
مقاومت چاویز در برابر واشنگتن کار نابخشودنی بود.جواب امریکا مانند همیشه قابل پیشبینی بود.کار اول با فشار های دیپلوماتیک اغاز گردیدکه شامل اخطار های جدی ،موعظه هایی در مورد دیموکراسی و مداخلات در جریان انتخابات وینزیویلا .امریکا نسبت به هر کشور دیگر در جهان در انتخابات کشور های دیگر مداخله کرده است.بعد نوبت فشار های اقتصادی رسید از قبیل تحریمهای گزینشی،محدودیتهای مالی،مذاکرات مخفی با بانکها و کارپوریشنها در مورد ریسکهای تجارت و معامله با وینزیویلا.بدنبال ان نوبت تبلیغات رسانه ای برای شیطانی جلوه دادن چهره وینزویلا و تصویر منفی دادن از حکومت ان کشور.همصدا شدن بلکه صدبرابر ساختن صدای مخالفان و معترضان.نادیده گرفتن راهپیمایی های میلیونی به طرفداری از حکومت.همینطور یک واقعیت پیچیده سیاسی را بصورت بازی ساده اخلاقی دراوردن.عناوین رسانه ای چون دیکتاتوری در برابر دیموکراسی.بالاخره نوبت تحریمهای واقعی رسید.براه اندازی جنگ افزار های اقتصادی قابل فهم نه برای تغییر سیاست خاصی طراحی شده بودبلکه برای نابودی کل اقتصاد وینزیویلا براه افتاده بود.ایجاد فقر و مصیبت وسیع در سطح عمومی برای وادار کردن مردم تا خودشان حکومت را ساقط نمایند.نام این را مداخلات بشر دوستانه گذاشتند.هدف اساسی ویران کردن کل اقتصاد کشور بود که در اثر ان ما شاهد مرگ اطفال مردم در اثر گرسنگی بودیم.قطع دارو هایی نجات دهنده حیات مردم و نظایر اینها. بعد نوبت ملامت کردن حکومت وینزیویلا و مسوول شمردن ان در ایجاد این بحران.همه اینها بصورت دقیق توسط واشنگتن طراحی گشته بودند.اما یک خطایی درین پلان وجود داشت،حکومت سقوط نکرد.ارتش کشور ترک وظیفه نکرد و خیزشهای مردمی وسیع که واشنگتن انتظار داشت هیچگاه رخ نداد.درین نقطه بود که امپراطوری فهمید که دستورنامه ها و اهرمهای گذشته دیگر کارایی ندارند.مهمتر از همه اینکه وینزویلا یک الترناتیو یا راه بدیل تازه پیدا کرد.همین نکته است که امپراطوری را از همه بیشتر به وحشت و اضطراب انداخته است زیرا تمام تدارکات سیستمیک تحریمها روی یک توهم بنا یافته بودند.توهم اینبود که کارگردانان کاخ سفید تصور میکردند که هیچ راه بدیلی برای تسلط جهانی امریکا وجود نداردچون سیستم مالی مسلط در کف خود امریکاست.وقتی رابطه کشوری از سیستم سویفت قطع گردد و انکشور به دلار دسترسی نداشته باشد و وقتی بانکهای امریکایی در مبادلات تجاری برای نجات ان مداخله نکنند انگاه ان کشور باید بداند که کارش تمام است.اینها اهرمها اند و این قدرت است.همین ریتوریک و همین افسانه است که کشور های کوچک را مطیع میسازد.وینزیویلا مرگ خودش را نپذیرفت.شروع کرد به ارسال نفت به چین و معامله با یوان.رابطه اقتصادی و نظامی اش را با روسیه عمیقتر ساخت و از طریق ترکیه،ایران و هند کانال جدید ترانزیتی ایجاد نمود.اینها کشور هایی اند که تن به فشار های امریکا نمیدهند.وینزیویلا راههای ابتکاری برای زنده نگهداشتن اقتصاد خودش در زیر محاصره های کمرشکن اقتصادی ایجاد نمود.اینها بودند که وحشت و سراسیمگی در واشنگتن ایجاد نمود.وینزیویلا میتواند در زیر فشار های حد اکثری زنده بماند.وقتی بتواند فشار های امریکا را دور بزند این برای سیستم سراسری هژمونیک امریکا چه معنی میتواند داشته باشد که بر تسلط مالی در جهان بنا یافته است؟در داخل دهلیز های قدرت در واشنگتن بطور خاموش این حقیقت فهمیده شده است و دریافته اند که ان اهرمها و ابزار ها دیگرکارایی ندارند.تحریمهایی که تصور میشد نظام اقتصادی وینزویلا را ویران و متلاشی نماید بی اثر گشته اند.
ابزار هایی که در پی مجازات و شکنجه کل نفوس یک کشور بکار گرفته میشوند در حالیکه حکومتها ازنها اسیب نمی بینند.اجرای عملیاتهای تغییر رژیم که زندگی روزانه مردم را سخت میسازد اکنون به تحقیر بدل شده اند.تلاش بیهوده کودتا چیان توسط نیرو های ویژه بلافاصله در ابهای وینزویلا خنثی و عاملان ان دستگیر گشتند.برسمیت شناسی کاذب خوان گوایدو بعنوان رییس جمهور مشروع وینزیویلا که نه کنترول قلمروی را در دست دارد و نه قوای نظامی و نه حکومت را و فقط بفرمان واشنگتن بعنوان رییس جمهور اعلان گردید طرح بسیار احمقانه بود.این یک نمایش سیاسی چنان بیرابطه با واقعیت بود که حتا نزدیکترین هم پیمانان واشنگتن ازان صرف نظر کردند.برای یک لحظه در جهان وانمود گردید بعضی حکومتها به ان سر جنباندند و بعضی رسانه ها انرا انعکاس دادند.کسی نمیتواند با یک اعلان رسانه ای واقعیت را وارونه سازد.گوایدو رییس جمهور توهمی امریکا بود که این ترفند از فرط بیهودگی بلافاصله اشفته شد.مقاومت وینزویلا چیزی فراتر از جغرافیای خودش میباشد .این مساله به یک سمبل و یک مفهوم جاافتاده بدل گشته است.تمام کشور های جنوب ناظر این تماشا بودند.انها ناظر این بودند که وینزیویلا در اثر مقاومت در استانه پیروزیست.مقاومت در برابر امریکا بدون ویرانی کامل وینزویلا امر عجیب و کم سابقه است.ایا راه بدیلی در برابر ذهنیت مسلط در واشنگتن مانند دگمهای نیولیبرال که وعده خوشبختی به کشور ها میدهد اما بجایش وابستگی،قرضه های سنگین و نا امیدی تحویل شان میدهد وجود دارد؟کشور ها بطور روزافزون در می یابند که بلی بدیل های دیگر وجود دارند.بلی،ازادی هنوز معنی دارد .استقلال ممکن است.بالاخره فرامین امریکا ابدی نیستند.چین بعنوان بزرگترین شریک تجاری در جهان عرض اندام نموده است که با تعداد بیشتر از کشور هایی نسبت به امریکامعامله دارد.ابتکار راه و کمربند با تمام جنجال هایش میتواند امکانات سرمایگذاری و ایجاد زیرساختها را فراهم نمایدبدون اینکه موعظه ایدیولوژیک خود با ان همراه سازد.روسیه نیز خود را در موقعیت شریک کشور هایی قرار داده است که از مداخلات امریکا خسته شده اند.بلوکهای منطقه ای چون Alba وSeac شروع به همکاری با امریکای لاتین بدون ایالات متحده نموده است .این سناریو یک کابوس برای امریکاست که موفقیت بدون ویرانی کامل برای کشور های امریکای لاتین محسوب میشود.موفقیت یک امر ساریست که به کشور های همسایه سرایت خواهد کرد.اگر وینزویلا بتواند این کار را بکند دیگران هم خواهند کوشید.اگر انها هم موفق شوند انگاه توهم شکست ناپذیری امریکا بطور کامل اشفته خواهد گشت.برای دهه ها سیاست امریکا در امریکای لاتین مبتنی بر یک تصور بود و ان اینکه مقاومت در برابر امریکا بی فایده است.کشور های کوچک قدرت مقاومت در برابر مجموعه اهرم های فشار امریکا را ندارند.اما وینزویلا این کار را انجام داد هرچند هنوز به پیروزی کامل نرسیده است.هنوز به رفاه دست نیافته است اما توانست استوار و مقاوم بماند.مقاومت در برابر امپراطوری بقدر قابل توجهی موفقیت حساب میشود تا بتواند خود قوانین خود را بنویسد.این واقعیت که وینزویلا هنوز استاده و در برابر جنگ اقتصادی ویرانگر امریکا مقاومت میکند.اینرا نمیتوان نادیده گرفت.وینزویلا در برابر منطق هژمونیک امریکا ایستاده است.محدودیتهای قدرت امریکا را به جهان به نمایش گذاشته است.این حقیقت که جهان مانند دیروز قابل کنترول نیست.این مقاومت به تنهایی و انزوا صورت نمیگیرد.این مقاومت بخشی از راهکار جهانیست.وقتی کاراکاس در برابر این تحریمها مقاومت نمود روسیه به تنهایی چنین ایستادگی را از خود نشان داد.سالها محدودیت و تحریمها قصد شکستن اقتصادش را داشتند.این تحریمها برعکس روسیه را بسوی صنعتی شدن دوباره سوق داد.برای تقویه تولیدات داخلی اش روابط خود را با هند و چین و ایران هرچه عمیقتر ساخت.نتیجه تحریمها شکست و فروپاشی نبود بلکه انطباق دوباره بود.در همین زمان چین در صدد ایجاد یک الترناتیو بود تا حدیکه اکنون چین در سطح یک رقیب تمام عیار امریکا قد بر افراشته است هم در وسعت و هم در تکنولوژی پیچیده.ملتهای بریکس بر علن در مورد دلارزدایی از اقتصاد های ملی خود سخن میگویند.تاسیس بانکهای جدید ،میکانیسم های جدید پرداخت و یک شبکه وسیع تجاری جدید که از مجموع شرکای تجاری امریکا فراتر میروند.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید