همانگونه که در نظام بطلمیوسی نظام شمس بر محوریت زمین می چرخید از دیدگاه مدعیان حکومت دینی نظام کره زمین هم بر محوریت حجاب می چرخد.بزرگترین دلیل وجودی و اولین و اخرین مأموریت حکومت دینی بر مبنای یک بهانه استوار گردیده است که همان حجاب زن است.درینجا هم می بینیم که همه چیز بدور کاکل زنان می چرخد.گویی برای حاکمان دینی هیچ دغدغه ای در عالم غیر از حجاب زنان وجود ندارد.نه اقتصاد جامعه برایشان مطرح است،نه کار و خلاقیت و ابتکار،نه بهداشت،نه علم و معرفت،نه استقلال و خودکفایی و نه شگوفایی استعداد های عظیم نسل کنونی و نه اینده کشور هیچکدام.تمام هم و غم این متولیان و تیکه داران رسمی دین بر محور عورت زنان می چرخد.راستی هم این موجودات منحط بریده و بیگانه از جهان تا کنون از مرحله غریزه و اسافل اعضای انسان بالاتر نرفته اند.اگر این بهانه از دست شان گرفته شود این قشر پارازیت جامعه دلیل وجودی خود را از دست میدهد.همین بهانه به مثابه طلسمیست در دست متولیان دین که با ان در قدم اول دست و پای زنان را می بندند و همزمان با ان مردان خانواده را با همین طلسم گروگان قدرت حاکم میسازند.این ماموریت حکومت دینی در قدم اول دلیل وجودی خودش و در قدم بعدی پروژه محوری حاکمیتش را تشکیل میدهد.انجام این ماموریت نه هزینه ای میخواهد و نه هنر و مهارتی ،فقط یک طبیعت خام و هنجار خشن و امرانه می طلبد.شاید در کارنامه نظامهای سیاسی حاکم در جهان کنونی فاجعه ای به بزرگی و تکاندهندگی محرومیت مطلق زنان از تعلیم و تربیت که طالبان عامل انند وجود ندارد. چنین شرمندگی و لکه ننگی را هیچ حکومتی در جهان بخود نمی پذیرد.انجام چنین کاری و ارتکاب چنین جنایتی نه با دیانت و معنویت سازگار است ،نه با اخلاق انسانی ،نه با عقلانیت سلیم،نه با قوانین و موازین بین المللی،بدتر از همه با طبیعت و فطرت انسانی هیچگونه همخوانی ندارد.تطبیق چنین قوانین ضد فطرت و ارمانهای درونی انسان در عمل کار اسانی نیست زیرا عملی ساختن چنین قوانین فشار و خفقان روزمره غیر قابل تحمل بر زندگی عملی انسانها وارد می اورد.اینچنین خفقان و سرکوبگری های روزمره لاجرم واکنشهای را در برابر خود بوجود می اورد،انتقاد ها ،اعتراضات و فریاد های دردالودپیامد طبیعی رژیمهای سیاه جاهلی و استبدادیست.برای خاموش کردن این اعتراضات و انتقادات و نارضاییتها نظام جاهلی،بدوی،خام و قبیلوی طالبان راهی جز تشدید خشونتگریها و سرکوب گریهای وحشیانه در پیش روی خود ندارد.نه اعتراضات پایان دارند و نه سرکوبگریهای عریان.حاکمیت دیوسالار طالبان جز ابزار خشونت ورزی چیز دیگر در استعداد خود ندارد.خشونت بدوی ،ایدیولوژیک و سیستماتیک.محرومیت دختران و زنان از علم و معرفت و حیات فعال اجتماعی در طول پنج سال حکومت طالبان چنان خسارتی در حیات اجتماعی افغانستان بوجود اورده است که طی دو نسل اینده هم قابل جبران نیستند.وضعیت مردان هم بهتر ازین نیست.نظام حکومتی طالبان و ایدیولوژی ای که مبنای انرا تشکیل میدهد با عقلانیت معاصر و علوم جدیدی که دنیای کنونی را بوجود اورده است در تضاد اشکارا قرار دارد.طالبان در صدد اند کل نظام زنگی اجتماعی مردم را وارونه گردانند و انرا با قالبهای فکری بدوی و قبیلوی خود برابر سازند.انها از مردم میخواهند بفرق سر راه بروند.اری توتالیتاریسم حد و مرزی نمیشناسد.هرچه بگذاریم فاجعه عمیقتر و بزرگتر گردد هزینه اصلاحش هم سنگین تر و درداورتر خواهد بود ، این امر ناگزیریست.ما میان پذیرش ذلت بینهایت و انسانی زیستن مختاریم.زندگی جز مبارزه چیزی دیگر نیست که مرگ به ان پایان میدهد.