گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » پیرامون کتابی از خاطراتــم!
پیرامون کتابی از خاطراتــم!

پیرامون کتابی از خاطراتــم!

“ازخاطراتم “، چنانکه از نامش پیداست، بخشی ازیادآوردهای جناب خالد صدیق چرخی است. در تاریخ چند دهۀ پسین، اگراز زندان پلچرخی سخنی درمیان آید، کاوشگرسخنان بیشمار تواند بود که هر آن سخن هم، سخن دیگر را به کاوش می گیرد. انبوهی از مسایل سیاسی، جریانات مختلف پس از کودتای ثور وسالهای پیش از آن با سخن بسیار دیگراز پیامد ها، برای خویش جای باز میکنند. میتوان گفت که سخن از” چرخی ” نیزدر تاریخ چند دهه ی به اینسو درهمه کتاب های معطوف به تاریخ رویدادها و وقایع زمان حاکمیت محمد نادرخان وبرادرانش در دیده گان خواننده تبارز می یابد. چنان تبارزی که به کوچه ها وجاده های در ماتم نشسته ره می برد وپیامزا تر میشود. حتا در آن برگهای از فراورده های تاریخنویسان دربار ستا که ستم درحق خانواده ی چرخی را به توجیه نشسته اند، آن ماتم واندوه سایه دارد. زیرا شاه تازه به دوران حکمروایی رسیده، درحق غلام نبی خان چرخی جفایی را روا داشت وبرای چندمین باروفا به عهد را بشکست. به آن نیز بسنده ننمود، دست آزار را به نزدیکان او نیز رسانید وبرگیهای از جفا آمیزی را به نمایش نهاد. آن جفا کاری ها از زبان های ترسیده و لرزیده به گوشهای هراسیده میرفت ودر سینه های داغدیده وبی آلایش جای باز میکرد. چنان بود که مردم درهرجایی ازافغانستان آگاهی داشتند، که درحق خانواده ی چرخی جفای رفته است. وچنان بود که نام”چرخی “، دامن گسترحدیت اندوه هایی می شد که کم ویا بیش در گوشها وسینه ها لانه نموده بود.دوست بزرگوار وعزیز من، جناب خالد صدیق چرخی، زیرنام ” ازخاطراتم” ، گوشه یی ازآن خاطرات را که چرخ ستمگر زمان بر ایشان میراند، طی کتابی انتشار دادند. ولی از خاطراتم، تصویر گر کلیه رویدادهایی نیست که خانوادۀ چرخی دیده اند. حتا تصویر گر همه خاطرات نویسنده نیز نیست. می شود آن را اندکی از یادآوردها دانست. زیرا ده ها عضو خانواده ی چرخی طی تماسها با اوضاع واحوال زندان، با زندانی ها و زندابان های جداگانه، ضمن خاطره های مشترک، چشمدید ها وشنیدگی های جداگانه یی نیز داشتند. اما کار تحسین برانگیز جناب خالدصدیق، دراین اندک گفتن، به سان آن یادآوریی ماند که گویند: حدیت مفصل بخوان ازین مجمل. این اندک یادآوردها، به کاربرد نهادهای سرکوبگر و ناآشنا باعدالت وکرامت انسانی و کارکردهای جفا آمیزی ره می برند و آن را به نیکویی نشان مان میدهند که وجه مشترک آموزش های حکومت ستمگرانه واستبدادی است. فراورده ی جناب خالد صدیق، که قید ویژه گیهای زمانی ومکانی ونام بردن ازافراد زجر دهنده وزجرکشیده را فراموش نمی کند، با بقیه اثاری که سخن از مظالم مشترک دارند، سازگاری میابد.نتیجۀ مطالعه ی ” از خاطراتم “؛ یک بار دیگر، بر ا ین نیاز پافشاری می کند که تاریخ و ازجمله تاریخ چند دهه ی پسین افغانستان را نباید ازمحدوده ی کتاب هایی فراگرفت که زورمندان نگاشته اند.
مطالعه یک جانبۀ آثار آنانی که دست پرورده ی انوشیروان های “عادل “بودند، نه تنها فراموشی اندیشیدن به ستمدیده گانی را بارآورده که قربانی رفتارهای آن نا عادل هستند، بلکه ظالم را عادل پنداشته اند. تاریخ نویسی ما، به دلیل قرار داشتن درانحصار دیرینه ی حکمروایان نا عادل، مرزعادل وستمگر را بسیار مغشوش نموده و پندار های غلط را تلقین نموده است.  با خواندن “از خاطراتم “، انسان وارسته از تلقینات تاریخنگاری رسمی – ستمگرانه، به چهره ی واقعی ستمگری زودتر نایل میشود.انسان رهجوی وحقیقت یابی که سالها در چاردیواری تلقینات رسمی وجعلیات دروغ نویسان در بند بوده است، به سوی دیگر به جانب چهره ی واقعی مظالم آشنا میشود. واین آشنایی میتواند خواستگاه سیاسی حکومت استبدادی را برای او بهتر معرفی نماید.   پولی بیوس، یک تن ازتاریخ نگاران یونانی گفته بود که ” از تاریخ اگرحقیقت را بگیرند، جز یک قصه ی بی فایده از آن چه باقی میماند؟ “آنانی که از تاریخ کشورما، حقیقت را ربوده بودند، با حقیقت ربایی خویش رفته اند. اما حقیقت ازمیان نرفته است. برخی ازآن حقیقت ربایان نیزاز جاودانگی حقیقت وسربلند نمودن حقیقت گویان غافل نبوده اند. آن جا که سپه سالار سردار شاه محمود خان غازی گفته بود:   ما نمی توانیم از حقایق انکار نماییم. اگرهم ما امروز انکار نماییم، فردا اشخاص دیگری پیدا میشوند که حقایق را بیان نمایند.”(۱) حتا اگر از سر تفنن و با خبرنمایی بوده باشد، اما حقیقتی در آن نهفته است.گوشه یی از حقیقت در ” ازخاطراتم” با ما درد دل می کند. چه خوب است اگر به سوی حقیقت یابی بیشتر تاریخ کشورما بکوشیم. تاریخی را که بخش قابل ملاحظه ی آن قصه های بی فایده است، کنار بگذاریم . نویسنده ی ” از خاطراتم ” جناب خالد صدیق، در مقدمه ی کتاب خویش از من به عنوان این که در نشر کتاب خاطراتم، ایشان را یاری رسانیده و زحماتی را متحمل شده ام، سپاسگزاری نموده است. درست است که من دستنویس ها را دیده ام . اما حقی که زحمات ایشان برمن وهموطنان حقیقت جونهاده است، بسیاراست. فراموشم نمی شود که هنگام ورق گردانی دستنویس ها، سخن ” ادوارد گیبون ” در نظرم می آمد که از برداشتن آب از سرچشمه ها در کارهای پژوهشی خویش، سخن رانده بود. محتویات ” از خاطراتم” سرچشمه ی پاکیزه یی اند که با تشنگی و چشم درد، به دنبال آنها بودم. نکته ی دیگر که برایم از ناحیه ی نگارش و کاربرد لحن سخن بسیارآموزنده بود، این است که با آن همه رنج و دردی که جناب خالد صدیق ازشش سالگی تا چند دهه بعدتر دید، هنگام مراجعه به خاطرات، دامن عفت کلام را رها نکرده و ابراز یادآوردهای خویش را قربانی فرستادن کلمات تند و تیز نکرده است.ازین رو جای آن است که از ایشان سپاسگزار باشم(۲)  (۱ )سید قاسم رشتیا. خاطرات. ص ۴۰ (۲) یادداشت هایی بود برای بیشتر نویسی ومکث مفصل تر بر کتاب ” از خاطراتم. ” متأسفانه پاره یی از بقیه مشغولیت ها مانع تکمیل این یادداشت ها شد.

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا