گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » انتقال یک دختر خانم نارویژی اروپایی از کابل به پیشاور !
انتقال یک دختر خانم نارویژی اروپایی از کابل به پیشاور  !

انتقال یک دختر خانم نارویژی اروپایی از کابل به پیشاور !

کمیته ناروی برای افغانستان NAC از زمان حضور روسها در افغانستان در ولسوالی های اندر و خوگیانی غزنی و نورستان برای کمک های صحی به مردم محل و مجاهدین تیم های سیار صحی که متشکل از داکتر، نرس، قابله که بیشتر خانم ها بودند فعالیت داشتند، این دختر خانم های اروپایی با پوشیدن لباس های پیراهن و تنبان مردانه وطنی و سوار با بایسکل از یک قریه به قریه دیگر جهت کمک به مردم سفر میکردند و سال یک یا دو مرتبه به پشاور می رفتند و بعد به اروپا به دیدن فامیل. زمانیکه حکومت داکتر نجیب الله سقوط کرد و جنگ های داخلی شروع شد یک بی نظمی و (پخپل سری) عام و تام در مسیر راه ها ایجاد شد، پاتک های (وندگیری) در مسیر راه ها اعمار شد حتی موتر های موسسات خارجی و چند تن اتباع خارجی که در موسسات مختلف کار میکردند اختطاف شدند، در همین وضعیت یکی از دختر خانم های نارویژی دفتر ما بنام (انگر Inger) که چندین ماه برای ملاقات فامیل به ناروی نرفته بود میخواست بشکل مصئون از افغانستان خارج شود. چون نگارنده شناختی با احزاب و گروپهای مجاهدین داشتم ریاست دفتر ما از من تقاضا کرد تا از پشاور غزنی سفر کنم و این دختر خانم را از افغانستان خارج و به شکل مصئون پشاور بیاورم. القصه، بدون موتر دفتر توسط موتر های کرایی خود را از پشاور به (اندر غزنی) به منطقه چهاردیوال دفتر ساحوی کمیته ناروی رسانیدم و پلان اخراج او را در آن حالت بحرانی و خطرناک چنین طرح ریزی کردم: برایش هدایت دادم که لباس زنانه وطنی به تن کند و یک عدد برقه یا چادری نیز تدارک دیدم، برایش گفتم که شما را بحیث عضو خانواده خود از طریق موتر های لینی به پشاور انتقال میدهم، در مسیر راه اگر به آب، غذا یا تشناب ضرورت پیدا کردید فقط در یک کاغذ در زیر برقه یا چادری بنویسید و بدون آنکه دست هایت ظاهر شود از زیر چادری برایم بدهید و هرگز حرف نزنید تا هیچ کس آگاه نشود که شما یک دختر خانم خارجی هستید. از چاردیوال غزنی تا دفتر ساحوی دیگر کمیته ناروی که در منطقه تعمیر ولسوالی زرمت پکتیا موقعیت داشت با موتر (پیک آپ) واکسیناتور های دفتر خود آمدیم، بدون آنکه آنها را از پلان سفر واقف بسازم واکسیناتور ها را که از مردم محلی ولسوالی اندر بودند رخصت کردم و شب را در همین دفتر ساحوی زرمت سپری کردیم. فردای آن شب صبح وقت در جاده عمومی غزنی-پکتیا ایستاد شدیم تا ذریعه یگانه موتر فلاینگوچ که جدیدآ در آن مسیر به فعالیت آغاز کرده بود با چند تن مسافر زن و مرد تا ولایت خوست آمدیم، در شهر خوست در موتر دومی با سایر مسافرین نشسته تا میرانشهر خود را رسانیدیم، در میرانشهر در موتر های فلاینگوچ لین میرانشهر-پشاور نشسته هی میدان و طی میدان خود را بدون اینکه (احد من الناس) واقف شود که در زیر این برقه یک دختر خانم چشم سبز و موی طلایی است به پشاور رسیدیم. هیچ فراموش نمیکنم زمانیکه در کوهات رود سرک عقب ریل استیشن صدر رسیدیم جاییکه طرف راست به شهر پشاور منتهی میشد و طرف چپ طرف صدر، تاون و بورد میرفت از موتر پائین شدیم، همینجا بود که هنوز موتر عامل ما حرکت نکرده بود به قول عوام از زیر پلو مولی و از زیر برقه وطنی دختر خانم چشم سبز موی طلایی برآمد! که با دیدن این صحنه مسافرین داخل فلاینگوچ همه (هک و پک) ماندند، چون آن دختر خانم مدت چندین سال در پشاور سپری کرده بود و پشاور را خوب بلد بود از من خواست که فقط یک تکسی yellow cup را برایش بگیرم و جوانمرگی خودش تنها به مهمانخانه کمیته ناروی به تاون عزیمت کرد و من هم طرف خانه خود رفتم. عزیز خواننده! چند سال بعد از این سفر زمانیکه در دفتر IRC وظیفه داشتم همکاران هموطن اناث خود را از چترال تا پشاور از مسیر ولایت کنر در دور اول امارت طالبان از ترس طالبان به زیر برقه به پشاور انتقال دادم که جریان آنرا در خاطره بعدی این کتاب فراموش نکنید.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا