گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » نظم مک‌اندری ومعمای افغانستان!
نظم مک‌اندری ومعمای افغانستان!

نظم مک‌اندری ومعمای افغانستان!

دیدگاه نواندیشی :شما مطلبی را می خوانید که توسط  جناب آقای  سید باقر احمدی یکتن از تحلیلگران افعانستان تحقیق و برشته تحریر در آمده است که بیانگر مشوره های است که در صورت وجود یک دولت مشروع ملی که نگهدار منافع ملی در ارتباط با همه اقوام و مذاهب در جغرافیای بنام افغانستان بوده باشد ارائیه چنین نظریات مخالف یا موافق با چنین نهاد ودولتی امرخیر تلقی می گردد اما ازآنجائیکه تجربه نشان داده است از چندین دهه بدینسو حتی پس ازجهاد مقدس مردم افغانستان علیه اشغالگران شوروی افغانها نتوانیستند به اولویت مسأله حق تعیین سرنوشت توسط افغانها ارجحیت قائل باشند که متأسفانه این وضعیت سبب گردید تا استعمار جهانی بویژه کشور های منطقه با توجه به منافع شان نیروهای مطلوبی خویش را نخست بنام حزب دموکراتیک خلق ، سپس بنام مجاهدین که علیه گروه ظالم  خلق وپرچم و حامیان شان ارتش سرخ به جهاد ومقاؤمت پرداخته بودند و سرانجام نیز گروهی بنام طالبان در یک اجماع منطقوی کشورهای همجوار در مقابل نظام جمهوری اسلامی افغانستان که با تأسف نه جمهوری بود و نه هم اسلامی در حالی به قدرت رساندند

که کشور های منطقه بویژه پاکستان – ایران – چین و روسیه و دیگرکشورهابا تظاهر برحمایت ازائتلاف جهانی ضد تروریزم که برهبریی امریکا سنگ حمایت از مبارزه تروریستی برهبری امریکا را بر سینه میزدند .خلاصه اینکه با دورزدن با مواقتنامه دوحه جنگویان تمامی کشور ها ی همسایه با افغانستان زیر نام امارت اسلامی در مراکز مختلفی کابل و قندهار جابجا نمودند که در مرکز کابل اکثریت جنگجویان طالبان افغان تبار که تعداد زیاد شان از بیست سال بدینسو در حکومت های حامد کرزی و اشرف غنی عملأ حضور داشتند درسمت های جدیدی گماشتند اما جنگویان عرب تبار و کسانی که از دواران جهاد مقدس مردم افغانستان علیه ارتش سرخ از کشورهای عربی و اسلامی آورده شده بودند در مرکز کندهار که میتوان گفت مرکز اصلی تصمیم گیری ها در برابر سرنوشت مردم افغانستان نامیده میشود جابجاگردیدند .البته هیچکسی نه میداند که در مرکز قندهار چه گروه های حضور عملی دارند ؟ البته باتوجه برخی حوادثی که در پنج سال حاکمیت گروه طالبان بؤقوع پیوسته است بیست و شش مرکز عملیاتی سازمان القاعده در افغانستان موجود است . در چنین صورت است که احتمالأ ارائیه هرگونه مشوره برای پیشرفت و تعالی کشور نوشتن بر دیوار یخ باشد .
برعلاوه این معادله مجهول استخباراتی برای رساندن پیام وابرازمشورت اهل رأی و صاحبان تدابر و عقلانیت داشتن ظرفیت بالقوه علمی و تخصصی نیز لازم است که دانشمندان و صاحبان آگاهی و خرد بتوانند با دل آرام و مبتنی برادای مسؤلیت در راه تعالی وپیشرفت کشورنقش فعال  ایفا نمایند . واقیعت این است که اکثریتی از رهبران طالبان نه تنها  ازعلوم عصری و تخنیک مدرن بی بهره اند بلکه آنرا حرام قطعی میدانند . تحولات همزمان جنگ روسیه و اوکراین، تنشهای ایران و امریکا، رقابت فزاینده چین و غرب بر سر کریدورهای تجاری و نشستهای اخیر ناتو در ترکیه ، و دوام جنگ بین روسیه، اکراین و ایران، امریکا که با رویکرد تخریب زیر ساختهای کریدوری و انرژی  کشانیده شده است ، نشان میدهد که رقابت قدرتهای بزرگ بیش از هر زمان دیگری بر جغرافیا، انرژی و مسیرهای ترانزیتی متمرکز شده است.هرچند نمیتوان سیاست کشورهای مختلف را صرفا بر پایه نظریه کلاسیک هالفورد مکندر توضیح داد، اما رقابت امروز بر سر مسیرهای زمینی و دریایی اوراسیا با بسیاری از مفاهیم ژئوپولیتیکی کلاسیک همخوانی دارد. در این میان، افغانستان دیگر فقط یک مسئله امنیتی نیست؛ بلکه به یکی از حلقه‌ های تعیین‌کننده در اینده کریدورهای اوراسیا تبدیل شده است.در سالهای اخیر، پاکستان کوشیده است ضمن حفظ روابط نزدیک با چین، روابط خود را با امریکا، اروپا و کشورهای عربی نیز توسعه دهد و همزمان مسیرهای ترانزیتی جایگزینی را تقویت کند که وابستگی اهمییت کریدور های منطقه به افغانستان را کاهش دهد.اگر این روند ادامه یابد، افغانستان به‌ تدریج از بخشی  معادلات ترانزیتی منطقه کنار گذاشته خواهد شد. چنین وضعیتی تنها به معنای از دست رفتن درامدهای ترانزیتی نیست، بلکه جایگاه تاریخی افغانستان را به‌عنوان چهار راه اتصال اسیای مرکزی، جنوب اسیا و غرب اسیا نیز تضعیف می‌کند.ممکن است برخی بازیگران منطقه‌ تصور کنند که جایگزینی مسیرهای افغانستان با کریدورهای دیگر، منافع کوتاه‌ مدت انها را تامین میکند؛ اما از منظر ژیوپولیتیکی، این نگاه میتواند در بلندمدت هزینه‌ های سنگینی داشته باشد.افغانستان کوتاه‌ ترین و طبیعیترین حلقه اتصال بسیاری از کریدورهای شمال–جنوب، شرق–غرب و شمال‌غرب اوراسیا است. تضعیف این موقعیت، صرفا به زیان افغانستان نیست، بلکه میتواند امنیت و کارایی پروژه‌های بزرگ منطقه‌ای را نیز کاهش دهد.پیام این مقاله به تهران، مسکو و پکن روشن است.حفظ روابط دیپلماتیک با طالبان، اگر با تلاش برای کمک به شکلگیری یک حکومت فراگیر، قانونمند و دارای مشروعیت داخلی همراه نباشد، در بلندمدت نمیتواند امنیت کریدور های زمینی اوراسیا را تضمین کند.اگر افغانستان منزوی بماند و از پروژه‌ های بزرگ منطقه‌ای کنار گذاشته شود، مسیرهای جایگزین تقویت خواهند شد و توازن ژئوپولیتیکی منطقه نیز تغییر خواهد کرد. از این رو، حمایت از ثبات و ادغام افغانستان در اقتصاد منطقه، صرفا حمایت از یک کشور همسایه نیست؛ بلکه سرمایه‌ گذاری بر امنیت راهبردی کل اوراسیاست.بنابراین، ایران، روسیه و چین باید از ظرفیت روابط سیاسی خود با طالبان استفاده کنند تا این حکومت را به سمت تشکیل دولت فراگیر، تدوین چارچوب حقوقی پایدار، گسترش مشارکت سیاسی و تعامل سازنده با منطقه تشویق کنند. چنین رویکردی میتواند هم ثبات افغانستان را تقویت کند و هم از منافع بلند مدت پروژه‌های منطقه‌ای این کشورها حمایت نماید.اگر افغانستان برای مدت طولانی در انزوای سیاسی و اقتصادی باقی بماند، خطر فقط رکود اقتصادی نخواهد بود.در چنین شرایطی، احتمال ان وجود دارد که خلاهای امنیتی زمینه فعالیت بیشتر گروه‌های تروریستی و شبکه‌های افراطی را فراهم سازد.در ان صورت، افغانستان به جای انکه پل اتصال کریدورهای منطقه باشد، ممکن است به مسیری برای انتقال ناامنی، افراطگرایی و بحران در امتداد کریدورهای شمال–جنوب، شرق–غرب و شمالغرب تبدیل شود.این سناریو، اگرچه قطعی نیست، اما در صورت وقوع، تنها افغانستان را تهدید نخواهد کرد؛ بلکه امنیت ایران، روسیه، چین، اسیای مرکزی و حتی پروژه‌ های بزرگ ترانزیتی اوراسیا را نیز با چالش روبه‌رو خواهد ساخت.به همین دلیل، ثبات افغانستان فقط یک موضوع داخلی نیست؛ بلکه بخشی از امنیت جمعی و امنیت اقتصادی منطقه محسوب می‌شود.این مقاله در کنار هشدار به همسایگان، پیامی روشن نیز برای حکومت طالبان دارد.طالبان امروز فقط مسئول اداره یک حکومت نیست، بلکه مسئول سرنوشت تاریخی افغانستان در یکی از حساسترین مقاطع ژئوپولیتیکی منطقه است.اگر این حکومت نتواند ظرفیت تشکیل یک دولت ملی فراگیر، مبتنی بر قانون اساسی، حقوق شهروندی، مشارکت همه اقوام و گروه‌های سیاسی و مشروعیت داخلی را فراهم کند، افغانستان همچنان در معرض انزوای سیاسی و اقتصادی باقی خواهد ماند.ادامه این وضعیت میتواند زمینه حذف تدریجی افغانستان از کریدورهای منطقه‌ای، کاهش سرمایه‌ گذاری، افزایش اسیب‌ پذیری امنیتی و تشدید رقابتهای نیابتی را فراهم سازد.در ان صورت، اگر افغانستان فرصت تاریخی خود را از دست بدهد، تاریخ بخش مهمی از مسئولیت این ناکامی را در کارنامه حکومت طالبان ثبت خواهد کرد. ملتها حکومتها را نه با شعارها، بلکه با میراثی که برای نسل‌های اینده بر جای میگذارند، قضاوت می‌کنند.افغانستان امروز در نقطه تلاقی دو مسیر قرار دارد؛ یا به محور اتصال کریدورهای زمینی اوراسیا و همکاریهای منطقه‌ای تبدیل میشود، یا در اثر تداوم انزوا و رقابتهای ژئوپولیتیکی، جایگاه تاریخی خود را به مسیرهای جایگزین واگذار خواهد کرد.از این‌رو، این مقاله سه هشدار راهبردی را مطرح می‌کند:نخست، به ایران، روسیه و چین که ثبات و ادغام افغانستان در نظم منطقه‌ای را بخشی از امنیت بلندمدت کریدورهای خود بدانند و از نفوذ سیاسی شان برای تشویق به شکلگیری حکومتی فراگیر و باثبات استفاده کنند.دوم، به حکومت طالبان که فرصت تاریخی ایجاد یک دولت ملی، قانونمند و دارای مشروعیت داخلی را از دست ندهد؛ زیرا تداوم انزوا میتواند پیامدهایی به همراه داشته باشد که مسئولیت تاریخی ان بیش ازهمه متوجه حاکمان امروز افغانستان خواهد بود.و سوم، به همه بازیگران منطقه که حذف افغانستان از معادلات کریدوری شاید در کوتاه‌ مدت برای برخی مزیت ایجاد کند،اما در بلند مدت میتواند امنیت و پایداری کل شبکه‌ های زمینی اور اسیا را تضعیف کند.اینده اوراسیا تنها دربنادروخطوط ریلی رقم نمی‌خورد؛ اینده ان ازکابل،هرات،مزارشریف، قندهار و دهلیزهای تاریخی افغانستان نیز می‌گذرد.هر راهبردی که افغانستان را به حاشیه براند، ممکن است درنهایت امنیت وپایداری کل منطقه رانیز باچالش روبه‌رو سازد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا