان را می گرفتند و خود را وفادار امریکا نشان میدادند اما نقش چندگانه بازی میکردند.امریکا توسط خوشبینی خودش کور شده بود که شریکان فرصت طلب را بجای دوستان واقعی میگرفت.
وقتی بالاخره طالبان در سال ۲۰۲۱ دوباره بقدرت بر گشتند به دلیل قویتر بودن خود شان نبود بلکه به دلیل ضعیف بودن دولتی بود که امریکا درست کرده بود.ارتش افغانستان که اموزش دیده و تجهیز شده توسط واشنگتن بود تقریبا یکشبه به بخار تبدیل گردید.انچه ساختنش ۲۰ سال را در بر گرفته بود در ۲۰ روز فروپاشید.خروج اشوب زده و ناامید امریکا که در سرتاسر جهان در تلویزیونها نمایش داده می شدند تعریف و تصویر کننده زوال استراتژیک امریکا شد.بعد از ویتنام برای باراول افسانه قدرت جهانی امریکا در مقابل انظار جهان اشفته گردید و بباد رفت.حتی موقعیکه هلیکوپتر ها از فرودگاه کابل برخاستند هنوز توهم گردانندگان قدرت در واشنگتن و شیوه بیان شان از سرشان نرفته بود.افسران نظامی امریکا این خروج را توازن رقابت قدرتهای بزرگ معرفی نمودند گویی اینکه خروج ازافغانستان به معنی بسته شدن یک فصل بود.اما شرایط ژیوپولیتیک نشانگر یک افق روشن نیست.سرحدات افغانستان این خلای ایجاد شده در میدان بازی را فراموش نمیکنند بلکه این میدان دوباره توسط بازیگران منطقه ای چون پاکستان،چین،ایران و روسیه پر خواهد شد که همه علاقمند شدید به شکل دادن فضای بعد از نظم امریکایی اند.همه انها این واقعیت را درک کردند در حالیکه امریکا نمیخواست درک کند که افغانستان نیازمند ایدیولوژی نبود بلکه خواستار تغییرات واقعی بود.نهایتا توهم امریکا در کنترول مرز های افغانستان پاکستان الگوی بزرگ استراتژی امریکا بود.این باور که برتری نظامی میتواند جانشین درک دقیق منطقه ای گردد توهمی بیش نبود.یا اینکه نیت اخلاقی میتواند بر چالشهای تاریخی غلبه نماید .قدرت بدون ریالیسم شکنندگی در وضعیت ایجاد مینماید.جنگ افغانستان همین شگنندگی را اشکار ساخت.واشنگتن در پی نشان دادن عزم خودش بود برعکس سرخوردگی و فرسایش ببار اورد.هدف واشنگتن نمایش سلطه خودش بودبرعکس وابستگی انرا به شریکان غیر قابل اعتماد به نمایش گذاشت.در پی این ناکامیها همان دینامیسم هاییکه قدرت امریکا را در اسیای جنوبی به فرسودگی کشیدانعکاس انرا در دیگر مناطق می بینیم که امریکا در پی اهداف دست نیافتنیست.ماجرای ایتلاف امریکا با پاکستان نشانگر یک وابستگی حساب شده است که بیانگر نومیدی دوطرفه برای بقای استراتژیک است.از جنگ سرد تا جنگ با تروریسم اسلام اباد هنرمندی تمامی در سود بردن حد اکثری از بلند پروازیهای واشنگتن از خود نشان داد که با خاموشی و ارامی اجندای منطقه ای خودش را دنبال میکرد.برای نهاد نظامی پاکستان شراکت با قدرتهای خارجی هرگز برای ایدیولوژی نبود بلکه در پی سود واقعی بود.امریکا برای لشکر کشی جهانی اش بدنبال هم پیمانان میگردد.پاکستان به دنبال امنیت ،پول و نفوذ میگردد.این رابطه دهه ها همکاری دوجانبه ایجاد کرده بود که همراه با بی اعتمادی بود.یک مشارکت گذرا که برای اهداف کوتاه مدت مفید بود اما بی ثباتی درازمدت را بوجود می اورد.این یک ازدواج ضروری بود که بر یک توهم استوار بود.این توهم در هیچ جا به اندازه افغانستان اینقدر پر هزینه نبود.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا