گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » افتضاح نژاد پرستانه ایر فرانس
افتضاح نژاد پرستانه ایر فرانس

افتضاح نژاد پرستانه ایر فرانس

تازه افتاب در فرودگاه طلوع میکرد،فضا ارام ،خاموش و سرد بود.ابراهیم تروره رییس جمهور بورکینا فاسو ارام در مقابل ورودی شماره ۳۷ منتظر پرواز بود.نه کت و شلوار پوشیده بود ،نه بادیگارد همراه داشت و نه هیچ چیز قابل توجهی همراه داشت.در چشم اکثر حاضران در ترمینال او فقط مانند یک مسافر معمولی افریقایی بود.اما این مرد معمولی نبود.او ابراهیم تروره رییس جمهور کشور بورکینا فاسو بود.اوترجیح میداد همینطور عادی ،متواضع و مثل هر مسافر دیگری سفر کند.برای سفر او نه کل مره ای در محل بود و نه اعلانات پرسر و صدای دیگر.او خوش داشت اینگونه حرکت نماید و اعتقاد دارد بصورت عادی در میان مردم باشد.

به استواری و ارامی منتظر رسیدن پرواز بود.او در حال بازگشت از یک ملاقات دیپلوماتیک در اروپا بود.مذاکرات مهمی را پشت سر گذرانده بود که دران از قرارداد طلا گرفته تا خودمختاری و اینده افریقا سخن گفته بود.حالا فقط میخواست بخانه باز گردد.هنگام ورود به هواپیمای ایرفرانس برای سفر به شهر واگادوگو دم در ورودی هواپیما با یکی از خدمه هواپیمایی با یک تبسم به زبان فرانسوی سلام کرد Bonjours ca va.ان مستخدم هم با تبسم جواب دادبدون اینکه بداند اوکیست.تروره اینگونه میخواست به ارامی و بدون سر و صدا سفر نماید.با ورود به هواپیما به همه خدمه با تبسم ارام با اشاره سر سلام نمود و در صندلی خودش در بخش بزنس کلاس ردیف 2A قرار گرفت
.او در کنار پنجره نشست طوریکه هیچکس توجه خاصی به او نکرد.در صندل های پشت سر مسافران در گوش یکدیگر چیز هایی میگفتند گویی متوجه شده بودند که او کیست.
یکی از رییسان شرکتهای بسیار بزرگ تجاری فرانسه CEO نیز از زمره مسافران بود که یکی از کمپانی های عظیم انرژی محسوب میشود.او نیز به بورکینا فاسو سفر داشت.او از زمره شخصیتهای VIP بود که در هر سفرش فرش قرمز جلوش پهن می کردند همراه با شامپاین و همه مراسم تشریفاتی و لوکس شایسته افراد کلاس اول.او وقتی به در هواپیما رسید خدمه برایش گفتند که کلاس بزنس کاملا پر است و هیچ جایی باقی نمانده.
او با شنیدن این سخن بسیار ناراحت گشت زیرا عادت نداشت با چنین جواب منفی روبرو گردد.از همیجاست که ماجرا اغاز میشود.واقعه کوچکی که طوفانی در پی خواهد داشت.او هنوز دم در ورودی که همه خدمه و همراهان خودش بدورش جمع شده بودند منتظر یافتن صندلی ای در بزنس کلاس بود.او کفشهای لوکس خودش را به زمین کوبید و بیصبرانه گفت من یک شریک تجاری بزرگ چندین پروژه کلان در افریقا هستم.معنی سخنش این بود که قوانین در مورد او قابل تطبیق نیستند.گفت من فورا یک صندلی در بزنس کلاس میخواهم .خدمه با شنیدن این سخن بر خود می لرزیدند.در گوش یکدیگر چیزی می گفتند و لیست اسامی مسافران در دست داشته خود را از نو بررسی می نمودند.اما حقیقت روشن بود بزنس کلاس پر بود و هیچ جایی خالی نداشت.CEO  همچنان اصرار مینمود.خدمه به یکی از مسوولین بلند رتبه هواپیما تلفن زدند.او بسرعت خودش را رساند.او یک زن سفید پوست بلند قامت فرانسوی بود.نامش Clare  بود نگران به نظر می رسید و تبسم زورکی بر لب داشت.وقتی وارد هواپیما شد تا وضعیت را روبراه سازد با نگاه های تند یک بیک صندلی های بزنس کلاس را همرا با چهرا مسافران ان مورد بررسی قرار داد.اینگونه به نظر میرسید که دنبال شکاری بود شکار کدام شخصی.لحظه ای خیره به مسافران می نگریست که چشمش به یک مسافر سیاهپوست دقیق شد.او در صندلی 2A  نشسته بود.او ابراهیم تروره بود که ارام  نشسته و مشغول خواندن چیزی در تلفن همراهش بود.ارام مثل همیشه.خانم کلیر دوباره با دقت نگریست  و دید که او نه ساعت لوکس قیمتی بر دست دارد،نه کت و شلوار و کراوات و نه همراهانی در رکابش.او هیچ علامت قدرت و ثروت در ظواهر خود نداشت.فقط یک لباس عادی بتن داشت.گویی شکار خوبی یافته بود.این اولین بی حرمتی انها به تروره بود چون انها او را نشناختند که یک رییس جمهور است.ان خانم به یکی دیگر از همراهانش نزدیک شد و با پس پسک به او گفت شاید اشتباه می کنم.دوباره بسوی تروره برگشت و با لحن مودبانه و تبسم مصنوعی ولی جدی به او گفت :«اقا،میتوانم بوردینگ پاس تانرا ببینم؟»تروره به او نگریست،سر خود را تکان داد و بوردینگ پاس خود را به او داد.او به بوردینگ پاس با دقت نگریسته و دوباره به تروره گفت شماره صندلی درست است.اما هنوز مشکل در ذهنش حل نشده بود.در چشم این خانم این مرد شباهتی به شخصیت های مهم یا رجال برجسته نداشت.لحظاتی بعد این خانم دوباره با یک تبسم و ادب زورکی و سوداگرانه به این مرد میگوید :«اقا ببخشید،ما مجبوریم شما را ازین صندلی به یکی از صنلی های اکونومیک منتقل سازیم.میشود به صندلی های اکونومیک جای خود را تبدیل نمایید ما جبران مافات خواهیم کرد.»این یک توهین خاموشانه اما تند بود.ابراهیم تروره ابروانش را بالا زد و به ارامی پرسید «چرا من؟»دلیلی وجود ندارد.تروره در حالیکه میکوشید ارامش خود را حفظ نماید گفت شما میخواهید مشکل مهمان مهمتر از من خود را با بیجا کردن من درست نمایید؟با صدای ارام پرسید.کلیر جوابی نداد و فقط تبسمی نمود.بقیه مسافران همه ناظر صحنه بودند.انها دانستند که مشکلی پیش امده است اما هیچکس چیزی نمیگفت.ابراهیم دوباره به ارامی بجایش نشست و گفت «نه».من در جای خود میمانم» تنش اغاز گردید و طوفان نزدیکتر میشد.کلیر حیرت زده مانده بود که چطور ممکن است یک مردی مثل این به
او بگویدنه.این خانم انتظار چنین واکنشی را نداشت خصوصا از سوی یک مسافر افریقایی بویژه در نوبت کاری او.خانم باز با یک تبسم زورکی که غرورش را بر انگیخته بود به مرد گفت «من اصرار میکنم».با لحن ارامتر افزود اینکار دلیل کاربردی دارد.اما تروره هیچ انعطافی نکرد.به چشمان خانم نگریسته به او گفت اگر این امر دلیل کاربردی دارد پس توضیح بدهید چرا از من این درخواست را دارید نه از کسی دیگری؟کلیر متردد گشت.انتظار چنین مقاومتی را نداشت.در اطراف شان چند تن از مسافران دیگر بزنس کلاس کنجکاو تر شده بودند.یک نفر روزنامه را از چشمش پایین اورد و زن دیگری که مشغول تایپ کردن روی کامپیوتر خود بود انرا متوقف ساخته و می نگریست.یک نادرستی و ناراستی ای در کار می دیدند اما هیچکسی کلمه ای بر زبان نمی اورد.ان مهمان معتبر و رجال برجسته هنوز سوار هواپیما نشده بود و دم دروازه منتظر بود تا کارش را د رست کنند.کلیر بسرعت به کابین خلبان رفت و چیزی در گوشش زمزمه نمود.بعد با یک تصمیمی برگشت و هیچ چیزی به تروره نگفت.اینبار اونزدیک مرد سیاهپوست دیگری در همین صندلی های بزنس کلاس شد و باز با دیگری .او فقط شکارش را در میان سیاهپوستان میجست که به قبیله سفید پوستان شباهتی ندارند.این اشتباه دوم او بود.تروره خاموش در جایش نشسته بود و تماشا میکرد.سیمایش کاملا ارالم اما اعصابش بر انگیخته بود.ارام نظاره میکرد،یا حساب میکرد و یا گوش میداد.ازین توهین عصبانی نشد اما در عمق جانش نیش میزد.انطرفتر یک مرد جوان افریقایی در سنین ۲۰ مضطرب به نظر می رسید که کلیر به او نزدیک شد.به او گفت اقا ضرورتی وجود دارد میشود به صندلی های عقب بر گردید.جوان پرسید چرا من؟کلیر چیزی نگفت و به بوردینگ پاسش نگاه میکرد.اینجا بود که تروره از جایش برخاست و گفت «بس است».صدایش ارام اما سنگین همراه با اوتوریته بود.او افزود «شما فقط بر اساس رنگ پوست اشخاص تصمیم می گیرید نه بر اساس تکتها.نام اینکار تبعیض است.»کلیر در حالیکه قدری تکان خورده بود رویش را بر گرداند و گفت «اقا از شما میخواهم سر جایتان بنشینید.لطفا صحنه نمایش برپا نکنید.تروره مستقیم به چشمانش نگاه کرد .یک ثانیه گویی نفس کلیر بند امده است.چیزی در نگاههای تند  تروره  نهفته بود که استوار بیترس و مقتدر مینمود.اما باز هم کلیر نشناخته بود که او کیست.در نگاه او این مرد فقط یک مسافر جنجال افرین مینمود.کلیر دوباره دورتر رفت در حالیکه دماغش دود کرده بود.دریافته بود که کاری از دستش ساخته نیست.در حالیکه اه می کشید پیش خود میگفت این مردمان همیشه جنجال درست میکنند.مهمان ویژه بالاخره وارد هواپیما شد چون جایی برایش یافتند.کلیر بصورت بسار فوقالعاده و مودبانه در حالیکه خم شده بود گفت اقا بفرمایید مشکل سربراه شد.لیوانی از شامپاین به او پیشکش نمود.همین موقع تروره دوباره بجایش نشست.کمربندش را بست و به ارامی دستانش را روی دو بازوی صندلی خود قرار داد.او ضرورتی نداشت چیزی بگوید چون بزودی همه جهان از ماجرا اگاه خواهند شد  و خواهند دانست که کی ها مورد توهین قرار گرفته است.مهمان ویژه مانند پادشاهی که بر تخت خود جلوس نماید در صندلی خود قرار گرفت.او  وقتی از کنار ابراهیم تروره گذشت حتی گوشه چشمی هم به  او نکرد.کلیر خود را مطمین نمود که جای مهمان ویژه راحت باشد.صندلی اش را درست کرد و دستمال گرمی هم به او تقدیم نمود و دوباره پیاله دیگری از شامپاین به او پیشکش نمود.پیام کلیر روشن بود و ان اینکه شما ادم مهمی هستید.ان مرد دیگر (تروره) مهم نیست.
هواپیما روی خط فرودگاه قرار گرفت و بزودی دوباره برخاست و خاک فرانسه را پشت سر گذارد.اما لحظاتی را با خود حمل میکرد که بزودی هردو ملت را تکان خواهد داد.در داخل کابین همه چیز عادی به نظر میرسید.مسافران ارام و چراغهای قرمز کمربند ها خاموش گردید.اما در پس این ارامش تکان قدرتمندی در حال شکل گرفتن بود.طوفان نامریی ای در شرف وقوع مینمود.تروره ارام بود و شکایتی نداشت و دیگر صدایش را بلند نکرد.کسی را صدا نزد و هویت خود را افشا نکرد.ارام نشسته بود گویی فیلمی را تماشا میکند.او دقیق میدانست چه رخ خواهد داد.در تمام این لحظات کلیر از دیدن بسوی او خودداری می کرد.حضور این مرد قدری بیقرارش ساخته بود اما انرا پنهان مینمود.در وسط پرواز کلیر به تروره برگشت و با لبخند اجباری به او گفت«اقا چیزی میخواهید بنوشید؟»تروره به او نگریست و گفت اب خیلی خوب است.کلیر بزودی سری جنباند و دور شد بدون کمترین عرض معذرت،بدون احترام و ادب .در انطرف ان مهمان ویژه مانند یک سیلیبریتی و ستاره جهانی مورد استقبال قرار می گرفت.کلیر به مزاحها و خوشمزگیهای او بلند می خندید و هنگام سخن گفتن به او خم می شد.ازو در مورد پروژه های بزرگش در افریقا می پرسید.او با گستاخی تمام جواب میداد :«بورکینا فاسو خوشبخت است که ما دران حضور فعال داریم.ما به اشفتگی و بی سامانی این کشور نظم میدهیم.»کلیر هم به رسم تایید به او سر می جنباند.بی خبر ازینکه کسی را توهین کرده است که انطرفتر نشسته است.یک زن افریقایی دیگر در کابین که یک پرستار بود به محل بوبودی یاسی بر میگشت.او همه چیز را می شنید.سرش را می جنباند و در گوش شخص که در پهلویش قرار داشت چیزی میگفت.«او رییس جمهور کشور ماست انها حتی این را هم نمیدانند به چه کسی توهین میکنند.ان شخص در کنار او چشمانش از تعجب از حدقه بیرون زده بود.اما چیزی نمی گفتند.رییس جمهور نمیخواست توجه مسافران را بخود جلب نماید و ارامش مسافران را برهم زند.ساعتها گذشت و چراغها خیره شدند.اکثر مسافران خواب بودند اما تروره بیدار بود از پنجره به بیرون ابر ها را تماشا مینمود.خشمگین نبود و صابر بجایش نشسته بود که لاستیکهای هواپیما به زمین فرودگاه واگادوگو احساس شد.ان صبر تاریخساز خواهد شد.چراغهای کابین چشمک میزدند و هواپیما ارام به زمین می نشست.خلبان به زبانهای فرانسوی و انگلیسی رسیدن به سرمنزل را اعلان نمود.مسافران بجا های خود نشستند و کمربند ها را بستند تا اماده پایین شدن از هواپیما شوند.کلیر در حالیکه میان قطار مسافران عبور میکرد بسوی مهمان ویژه لبخند میزد و حضور تروره را کاملا نادیده می گرفت.در بیرون هواپیما منظره نفسگیر مینمود.افتاب طلایی رنگ بر خاک قرمز شهر برق میزد.دران ساعت شهریان تازه از خواب بیدار می شدند.اما هیچکس در داخل هواپیما متوجه قطار نظامیان که در انتظار رسیدن رییس جمهور بودند نمیشدند.چندین قطار از نیروهای SUV ،عراده جات نظامی و اسکورت مخصوص رییس جمهور همه در خط استقبال بیحرکت ایستاده بودند.در داخل کابین پس پسک میان مسافران شروع شد ،در اغاز ارام.«من قطار سربازان را می بینم ایا در یک منطقه جنگی پیاده می شویم؟» یک مسافر خارجی با عصبانیت پرسید.دیگری جواب داد نه نه این فقط یک پروتوکول نظامیست ممکن است شخصیت مهمی بیاید.ان مهمان ویژه فرانسوی پوزخند زده به کلیر گفت شاید این تشریفات برای من باشد.کلیر هم همراه با او بلند خندید.کلیر در حالیکه خود را اماده بدرقه مهمان ویژه به بیرون تا ترمینال میکرد تا مهمان ویژه را قبل از دیگر مسافران تا ترمینال بدرقه نماید.کلیر قصد داشت شخصا مهمان ویژه را تا ترمینال همراهی کند.هواپیما از حرکت ایستاد که یکباره فضا عوض شد.مسافران گارد ریاست جمهوری را در بیرون هواپیما می دیدند که همه بی حرکت صف کشیده اند.سلاحهای شان در کنارشان بود.پشت سر شان همه وزیران دولت و اراکین صف زده بودند.وزیر دفاع،وزیر خارجه و سران قوای امنیتی همه دران گرما منتظر رسیدن رییس جمهور بودند.نمی جنبیدند و مثل مجسمه بیحرکت ایستاده بودند.کلیر از پنجره به بیرون نگریست و از دیدن ان منظره حیرت زده گشت.میگفت این چه است.مهمان ویژه نیز مغرورانه ایستاده بود و دریشی اش را دست می کشید.«واضحا این تشریفات برای منست ،برایت گفتم..من دست اندر کار پروژه های عظیمی درین شهر میباشم.» اما قبل ازینکه کسی قدمی به بیرون گذارد افسر بلند اندامی با لباس سیاه به هواپیما بالا شد.در حالیکه از میان قطار مسافران میگذشت صدای چکمه هایش در میان هواپیما طنین می انداخت.همه چهره ها را یک بیک از نظر گذراند.او در مقابل صندلی 2A  ایستاد و دستش را برسم کامل تشریفات نظامی به پیشانی خود بالا برد و ادای احترام بجا اورد.گفت «جناب رییس جمهور بخانه خوش امدید.»همه کابین در خاموشی فرورفت.گویی قلبها از حرکت باز استاده اند.رنگ کلیر کاملا پریده بود و چشمانش میان ان افسر و شخصیکه او قبلا او را توهین کرده بود می دوید.دستانش می لرزید.ابراهیم تروره به اهستگی از جایش برخاست ،ارام و شکوهمند بدون اینکه کلمه ای بگوید .مهمان ویژه با دیدن این صحنه یک قدم عقب رفت در حالیکه دهانش باز مانده بود با لکنت زبان گفت ان مرد رییس جمهور است.تروره به اهستگی بسوی او سر جنباند.نه خشمگین بود و نه مغرور  فقط مانند یک شخصیکه ضرورتی برای گفتن چیزی ندارد ارام بود.درین هنگام افسر دیگری وارد هواپیما شد .با سردی و ارامی گفت بما دستور داده شده است که شما هردو با ما بیایید خطاب به مهمان ویژه و کلیر.«چه میگویی» کلیر اهسته با خودش گفت.چرا من» .«شما برای یک استنطاق بازداشت هستید.» افسر با جواب سریع و قاطع گفت شما در انظار عام رییس جمهور یک دولت را مورد بی احترامی قرار داده اید ، در قلمرو ملی»این یک تجاوز جدی دانسته میشود.کلیر با عصبانیت در حالیکه به اطرافش نگاه میکرد گفت نه نه یک اشتباه صورت گرفته است.من فقط وظیفه ام را انجام دادم ،اما کسی به او گوش نکرد.تروره از هواپیما بیرون شد و بلا فاصله مورد استقبال مردم و نظامیان قرار گرفت.همه با صدای بلند به او خوش امد می گفتند.کمره ها به تصویر برداری پرداختند .رهبر ملت از سفر بازگشته است.او مثل یک شخص معمولی میان مردم خود قدم بر میداشت.انهایی که او را از روی قیافه اش داوری کرده بودنداکنون با عواقب ان روبرو میشوند.مهمان ویژه و کلیر هردو دست بند زده به بیرون هواپیما برده شدند.همه مسافران با ناباوری ناظر این صحنه بودند تا اینکه اندو از هواپیما دور شدند.سر شان خم و گستاخی های شان فرو شکسته.این تازه اغاز کار بود.فرودگاه در زیر افتاب سوزان بورکینا فاسو می درخشید اما همه چشمها به اندو دوخته شده بودند.انها با نگاههای دردناکی از خدمه هواپیما دور می شدند.فضایی از اضطراب و ناباوری و سردرگمی حاکم گشته بود.افسران اندو را به دو موتر سیاه جداگانه رهنمایی کردند.هیچکس یک کلمه ای نمیگفت حتی افسران.سکوت همه جا را فرا گرفته بود.این سکوت قدرت بود که خود را در دفاع از حرمت مورد تجاوز قرار گرفته به نمایش میگذاشت.ابراهیم تروره در داخل ترمینال در مقابل دسته ای از خبرنگاران و مطبوعاتیها ایستاد.او به ارامی و بدون خشم اما با کلمات قاطع فراموش ناشدنی سخن میگفت ما در بورکینا فاسو به رنگ پوست کسی نمی نگریم تا در مورد کلامش داوری نماییم.ما در برابر پول و عادات کهنه استعماری خم نمیشویم.درینجا ما به عزت و کرامت و انسانیت مردم حرمت قایل هستیم.این افریقای جدید است.این ماجرا مانند شعله های اتش در همه جا اوج گرفت.ویدیو ها و تصویر ها بسرعت بصورت انلاین در جهان پیچید.این صحنه بازداشت و کشاندن اندو بسوی استنطاق مانند طفلی که در دزدی گرفتار شده باشد همه جا پخش گردید.همه رسانه ها این ماجرا را بگونه انفجاری بگوش مردم جهان رساندند.باید به افریقا احترام کرد.من در کنار بورکینایی هابا اغوش باز بسوی جهان ایستاده ام.همه جوانان در سراسر افریقا این را تجلیل نمودند و این ماجرای فراموش نا شدنی را فریاد زدند.در وزارت عدلیه بورکینا فاسو در اطاق استنطاق کلیر و CEO هردو رسما به توهین جمعی و تبعیض متهم شدند.بی احترامی در حضور رییس یک دولت در قلمرو بورکینا فاسو .سوء استفاده از قدرت و توسل به تهدید .سفارت فرانسه بسیار تلاش نمود تا درین موضوع مداخله نماید،تلفن های مکرر و درخواستهای دیپلوماتیک سرازیر شدند.اما تروره به انها یک جواب روشن داد که این یک مستعمره نیست.این یک ملت مستقل است.
انها مانند هر فرد دیگری محاکمه خواهند شد.همزمان ایرفرانس در کنترول این رسوایی درمانده گشت.این هواپیمایی در ظرف ۲۴ ساعت یک بیانیه عمومی صادر نمود انهم با دستپاچگی و زبان معامله گرانه.معذرت خواهی نمودند همراه با یک اظهار ندامت بی محتوا.اما این کافی نبود. شهروندان بورکینا فاسو با اعتراض خواستار بایکوت با فرانسه شدند.بقیه کشور های افریقایی هم به این اعتراضات پیوستند.کلیر اکنون در محل بازداشت در بیرون واگادو گو با سرشکستگی و نومیدی  در جریان استنطاق اشک میبارد .میگوید «من ندانستم که او کیست» در حالیکه در گریه می لرزد.من فقط دستور کاری ام را انجام دادم. مستنطق با سردی به او نگریسته میگوید «تو ضرورت نداشتی او را بشناسی».تو فقط با او باید مانند یک انسان رفتار میکردی».ان مهمان ویژه که احتمالا اکنون با یک محاکمه قانونی روبروست هم در فرانسه و هم در بورکینا فاسو کوشید از نفوذ خودش برای خلاصی ازین مخمصه استفاده نماید.او در بورکینا فاسو با یک قانون قدرتمند روبروست.او نه مصوونیت دارد و نه حق معامله ویژه ای.بگذارید عدالت برای همه یکسان باشد.تروره هیچگاه درین مورد احساس غرور و ظفرمندی ندارد.او هیچگاه انها را تمسخر نکرد.او فقط به قصر ریاست جمهوری اش باز گشت و به کار های خود مانند راهسازی،قدرتمند ساختن جوانان کشور و قدرتمند ساختن نیروهای نظامی و امنیتی در قلمرو خودش پرداخت.او در لحظه ایکه در هواپیما بود یک اسطوره شد.یک مرد ارام با لباسهای عادی.خدمه یک هواپیمایی که  اعتبارش اسیب دیده است و مهمان ویژه که غرور چشمانش را کور کرده است با فرود امدن از هواپیما همه سرنوشتش دگرگون خواهد شد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا