

تحولات جهانی از جنگ اوکراین و بحران خاورمیانه تا گسترش همکاریهای بریکس و سازمان همکاری شانگهای، نشان میدهد که جهان بتدریج از نظم تک قطبی فاصله گرفته و بسوی ساختاری چندقطبی حرکت میکند.تحولات انتخاباتی امریکا نیز بخشی از این واقعیت را بازتاب میدهد. نارضایتی از مشکلات اقتصادی، هزینه های زندگی و سیاستهای جنگی، نشان داده استکه جامعه امریکا نیز دیگر پذیرای نامحدود هزینههای رهبری جهانی و مداخلات خارجی نیست.این وضعیت، اگرچه به معنای پایان قدرت امریکا نیست، اما محدودیتهای تداوم نظم تک قطبی را اشکار میسازد.موضوع قابل توجه اینست که :در چنین شرایطی، تکیه محوری اپوزیسیون طالبان بر الگوها و حمایتهای سیاسی نظم گذشته، بدون درک واقعیتهای جدید جهانی و منطقهای یک خطای راهبردی است.
نظم سیاسی: افغانستان پس از سال ۲۰۰۱ در چارچوب مداخله نظامی امریکا و نظم بینالمللی تحت رهبری غرب شکل گرفت. هرچند روند بن با حمایت سازمان ملل و مشارکت نیروهای افغان اغاز شد، اما ساختار دولت، امنیت، اقتصاد و روابط خارجی کشور بهشدت به حمایت غرب وابسته ماند.بخش بزرگی از طبقه سیاسی افغانستان، چه در قدرت و چه در اپوزیسیون، هنوز مسائل کشور را با همان منطق گذشته تحلیل میکند ، در حالیکه معادلات جهانی و منطقهای تغییر کرده و راهحل بحران را نمیتوان صرفا در احیای الگوهای پیشین جستجو کرد.
بخشهایی از جریانهای مخالف طالبان ازجمله در طرح موزاییک و روند ویانا، با وجود تفاوت در ساختار و اهداف، همچنان در برخی مبانی وسازوکارهای خود به الگوهای سیاسی دوره نظم تکقطبی و حمایت بیرونی تکیه دارند.دموکراسی، حقوق شهروندی ومشارکت سیاسی ارزشهای قابل دفاعاند، اما مشکل انجاستکه این ارزشها بدون یک راهبرد عملی متناسب باواقعیتهای جدید منطقهای وجهانی، به نسخهای ناکافی برای حل بحران تبدیل میشوند.اپوزیسیون باید از انتظار برای بازگشت حمایت یکجانبه قدرتهای غربی عبورکند و به تدوین یک دکترین ملی مستقل، مبتنی براراده مردم افغانستان وتفاهم منطقهای روی اورد.
طالبان توانسته است روابط خود را با چین، روسیه، ایران و کشورهای اسیای مرکزی گسترش دهد. این رویکرد نشاندهنده سازگاری نسبی سیاست خارجی آن با نظم منطقه محور است. اما در داخل، انحصار قدرت، نبود مشارکت سیاسی فراگیر، محدودیت حقوق زنان و فقدان ساختارهای پاسخگو همچنان پابرجاست.کشورهای منطقه به امنیت و ثبات افغانستان و توسعه مسیرهای اقتصادی و ترانزیتی علاقهمندند. اما همکاری و سرمایگذاری پایدار، بدون مشروعیت سیاسی، اطمینان حقوقی و ثبات نهادی با موانع جدی روبرو خواهد بود بنابراین، تعامل خارجی طالبان نمیتواند جایگزین مشروعیت ملی و حکومتداری فراگیر شود.
افغانستان امروز تنها موضوع رقابت قدرتهای بزرگ نیست، بلکه امنیت، اقتصاد و اتصال منطقهای کشورهای همسایه نیز با اینده ان پیوند خورده است.مبارزه با داعش خراسان و تروریسم، امنیت مرزها، تجارت، انرژی و کریدورهای ترانزیتی، منافع مشترکی را ایجاد کرده که بدون ثبات سیاسی افغانستان تحقق نخواهد یافت.
در این چارچوب، تعامل و فشار دیپلماتیک منطقه باید طالبان را به پذیرش ساختار سیاسی فراگیر و قانونی تشویق کند، همزمان، اپوزیسیون نیز باید از سیاست انتظار حمایت بیرونی عبور کرده و به نیرویی برخوردار از برنامه ملی و درک واقع بینانه از تحولات منطقهای تبدیل شود.
بحران افغانستان نه با بازگشت به نظم سیاسی گذشته حل میشود و نه با تداوم انحصار کنونی.طالبان بدون مشروعیت داخلی و مشارکت ملی نمیتواند ثبات پایدار ایجاد کند. اپوزیسیون نیز با تکیه بر الگوهای نظم تکقطبی و حمایت یکجانبه غرب، نمیتواند پاسخگوی واقعیتهای جدید باشد.راه نجات افغانستان در تدوین یک دکترین ملی مستقل، مبتنی بر اراده مردم، تفاهم منطقهای و بهرهگیری متوازن از فرصتهای نظم چندقطبی قرار دارد.افغانستان باید از موضوع رقابت قدرتها به شریک تفاهم منطقهای و از چهارراه بحرانها به محور اتصال ژیوپولیتیک، ژیواکونومیک و ژیوتمدنی در قلب اسیا تبدیل شود.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید