دست بردن به درخت معرفت همان بد پرهیزی بزرگ و اولیه ادمیزاد بود که هنوز از زیر بار سنگین ان قد راست نکرده است.بی جهت نبود که زووس پرومته را محکوم به عذاب ابدی نموده و با زنجیر بر صخره بست تا کرگسان و لاشخوران زووس تا واپسین روز هستی گوشت و پوستش را به چنگال و دندان بر کنند.جرم پرومته اینبود که اتش را از کوه خدایان دزدیده به انسان داد.اتش که سمبل صنعت و خلاقیب و اگاهی شمرده میشود.زووس نگران اینبود که اگر اتش یا اگاهی بدست انسان بیفتد حریف خدایان خواهد شد و سرپیچی خواهد کرد.
حقیقت بزرگ و عیان اینست که نه ذلت و زمینگیر شدگی و ستم پذیری حد و مرزی دارد و نه ستمگری و فریبکاری ،زووس ها و فرعونها نگران اند مبادا پرومته ای از میان مردم برخیزد و بر جانهای مرگ فرسوده صور اگاهی بدمند و ارامش نحس دیوان را براشوبد.ناظران کثیری در جهان کنونی بر این باورند که جوامع بشری چهار نعل بسوی افراط و تفریط در حرکتند.عده ای بسوی ظلم و خونخواری بی مرز و انتها و عده دیگر بسوی مظلومیت و مسکنت هر چه بیشتر.گودال فقر و محرومیت هر روز بیشتر از پیش عمیقتر میگردد.به همان میزان که ستمگران بر ستم و خونخوارگی شان می افزایند عده دیگر در ذلت پذیری و ستم کشی استعداد بیمانند دارند.این ناظران این سیر جوامع بشری را سیر ماکسیمالیستی یا افراط و تفریطی میخوانند.این افراط و تفریط جوامع انسانی را به نابودی تهدید مینماید.برتری جانوران جنگل بر ادمیان در ینست که حیوانات در مرز اقناع غریزه متوقف میشوند اما انسانها هیچگونه حد یقف نمی شناسند.حیوانات در مرز غریزه به تعادل و هماهنگی میرسند اما انسانها پیوسته از مرز تعادل و هماهنگی دورتر میگردند.دیگر عنصر استحکام بخش قدرت دیوسالار تقلید بوزینه وار و اطاعت بیقید و شرط است.این تقلید مطلق و ترس از سوال کردن استعداد های نهفته در فطرت انسانی را فلج میکنند.انسانها همانطور کور مادرزاد می زیند کور مادرزاد می میرند.عده ای از متفکران ژرفکاو رشد و شگوفایی همین استعداد ها را غایت خلقت میدانند. بر این مبنا میتوان گفت هر انچه که استعداد های نهفته و فطری ادمی را فلج و معطل گرداند باطل است و در نتیجه اطاعت از چنین قدرتهایی نیز باطل میباشد.جهالت و تقلید کورکورانه در تمام فرهنگهای بشری مذموم و نکوهیده است.این چه سنت بدوی و جاهلانه است که مردم را از سوال کردن منع میکند و میکوشد مردم را برای همیشه در عرض بهایم نگهدارد.در سنت امارت بر جهل و تقلید بوزینه وار از قدرت مهر شریعت زده میشود و ازان تحسین میگردد.همه جهان با سر خود فکر میکنند و با پا های خود راه میروند اما زمامداران کشور ما بر فرق سر راه میروند.از بزرگمهر حکیم نقل میکنند که گفته«به دنیا نیامدن بهتر است تا در جهالت زیستن».وقتیکه در جامعه ای علم و معرفت اینقدر بی مقدار و تحقیر شود و برعکس نادانی و جهالت مورد تحسین و تشویق قرار گیرد دران جامعه مرز انسانیت و بهیمیت از میان میرود.به همان میزانیکه این ملت استعداد بی حد و مرز ذلت پذیری و تحقیر شدگی از خود نشان دهد به همان میزان استبداد دینی تا مرز های نهایی خواهد راند.در چنین حالاتیست که یک ملت محکومیت و مغضوبیت خودش را مسلم میسازد.مرحوم علی شریعتی همین استبداد دینی را استحمار نام نهاده بود که به نظر او خیلی بد تر از استثمار و استعمار است.بد تر ازان نیز اینکه این استحمار بوسیله دین و شریعت تحکیم و تلقین گردد.هر امریکه استعداد های انسان را فلج و کرامت انسانی او را سلب نماید ان امر باطلیست.ایمانیکه بر جهالت و ترس استوار باشد بی اعتبار است.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید