گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » انســـان و پـــروژهٔ خـــویشـــتن !
انســـان و پـــروژهٔ خـــویشـــتن !

انســـان و پـــروژهٔ خـــویشـــتن !

انسان با ورود به عرصه زندگی مستقیما در وسط میدان مبازه این جهان و این زندگی قرار می گیرد که جز خودش هیچکس مسوول اثبات وجودی اش نیست.میتوان گفت از همان لحظه پرتاب شدن به این اوردگاه بار تعهد و مسوولیت اثبات وجودیش بر شانه هایش می افتد.بعد ازین فقط خودش تحقق پروژه افرینش خویش را بر دوش می کشد .چونی و چگونگی سرنوشت خودش را خود با سرانگشتان خداگونه خویش رقم میزند.او در هر انتخابی که انجام میدهد و هر قدمی که بر میدارد تقدیر خودش را معین میسازد زیرا او یگانه موجود خوداگاه و با اراده در ین کویر هستیست و یگانه کنشگر اگاه و ازاد.از همینرو بود که سارتر میگفت اگر فلج مادرزادی قهرمان دوش نشود تقصیر خودش میباشد.انسان از همان لحظه بمثابه انسان وجود پیدا میکند که اگاهانه  مسوولیت افرینش وجودی خویش را بر دوش میگیرد.انکار این تعهد و مسوولیت انکار خود و انکار خدا هم هست زیرا با اثبات این خودیست که ما بعنوان کنشگر اگاه این جهان مقابل ایینه خدا قرار میگیریم و تمثال خویش را بران طراز می افرینیم.موجود اگاه،با اراده ،کنشگر  و خلاق.ان لحظه ایکه بی اراده ایم و اله دست و اراده دیگری دیگر وجودی از خود نداریم زندگی وزمان پیوسته و بالضروره ازمونهایی را فراپیش انسان می گذارد که فایق امدن بر این ازمونها و راه تازه گشودن در برهوت زندگی همان پروسه ایست که انسان دران با نیروی اگاهی و خلاقیت هم خودش را تحقق می بخشد و هم به زندگی اش معنی.همین طلب پیوسته اگاهانه وهمین اراده فراروی از رویداد هاست که به انسان جرأت زیستن میدهد.البته زیستن فعال در بحبوحه ازمونها و دشواریها نه در خلأ و عقب نشینی در برابرحوادث.سمت و سو دادن به حوادث و مدیریت رویداد ها همان رسالتیست که فقط بر دوش انسانها قرار دارد.خود دستخوش حوادث قرار گرفتن و ابزار اراده دیگران شدن انکاررسالت انسانی خویش است.انسان در هماوردی با همین ازمونها وچالشهای زنگیست که انسان انسانیت خویش را بر پیشانی این عالم مسجل میسازد.انسان گویی همین رنج اگاهانه وکشیدن بارامانت خویش است که دران حماسه شورانگیز زندگی را میسراید.مقاومت دربرابر هر انچه ما را از انسانیت و کرامت خویش خالی میسازد. همین مقاومت اگاهانه وخلاق است که رنج زندگی را به گنج انسان مبدل میسازد بقول انحکیم فرزانه جلال الدین بلخی       

ازمونها و دشواریهای زندگی فراخور زمان و زیست جهان تاریخی پیوسته نو تر و پیچیده تر میشوند و دامها و لغزشگاه ها نا مریی تر.انسانها در برابر این ازمونهای چالشگر که هردم انسان را به خوداگاهی و  دگرگون شوندگی تازه می طلبند فراخور نیروی حیاتی خویش واکنش نشان میدهند.این دگرگونی پیوسته زیستجهان انسان ازانها می طلبدتا پا بپای این تحول نگرش خود را نسبت به هستی،انسان و زندگی نو سازد.اگر چنین نبود ما در جزمیت و کهنگی خویش می فرسودیم و با این جهان«جهنده و نو شونده»رابطه خویش را از دست میدادیم که اکثریت چنین اند و در دخمه های تاریک قرون گذشته چنان خزیده اند که با این جهان هیچگونه سر اشتی ندارند.مانند موشهای که در زیر زمین خانه میکنند و در خور همان تاریکی زندگی و بنایی اختیار نموده اند.این دگرگونی در عین معنا دار و اگاهانه زیستن وقتی از انسان بر می اید که دارای قدرت خوداگاهی،جرأت اندیشیدن و مدیریت اگاهانه رویداد ها و جهت بخشیدن به انها باشد.انکه اینها را ندارد خود بوسیله دیگران مدیریت میشود و بمثابه مهره ای در دست انها قرار می گیرد.انانکه خودشان را در برابر این دگرگونی اگاهانه ناتوان می یابند در پس حوادث خزیده و خود را در جایگاه قربانی و مظلومیت قرار مدهند که نه دست ستیز دارند و نه پای گریز.فقط به تظلم و فریاد اکتفا مینمایند.هرچه بیشتر به عقاید و باورهای سنتی و اورتودوکسی پناه میبرند.انکس که صاحب و گرداننده افکار و عقاید خود نباشد و از نو شوندگی انها بترسد از گردونه زمان و زیستجهان گردان بیرون می افتد.با روشها و کنشهای انفعالی و پرهیز و گریز از واقعیات نمیتوان با واقعیات این عالم که تابع قوانین برگشت ناپذیر همین عالم و مشیت انند هماوردی کرد.با شناخت هرچه کاملتر  همین قوانین و با نیروی اراده اگاه و بهترین گزینش در میان انها میتوان از اضمحلال خود درین تلاطم جلوگیری نمود.در معامله فعال با این جهان و همسویی با قوانین ان میتوان بقای خود را حفظ نمود نه با گریز ازین قوانین و واقعیاتی که خود در متن انها قرار داریم.ما برای بقایخود گریزی ازین قوانین یعنی تحول نداریم.همین کنش اگاهانه در بطن و متن حوادث عالم است که یگانه ازمونگاه ما برای سیر به سوی افق بی نهایت میباشد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا