پیام سیاسیِ فراه منطقه ی حادثه بندر دمیاط جمهور مصر عربی ، در چهار چوب فروپاشی مفهوم اعتماد به امنیت بین المللی شناخته شدهحملهای که کشتی آمریکایی را در بندر دمیاط هدف قرار داد، صرفاً یک رویداد امنیتی گذرا نبود و نباید آن را حادثهای منفرد دانست که تنها با شمار مجروحان یا میزان خسارات مادی سنجیده شود. در جهان سیاست، اهمیت رخدادها صرفاً به میزان ویرانی فیزیکی آنها محدود نمیشود، بلکه به پیامهایی که منتقل میکنند و به تغییراتی که در محاسبات راهبردی دولتها ایجاد میسازند، بستگی دارد.شاید نخستین پرسشی که ذهن بسیاری را به خود مشغول کرده، این باشد که «عامل این حمله چه کسی بوده است؟»؛
اگر کشتی هدف قرار گرفته آمریکایی بوده است، پیام عملیات بیش از آنکه متوجه محل استقرار کشتی باشد، متوجه جایگاه و نماد سیاسی و راهبردی ایالات متحده است.این تمایز، از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است.به باور من، هدف اصلی این عملیات کشاندن مصر به جنگ نبود، بلکه وارد کردن دریای مدیترانه به معادلات و جغرافیای جنگ بود.این حمله حامل این پیام است که منازعه دیگر به خلیج فارس یا دریای سرخ محدود نیست و تمامی مسیرهای جهانی انرژی و تجارت میتوانند به بخشی از صحنه عملیات تبدیل شوند. در واقع، این اقدام بیش از آنکه به دنبال گسترش میدان نبرد باشد، در پی گسترش دامنه نگرانی و نااطمینانی است.از این رو، لزوماً سودبرنده اصلی کسی نیست که عملیات را اجرا کرده، بلکه بازیگری است که بتواند برداشت و ادراک جهانی از مفهوم امنیت را تغییر دهد.اگر شرکتهای کشتیرانی، بازارهای بیمه و سرمایهگذاران حوزه انرژی به این نتیجه برسند که شرق دریای مدیترانه دیگر منطقهای امن نیست، آنگاه هدف سیاسی این حمله محقق شده است، حتی اگر خسارات مادی آن محدود باشد.در این میان، واکنش دولت مصر شایسته تأمل وارزیابی مثبت است. دولت مصر نه به اتهامزنیهای شتابزده روی آورد و نه با هیجان و واکنش احساسی با حادثه برخورد کرد؛ بلکه تمرکز خود را بر سه محور اصلی قرار داد: انجام تحقیقات، تأمین امنیت تأسیسات و تضمین استمرار فعالیت بندر. این رویکرد، خود پیامی به همان اندازه مهم بود که اصل حمله؛ زیرا خطرناکترین پیامد چنین حوادثی آن است که هراس روانی به یک واقعیت اقتصادی تبدیل شود.از سوی دیگر،طبیعی است که ایالات متحده این حادثه را درچارچوب معادله بازدارندگی متقابل درمنطقه تحلیل کند، در حالی که سایر بازیگران خواهند کوشید از ابهام موجود پیرامون عملیات بهرهبرداری سیاسی کنند؛ چرا که درجنگهای نوین، ابهام نهتنها یک ابزار اطلاعاتی، بلکه ابزاری مؤثر دررقابتهای سیاسی وراهبردی نیزبه شمار میرود.جهان عملاً وارد مرحلهای جدید از منازعات شده است؛ مرحلهای که درآن، پهپادها تنها ارتشها را هدف قرار نمیدهند بلکه اعتماد را نیز نشانه میروند. اعتماد، ستون فقرات اقتصاد جهانی است.هرگاه اعتماد به امنیت بنادر یا ثبات مسیرهای تجارت بینالمللی آسیب ببیند، پیامدهای آن به سرعت در قیمت انرژی، هزینههای بیمه، جریان سرمایهگذاری وتجارت جهانی منعکس خواهد شد؛ حتی اگرخسارات میدانی تنها به چند ساعت اختلال محدود باشد. 
امروزه حفاظت از امنیت ملی دیگر صرفاً به معنای دفاع از مرزهای جغرافیایی نیست، بلکه حفظ تصویر و اعتبار یک کشور بهعنوان محیطی امن، باثبات و قابل اعتماد برای سرمایهگذاری و تجارت نیز بخشی جداییناپذیر از امنیت ملی محسوب میشود.در این چارچوب، استمرار فعالیت بندر دمیاط و عدم توقف رفتوآمد کشتیها، صرفاً یک موفقیت امنیتی نبود، بلکه موفقیتی سیاسی و اقتصادی نیز به شمار میرفت؛ زیرا بخش مهمی از پیامی را که طراحان این حمله در پی انتقال آن بودند، خنثی ساخت.ما در عصری زندگی میکنیم که پیامها گاه از گلولهها خطرناکتر شدهاند و اثرگذاری یک پهپاد، گاه نه با میزان خسارت واردشده بر زمین، بلکه با اندازه تردید و بیاعتمادیای سنجیده میشود که در بازارهای جهانی ایجاد میکند.از این رو، چالش واقعی دولتها دیگر تنها سرنگون کردن پهپادها نیست، بلکه جلوگیری از فروپاشی اعتماد عمومی و اقتصادی است.در سیاست، خطرناکترین سلاح، آن نیست که هدف را نابود میکند؛ بلکه آن سلاحی است که شیوه اندیشیدن جهان درباره مفهوم امنیت را دگرگون میسازد.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید