گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » جهــالــت اطاعــت میــآورد ومعــرفت سـرکشی و بغـاوت !
جهــالــت اطاعــت میــآورد ومعــرفت سـرکشی و بغـاوت !

جهــالــت اطاعــت میــآورد ومعــرفت سـرکشی و بغـاوت !

دست بردن به درخت معرفت همان بد پرهیزی بزرگ و اولیه ادمیزاد بود که هنوز از زیر بار سنگین ان قد راست نکرده است.بی جهت نبود که زووس پرومته را محکوم به عذاب ابدی نموده و با زنجیر بر صخره بست تا کرگسان و لاشخوران زووس تا واپسین روز هستی گوشت و پوستش را به چنگال و دندان بر کنند.جرم پرومته اینبود که اتش را از کوه خدایان دزدیده به انسان داد.اتش که سمبل صنعت و خلاقیب و اگاهی شمرده میشود.زووس نگران اینبود که اگر اتش یا اگاهی بدست انسان بیفتد حریف خدایان خواهد شد و سرپیچی خواهد کرد.

میبینید که معرفت چه جرم سنگین و نابخشودنیست.انکه قدرت را می پرستد مردم را به اطاعت مطلق و پرستش خود میخواند.پنجسال است که حاکمان دیوسیرت کشور ما بیوقفه میکوشند درخت معرفت را ازین خاک برکنند تا میوه نا میمون اطاعت ازان برچینند.
از روز های اول تسلط نظام دیوسالاری تا کنون تمام هم و غم مقام امارت و فتاوای پیهم ایشان در تحریم معرفت و علم و تحکیم اطاعت از خویش بوده است. نه دغدغه معیشت و اسایش مردم دارند و نه درد و غم سلامت انها.اما اخیرا یکبار دیگر با اصرار و تهدید از مردم خواستار اطاعت بیقید و شرط شده اند تا حاکمیت دیوان استوار بماند و رخنه در قلعه قدرت نیفتد.از رعیت زمینگیر شده و زبان بریده اکیدا خواسته تا در پی سوال و کنجکاوی و فهمیدن نباشند ولو فرامین پر از طامات و طلسمات امیرانه را خوب نفهمیده باشند.گفته اند هرکسی در فقدان بیعت بمیرد با مرگ جاهلانه از دنیا رفته است.در حالیکه رعیت مغضوب هم به زندگی جاهلانه محکوم است و هم در نتیجه به مرگ جاهلانه. در استانه قدرت است که اطاعت واجب میگردد و علم و معرفت حرام .در پیشگاه خدای بی نیاز است که معرفت شرط اطاعت شمرده میشود.خداست که بندگانش را بسوی نور و معرفت میخواند و شیطان بسوی ظلمت و جهالت.سوال اینست مردمیکه در برابر حاکمیت دیو زمینگیر و بی اراده شده اند و طاقت دم زدن و بالا نگریستن ندارند اینقدر اصرار برای اطاعت چرا؟حقیقت بزرگ و عیان اینست که نه ذلت و زمینگیر شدگی و ستم پذیری حد و مرزی دارد و نه ستمگری و فریبکاری ،زووس ها و فرعونها نگران اند مبادا پرومته ای از میان مردم برخیزد و بر جانهای مرگ فرسوده صور اگاهی بدمند و ارامش نحس دیوان را براشوبد.ناظران کثیری در جهان کنونی بر این باورند که جوامع بشری چهار نعل بسوی افراط و تفریط در حرکتند.عده ای بسوی ظلم و خونخواری بی مرز و انتها و عده دیگر بسوی مظلومیت و مسکنت هر چه بیشتر.گودال فقر و محرومیت هر روز بیشتر از پیش عمیقتر میگردد.به همان میزان که ستمگران بر ستم و خونخوارگی شان می افزایند عده دیگر در ذلت پذیری و ستم کشی استعداد بیمانند دارند.این ناظران این سیر جوامع بشری را سیر ماکسیمالیستی یا افراط و تفریطی میخوانند.این افراط و تفریط جوامع انسانی را به نابودی تهدید مینماید.برتری جانوران جنگل بر ادمیان در ینست که حیوانات در مرز اقناع غریزه متوقف میشوند اما انسانها هیچگونه حد یقف نمی شناسند.حیوانات در مرز غریزه به تعادل و هماهنگی میرسند اما انسانها پیوسته از مرز تعادل و هماهنگی دورتر میگردند.دیگر عنصر استحکام بخش قدرت دیوسالار تقلید بوزینه وار و اطاعت بیقید و شرط است.این تقلید مطلق و ترس از سوال کردن استعداد های نهفته در فطرت انسانی را فلج میکنند.انسانها همانطور کور مادرزاد می زیند کور مادرزاد می میرند.عده ای از متفکران ژرفکاو رشد و شگوفایی همین استعداد ها را غایت خلقت میدانند.
بر این مبنا میتوان گفت هر انچه که استعداد های نهفته و فطری ادمی را فلج و معطل گرداند باطل است و در نتیجه اطاعت از چنین قدرتهایی نیز باطل میباشد.جهالت و تقلید کورکورانه در تمام فرهنگهای بشری مذموم و نکوهیده است.این چه سنت بدوی و جاهلانه است که مردم را از سوال کردن منع میکند و میکوشد مردم را برای همیشه در عرض بهایم نگهدارد.در سنت امارت بر جهل و تقلید بوزینه وار از قدرت مهر شریعت زده میشود و ازان تحسین میگردد.همه جهان با سر خود فکر میکنند و با پا های خود راه میروند اما زمامداران کشور ما بر فرق سر راه میروند.از بزرگمهر حکیم نقل میکنند که گفته«به دنیا نیامدن بهتر است تا در جهالت زیستن».وقتیکه در جامعه ای علم و معرفت اینقدر بی مقدار و تحقیر شود و برعکس نادانی و جهالت مورد تحسین و تشویق قرار گیرد دران جامعه مرز انسانیت و بهیمیت از میان میرود.به همان میزانیکه این ملت استعداد بی حد و مرز ذلت پذیری و تحقیر شدگی از خود نشان دهد به همان میزان استبداد دینی تا مرز های نهایی خواهد راند.در چنین حالاتیست که یک ملت محکومیت و مغضوبیت خودش را مسلم میسازد.
مرحوم علی شریعتی همین استبداد دینی را استحمار نام نهاده بود که به نظر او خیلی بد تر از استثمار و استعمار است.بد تر ازان نیز اینکه این استحمار بوسیله دین و شریعت تحکیم و تلقین گردد.هر امریکه استعداد های انسان را فلج و کرامت انسانی او را سلب نماید ان امر باطلیست.ایمانیکه بر جهالت و ترس استوار باشد بی اعتبار است.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا