

دید گاه نواندیشی : هرچند ما بار ها از همین تربیون و هرگاهی که برای ما فرصتی بدست آمده وقتی به مسائل نگاه میکنیم آنرا بصورت بنیادی مورد تحلیل و تفسیر قرار میدهیم چنانچه هیچکسی نه میتواند ازین واقیعت دردناک ودر عین حال تاریخی متعلق با حیات سیاسی کشور افغانستان چشم پوشی کند که دست کم بیش از چهار دهه جوهر حق تعیین سرنوشت مملکت افغانستان دردست قدرت های خارجی افتاده است که بدون تردید امروز عوارض و آثار این که حق تعیین سرنوشت ما را به چشم سر مشاهده میکنیم . آنانیکه و هم وغمی از برخورد ظالمانه اما تیوریزه شده از سوی استعمار در سینه های لبریز از درد ها و جفا ها را با خود حمل میکنند میدانند و میدانیم که استعمار معاصربه کمک اذناب بومی که خود را متعلق با سرزمین مقدس افغانستان می شمارند با شیوه های پیچیده استخباراتی حتی در زیر چتر موهوم شبه مذهبی و ناسیونالیستی با شعار های فریبنده میهن دوستی برنامه های ماورای اشغال خود را اجرأ میکنند .
وقتی با بیرون رفتن اشغالگران روسی که خواست اکثریتی از مردم افغانستان بود جنگ های ذات البینی میان مجاهدین آغاز یافت استعماربه همکاری کشور های منطقه بویژه پاکستان از بطن جنگجویان ضد اشغال روسیه شوروی دسته های از جنگجویان را بنام طالبان افغانستان به قدرت رساندند که بصورت خلاصه با توجه به قرئت ” اسلام وطن جهانی ” از مذهب ، حادثه یازدهم سپتمبر سال ۲۰۰۱ میلادی بؤقوع پیوست که در نتیجه آن کنفرانسی بنام ” کنفرانس بن ” تدویر یافت و به بسیار زودی حاکمیت طالبان در جنوب غرب آسیا و در همجواری با پاکستان سقوط کرد!!البته با سقوط ظاهریی طالبان شیوه عملیاتی کشور های منطقه در ارتباط با مبارزه علیه تروریزم بین المللی نیز که در رأس آن نیروهای نظامی ایالات متحده امریکا و ناتو شامل بود تغییر فریبنده یافت ومبارزه واقعی بر ضد تروریزم ماهیت دیگری گرفتالبته این وضعیت آنگاه به یک تراژدیی مسخره آمیز مبدل شد که دلقکی بنام حامد کرزی به اثر تلاشهای مستقیم زلمی خلیلزاد عضو هیأت امریکا بریاست جیمز دابن نمائنده خاص امریکا برای افغانستان به حیث رئیس حکومت موقت افغانستان در کنفرانس بن تعیین گردید که آقای خلیلزاد خود در مصاحبه با کاکتوس به این مسأله اشاره داشته است . ایشان در این گفتگو در جواب سوال آقای لشکری گرداننده برنامه کاکتوس گفت : ….وقتی من از افغانستان به عراق رفتم رئیس جمهور بوش به این فکربود….در افغانستان با کاری که قوای نظامی امریکا ، دوستان امریکا ، سیاسیون و دیپلوماتها کردند در یک موقف خوب قرار گرفته که امید وار کننده بود و حتی به شخص من کریدت داده میشد ازطرف بعضی افغانها و از طرف خود رئیس جمهور بوش که گفت کار بسیار خوب شد خصوصأ بعد ازآنکه دیک چنی آمد به کابل بعد از انتخابات رئیس جمهور آقای کرزی تعداد زیادی از افغانها در آن انتخابات اشتراک کردند با مشکلات کمی که وجود داشت یک انتخابات خوب و موفق به نظر میرسید …..از ما خواهش شد که عراق در وضع خرابی قرار دارد در مقائیسه به افغانستان که اگر آنجا بروم و حتی از ما رئیس جمهور بوش تقاضا کرد که یک کرزی عراقی پیدا کنم این قدر یک احساس مثبت بود ……..در چنین حال و احوال بود که در کنفرانس تاریخی ” بن ” برای افغانستان بر نظام مافیائی بازار آزاد Capitalismنه برای کشوری پیشرفته و در حال رشد و ترقی بلکه در افغانستان زخمی و مجروحی که تازه از دودهه جنگ سربیرون آورده است و نیاز به مرحم اثرگذار داشت . نباید فراموش کرد که اجرای برنامه های بی وقت خلع سلاح که زیر نام DDR به سرعت عملی می گردید و دیگر برنامه ها در کشور جنگ زده ای مانند افغانستان با سرعت بخشیدن به عملیه سقوط نظام جمهوری اسلامی که نه جمهوری بود و نه هم اسلامی سرعت بخشید .مطلبی را که مطالعه می فرمائید از سوی دوست گرامی جناب خالدین ضیائی یکتنازهمکاران ارجمند تربیون نواندیشی به این تربیون رسیده است که از ایشان و همچنان از جناب حامد ضرابی گرداننده محترم کانال سیاست افغانستان قلبأ ابراز سپاسگذاری مینمایئمیکی از مهمترین ابعاد مناقشهبرانگیز توافقنامه دوحه، تنها مفاد علنی آن نیست؛ بلکه ابهام درباره ترتیبات، تفاهمها و تعهدات محرمانهای است که در جریان مذاکرات میان ایالات متحده و طالبان مطرح یا مورد توافق قرار گرفته بود و بخشهایی از آن برای افکار عمومی افغانستان و حتی بسیاری از نهادهای سیاسی کشور روشن نشد.همین مسئله، پرسشهای جدی درباره شفافیت، مشروعیت و اعتبار سیاسی این توافقنامه ایجاد میکند. هنگامی که سرنوشت یک کشور در شرایط جنگی و در ارتباط با انتقال قدرت سیاسی تحت تأثیر مجموعهای از توافقها و تفاهمهایی قرار میگیرد که همه ابعاد آن برای مردم و نهادهای قانونی کشور روشن نیست، طبیعی است که مشروعیت سیاسی چنین روندی با پرسش مواجه شود.
توافقنامه رسمی دوحه در ۲۹ فوریه ۲۰۲۰ منتشر شد؛ اما در سالهای پس از آن، بارها درباره وجود تفاهمها، ترتیبات و ضمائم غیرعلنی مرتبط با روند مذاکرات دوحه بحث شده است.این مسئله از یک جهت اهمیت بنیادی دارد: اگر توافقهای غیرعلنی حاوی تعهداتی درباره آینده سیاسی افغانستان، ترتیبات امنیتی، خروج نیروهای خارجی، آزادی زندانیان، یا نحوه تعامل با طالبان بوده باشد، افشای کامل آنها برای ارزیابی تاریخی و حقوقی روند دوحه ضروری است.نمیتوان از یکسو توافق را مبنای تحولات بنیادی یک کشور قرار داد و از سوی دیگر، بخشهایی از مذاکرات و تعهدات احتمالی آن را از مردم همان کشور پنهان نگه داشت.
مشروعیت یک توافق سیاسی تنها به امضای نمایندگان دو طرف محدود نمیشود؛ بهویژه هنگامی که موضوع توافق، سرنوشت یک دولت، ساختار سیاسی یک کشور و آینده میلیونها انسان باشد.اگر تصمیمات مهم درباره افغانستان در قالب ترتیباتی گرفته شده باشد که دولت وقت افغانستان، پارلمان، احزاب سیاسی، جامعه مدنی و مردم افغانستان در آن مشارکت نداشتهاند، این پرسش اساسی مطرح میشود که:آیا میتوان توافقی را که بدون مشارکت واقعی ملت افغانستان درباره آینده افغانستان شکل گرفته، مبنای مشروعیت سیاسی نظام پس از آن قرار داد؟پاسخ به این پرسش نیازمند بررسی دقیق اسناد، مذاکرات و تعهدات علنی و غیرعلنی است.
در روابط بینالملل، محرمانه بودن برخی مذاکرات دیپلماتیک امری غیرعادی نیست؛ اما هنگامی که یک توافق محرمانه یا غیرشفاف مستقیماً بر انتقال قدرت، ساختار دولت، امنیت ملی و حقوق اساسی شهروندان تأثیر بگذارد، مسئله از یک مذاکره معمول دیپلماتیک فراتر میرود.مردم افغانستان حق دارند بدانند چه تصمیماتی درباره آینده کشورشان گرفته شده است.به همین دلیل، هرگونه سند، ضمیمه، تفاهم یا تعهد مرتبط با توافق دوحه که بر آینده سیاسی افغانستان اثرگذار بوده است، باید در معرض بررسی عمومی، تاریخی و حقوقی قرار گیرد
در بحث درباره توافق دوحه باید میان اسناد رسمی منتشرشده، تفاهمهای محرمانه تأییدشده و ادعاهای منتشرشده درباره بندهای پنهانی تفاوت گذاشت.این تفکیک برای اعتبار یک تحلیل سیاسی ضروری است. نمیتوان هر ادعایی را بدون سند بهعنوان واقعیت قطعی معرفی کرد؛ اما وجود ابهامها و گزارشهای متعدد درباره ترتیبات غیرعلنی نیز دلیلی کافی برای مطالبه شفافیت و تحقیق مستقل است.بنابراین، یکی از مطالبات اساسی یک روند سیاسی جدید باید این باشد که:تمام اسناد، ضمائم، تفاهمها و تعهدات مرتبط با روند دوحه، تا آنجا که به امنیت و منافع عمومی افغانستان مربوط میشود، منتشر و توسط یک هیئت مستقل حقوقی و سیاسی بررسی شود.
موضوع پایگاه بگرام و چگونگی تصمیمگیری درباره حضور یا خروج نیروهای آمریکایی نیز باید در چارچوب گستردهتر مذاکرات دوحه بررسی شود.پایگاه بگرام صرفاً یک پایگاه نظامی نبود؛ بلکه یکی از مهمترین مراکز راهبردی حضور نظامی آمریکا در افغانستان محسوب میشد. بنابراین، هرگونه تصمیم درباره آینده آن، خروج نیروها و ترتیبات امنیتی مرتبط با آن، از موضوعات مهمی است که باید با اسناد و شواهد بررسی شود.اگر درباره بگرام یا سایر تأسیسات راهبردی افغانستان تعهداتی خارج از متن علنی توافق وجود داشته است، مردم افغانستان حق دارند از ماهیت و پیامدهای آن آگاه شوند.
در این میان، نقش زلمی خلیلزاد بهعنوان نماینده ویژه ایالات متحده در مذاکرات صلح افغانستان باید بهصورت مستند و بدون برخورد شخصی یا احساسی بررسی شود.مسئله اصلی صرفاً یک فرد نیست؛ بلکه روندی است که در آن تصمیمات اساسی درباره آینده افغانستان در مذاکراتی میان آمریکا و طالبان شکل گرفت.به همین دلیل، انتشار اسناد مذاکرات، بررسی تصمیمات نمایندگان مذاکرهکننده و روشن شدن تعهدات علنی و غیرعلنی میتواند به روشن شدن مسئولیت تاریخی همه طرفها کمک کند.
اگر توافقنامه دوحه را سندی بدانیم که زمینهساز یک تحول بنیادین در ساختار سیاسی افغانستان شد، اما همزمان با ابهام درباره برخی ترتیبات و تفاهمهای غیرعلنی مواجه باشیم، ادامه دادن آن بهعنوان چارچوب نهایی تعیینکننده آینده افغانستان منطقی و قابل دفاع نیست.بنابراین، الغای توافقنامه دوحه به معنای مخالفت با صلح یا مذاکره نیست؛ بلکه به معنای پایان دادن به یک چارچوب سیاسی مورد مناقشه و حرکت به سوی یک توافق جدید، شفاف، فراگیر و ملی است.توافق جدید باید با حضور مستقیم و واقعی نمایندگان مردم افغانستان شکل بگیرد و هیچ قدرت خارجی یا گروه مسلحی نباید بهتنهایی درباره آینده سیاسی افغانستان تصمیم بگیرد.
یکی از مهمترین وظایف پژوهشگران، روزنامهنگاران و نهادهای سیاسی افغانستان این است که مسئله توافق دوحه را از سطح شعارهای سیاسی فراتر برده و به یک پرونده تاریخی و حقوقی مستند تبدیل کنند.
تا زمانی که این پرسشها پاسخ مستند دریافت نکند، توافق دوحه همچنان یکی از بحثبرانگیزترین پروندههای سیاسی تاریخ معاصر افغانستان باقی خواهد ماند.
مشکل اساسی توافقنامه دوحه فقط آن چیزی نیست که در متن رسمی آن نوشته شده است؛ بلکه ابهام، عدم شفافیت و ادعاهای مربوط به ترتیبات غیرعلنی مرتبط با آن نیز بخشی از بحران مشروعیت این روند را تشکیل میدهد.اگر توافقی درباره سرنوشت افغانستان بدون مشارکت واقعی مردم افغانستان شکل گرفته باشد و در کنار متن علنی آن، تفاهمها و ترتیباتی وجود داشته باشد که ابعاد آن برای مردم روشن نشده است، نمیتوان چنین توافقی را برای همیشه مبنای نظم سیاسی افغانستان قرار داد.از این رو، مطالبه انتشار کامل اسناد، تحقیق مستقل درباره ترتیبات محرمانه، بررسی نقش همه طرفهای مذاکره و الغای توافقنامه دوحه بهعنوان چارچوب سیاسی تعیینکننده آینده افغانستان باید بخشی از دستور کار یک روند جدید صلح باشد.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید