گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » دوتربوزدریک دست گرفته نمی‌شود
دوتربوزدریک دست گرفته نمی‌شود

دوتربوزدریک دست گرفته نمی‌شود

دیدگاه نواندیشی : یکی از همکاران  وارسته و درد دیده  تربیون نواندیشی جناب آقای نصیر راسخ که خود از رنجدیده گان و زندان دیده هاست هرچند مطلب مهمی در ارتباط به حیات جوامع بشری امروزی با عنوان ثبات و تحؤل فرستاده است که ما عنوان آنرا به “دو تربوز در یک دست گرفته نمی‌شود ” تغییر دادیم خلاصه اینکه ایشان با دیدن چهره های کریه  شبه مذهبی وحتی جهادی  در جوامع شرقی بویژه افغانستان که از نام دین ارتزاق میشوند وازخود یک نیرویی مصرفی ومفتخوار بوجود آورده اند

وضع و احوال چنین مفتخواران را به دین اسلام نسبت میدهد و به قول خودش که دربخشی ازاین نوشته اش مینویسند : « برای حکومت داری اهل فن دانش،و مسلک در علوم تجربی معاصر وبرای تقویت روحیه اخلاقی دینی برای معرفت اندیشی و توحید پرستی انسان ها به عبادت و اعتقاد خاص به خالق دارد که با سیاست نمی‌توان عابد باقی ماند …» خلاصه اینکه پس ازمرور به  انجام اعمال زشتی که این طائفه ای از مفتخواران بنام دین و مذهب انجام میدهند به این نتیجه میرسد که باتوجه به اینکه به قول وی برای حکومت داری و سیاست اهل فن و دانش ضروراست و با شناختی که ایشان از دین بویژه دین مقدس اسلام دارد لازم است حوزه دین از حوزه سیاست جدا باشد .! دانشمندی میگویند که قضاوت هر فرد درمورد حوادث وافکارافراد به تناسب اطلاعاتی است که به وی رسیده وآنرا به عنوان یک نتیجه گیری بیان میدارد . ما نیز با پسوند های دهن چرب کن و فریبنده حکومت اسلامی ، دولت اسلامی ، امارت اسلامی سخت مخالفیم اما در عین حال باور داریم که با توجه به ریشه واژه دین که از واژه اوستایی دَئِنا ریشه می‌گیرد. خود واژه دئنا به ریشه «دا» به معنی اندیشیدن و شناختن می‌رسد قویأ دارای ظرفیت وپُتانسیل خِرد وعلم بوده است. برخی ازواژه شناسان معتقد اند که واژه دین ودئنا زندگی کردن تمدنی را میرساند . که لزومأ برای چنین گزاره لباس فن، دانش و اندیشیدن را باید برتن کرد وبه  مقتضای شرائط محیطی اعم ازاقتصادی ، فرهنگی و سیاسی هر جامعه مدنی تشکیل داد واصولا نه میتوان دین را که نخستین پیام حیات تمدنی انسان در زمین است اززندگی سیاسی وی کاملأ حذف و یاهم جدا ساخت . جناب راسخ به تحولات و اغتشاشات  آخیر در سوریه را که پس از سقوط رژیم بشار اسد در دوشهر علوی نشین علیه حاکمیت کنونی  بوجود آمده بودند آنرا خلط  دین با سیاست دانیسته اند و مشارُالیه به این  نتیجه ای رسیده که دین باید از سیاست جدا باشد !
شگفت انگیز است که  دولت حاکم  کنونی در سوریه برهبریی احمد الشرع را حکومت اسلامی و دینی خوانده شود  و مخالفان آنرا نیز شهروندان بی گناه ! لهذا در نتیجه برای راه حل آن باید دین از سیاست جدا باشد . واقیعت این است که برخی از سران ارتش بشار اسد به همکاریی طائفه ای از علوی ها که در دو شهر لاذقیه و طرطوس زندگی می کردند علیه حکومت جدید دست به اقدام نظامی زده بودند و برخی از عناصرشبه مذهبی  بیرون از سلطه دولت حاکم سوریه آن فاجعه را بوجود آورده بودند . باید گفت هرآنچه و هر مطلبی  که با نصوص صریح قرآنی و علم و خِرد انسانی در تناقض باشد به قول رسول اکرم دین نه بلکه باید بر دیوار زده شود و بدون شک که در زمره خرافات محسوب میگردد . به هرحال نوشته ای را که مرور می فرمائید خالی از فائده نیست و تربیون نواندیشی از جناب شما قلبأ اظهار سپاسگذاری میکنیم .دین ثبات فکری سیاست تحول فکری میخواهد روی این انگیزه راه آنها از هم جداست سر سپردگی به هر گروه و حزب کار بسا اشتباه است ، انسان ها هریک رسالتمندی فردی، منحصر بخود دارد.احزاب سیاسی  خود در کشور مان بدون برنامه اخلاقی عمومی هستند ،یعنی آنها هیچ نوع تمکین بر منافع علیای وطن و مردم ندارند ، جنگ های دهه نود در کابل ،ترور وکشتار قوماندان جهاد در کمین ها ، عدم تشکیلات مشخص قانونمند،  عدم داشتن برنامه انکشافی ، عدم داشتن پلان کوتا ،اوسط و دراز مدت هدفمند ، عدم کمیته کنترول و مواظبت از پلان مششخص و عدم داشتن بدیل در پلان یعنی الترناتیف،  عدم توجه به تربیت کدر ها ،عدم توجه به کارشناس های فنی و مسلکی با داشتن شوراهای مشخص بر موضوعات‌ حیاتی ،اقتصادی، اجتماعی، نظامی و سیاسی، وعدم داشتن مرجع باصلاحیت که بتواند رواسای احزاب را منحل و سبک دوش گرداند.
احزاب در افغانستان با نیرنگ ،خدعه ، در پی جلب و جذب مردم بوده در قدم اول اعتماد نفس ،خودکامگی و خودکفایی فکری و عملی اعظا را از آنها میگرند تا مانند اسپ گادی به ماشین جنگی تبدیل گردند ، در طول تاریخ خصوصآ در ماشين جهاد کاملآ واضح گردید که اعضای احزاب بیشتر از اینکه متفکر فکری برای پیشرفت وترقی ،امنیت و مصونیت کشور باشند، آنها توسط جراید و نشرات، خطابه ها هر حزب به ماشین جنگی وعساکر بدون کله همان تنظیم و حزب مبدل گردیده بودند ،اولین مهارت سایکولژیک فطرتی غیر مسلکی رهبران آن بود که خودرا جامع اکمالات و بر گزیده خدا دانسته انسانها مخلص و محب به وطن را مدیون در حلقه کار روش و اعمال خود ساخته ، بجای تقوا و تفکر در انتخاب آنها تملق و مداحی را معیار بر تری و قرابت خود تعین، و با دادن امتیاز کرسی و مادیات راه رسیدن به خود را پیش می‌بردند،  روی همین دلیل است که در غربال روزگار همان متملقین احزاب جهادی در جمهوریت مصروف امتیاز گیری وشهرت تا وزارت، مشاورین اشغالگران و نماینده های آنها بودند، اسرار درونی ،خوی ،خواص وعادات مردم و جامعه را در قدم های کارمندان سفارت خانه و دیپلومات های بیگانه ذبح میکردند وباهمان بازی مداح گری و تملق در پاه بوسی  مراجع حزبی و تنظیمی رهبران را در تار خام نگهداشته وهمزنان خود را به جناهای در حال رشد و جنگ ضد منافع ملی نیز منحیث ستون پنجم با دست بازی های استخباراتی های بیرون قریب می‌داشتند.در نهایت میتوان نتیجه گرفت که بیشتر جواسیس وطن فروش در فرومایگی خود محصول دست تربیت و تولید تنظیم ها واحزاب است که با روش دیکتاتوری فکری با خدعه و مغزشویی شخصیت کشی و تربیت اسپ گادی نمودند.کشور مان در طول پنچ دهه اخیر هرگز نتوانست در چوکات یک قانون اساسی معتبر در محور قانون بر اساس قانونمندی ها وداشتن مسؤلیت در برابر قانون کار کند ، این عدم قانون همان انگیزه است که رهبران سیاسی شخص خودرا قانون اساسی تحمیل نمودند و با مغزشویی ها سطوح و حلقات پاین، قداسیت بر خود قائل گردیدند.حتی دیده میشود که احکام قرآن و دین را هیج انسان اجازه ندارد با آزادی بیان فردی تعبیر وتفسیر نماید، این اعتبار همیشه مربوط به نقل قول فلان و فلان و تاید از کتاب ها باقی مانده، وهمین انگیزه است که قدرت تفکری خودی عوام گرفته شده بجای آن  گذاشتن القاب چون شیخ این وآن با پسوند “حفظ الله “بجای کرم الله ، علیهاالسلام،  رحمت الله علیها، ص ،ع، کرم، تحمیل شده .اگر دقیق متوجه شده باشیم و تحلیل. از کرکتر ها و شخصیت ها مطرح ساخته شده که تحت حمایت استخبارات قرار دارند آنها را مطالعه نمایم دیده میشود،  که انها وطن فروشی ، جنایات ، خیانات و کشتار هایی نیروهای دفاعی و امنیتی و حاکمیت انارشیزم که خود حامل بودن انرا فراموش کردند، از داشتن نقش در جنگ ها انکار دارند ، علت وانگیزه هزاران کماندو و سربازان نیروهای امنیتی که با مداحی و سخنان متملق توصیفی آنها بر طالب روحیه برحق بودن و بر عقب و پشت نیروهای مدافع وطن خنجر زهراگین فرو بردن ها را طوری نادیده میگرند که گویی همان نابغه هایی گمشده اینها بودند که اشغال را تقبیح و طالب را تاید و دریچه های مغزشویی طالب را چنان باز ساخته اند که روزی بر در اشغال معاش خور و بر در رهبران خود مداح و مفسر بودند و حال بی کله ترین های طالب را گلچین نموده واز دریچه آنها می‌خواهند سر بیرون دارند.
جرا همان رهبران سیاسی خود الگو از تقوا سیاسی تبارز نکردند ؟چرا در صفوف انها الگو ببار نمی آید که امید برای آینده رهبریت سیاسی دینی باشد ؟آیا مسؤل این انحرافات در روش سیاست های ناکام همان خلط دین و سیاست نیست ؟آیا دین واقعآ برای حکومت کردن نازل شده ؟دین ثبات فکری (stability)سیاست تحول فکری (flexibility ) میخواهد روی این انگیزه راه آنها از هم جداست پس چرا کلمه ریاکار ،منافق بیشتر وشدید در کتب دینی بیان شده؟آیا در عصر نزول و عصر بنا دین با حضور پیامبران در اجتماع عوام، نگاه تحقیقی به میل و رغبت انسانها بر پذیرش روش دین تحمیلی هم بود؟زیرا رسم واعتبار بر تظاهر بوده که ریا و نفاق درونی انسانها در بین پذیرش و رد آنها تفکیک بمیان آورده؟
در طول تاریخ متوجه هستیم که دین وسیله جلب وجذب جنگجویان و سلاطین جهت اخذ وحفظ قدرت! بوده، در اروپا دیده میشود که در کنار واطراف هر قصر تاریخی شاهان قدیم در فواصل تعین شده دهات،  تحت شعاع قصور کلیساهای مجلل تاحال باقی مانده که انسانها در هنر معماری آن درتعجب فرو رفته ودرتاریخچه آن کلیسا ها پیشوایان کلیسا دست نشانده هایی دربار شاهان بودند که عوام را بر اطاعت از شاه مجبوربه پرداخت مالیات و انفاق برشاهان مینمودند ودرجهت سربازدادن برای پیشرفت وحفظ شاهان هیچ کسی حق تمرد ازاحکام پیشوایان دینی نبود.
تاریخ نشان می‌دهد که درکنارهمان کلیسا ها زندانهای زیرزمینی مخوف بااجرای محاکم نماینده شاهان درشکنجه واعدام های علنی جهت ایجاد خوف بود واکثریت لشکر کشی های خورد و کوچک یعنی تعقیب دیگراندیشان وبیدارگران درسرزمین تحت حاکمیت منجر به محکومیت وکشتارنخبگان جامعه میگردید وبیشترمتفکرین مستعد رابنام دشمنان دین وکلیسا اعدام میکردند.دیگر اندیشی وجود نداشت باید همه تحت پوشش افکار حکام زندگی می‌کردند. پس بر میگردیم بر سر زمین های مسلمان نشین ، در کدام گوشته از این سرزمین ها تحت نظام های دینی صلح و عدم خشونت ممکن بوده ؟چرا امام ابو حنیفه در زمان حاکمیت ابو جعفر منصور از قبول سمت قاضی القضات سرباز زد؟چرا نتوانست حاکمیت قضایی دینی را در نقش حکومت دینی پذیرا گردد ؟چرا ابو جعفر منصور وی را به زندان انداخت و مورد شکنجه قرار داد ؟آیا ابوجعفر منصور در اصل مسلمان نبود ؟آیا امام ابو حنیفه نواقص فکری دینی داشت که در نظام اسلامی محکوم به زندان باشد ؟ کجا شد نقش قانون اعتقاد دینی در مصونیت اتباع مسلمان در درون حکومت دینی ان وقت؟چرا خشونت پیشوایان دینی را نمیتوان محکوم ساخت؟چرا در حکومت قریب پنجاه سال اخندی دینی ایران، شفافیت اقتصادی از ثروت اخند های صاحب در قدرت وجود ندارد ؟چه تفاوت های معیشتی بین فرزندان متولد شده بعد انقلاب اسلامی اولاده اخند های بزرگ چرخ رهبریت انقلاب و حکومت دینی با اولاده یک تبعه عادی از سطح عوام قرار دارد ؟آیا میشود در ترازوی عدالت سطح زندگی شخصی  پیشوایان حکومت دینی اخندی را با سطح عوام مقایسه کرد ؟آیا حکومت دینی می‌تواند تامین کننده عدالت اجتماعی باشد ؟آیا اولاده رهبران تنظیم های جهادی  و قوماندان جهادي را میتوان با اولاده کمپ های مهاجرين در نوع سهولت ها مقایسه نمود؟تفاوت بلند منزل ها و ثروت دزدان بیت المال با رفاه خانوادگي اکثریت سران جهادي نمونه از حکومت اسلامی وعدم تأمین عدالت اجتماعی نیست ؟آیا تعرض بر نوامیس ملی سران طالبان، با مشروع سازی احکام ملاهیبت الله خود نوع محکومیت عدالت نیست ؟ کدام مرجع وجود دارد که امتیاز گیری برتری طبقاتی طالب ودست باز آنها بااستفاده از تجمل بیت المال در تسلیم شدن مردم بر زر وزیور شان، تسلیم شدن  به شوکت ،قصر وامکانات مادی نامشروع آنها، هر طالب در اوج تجمل قادر به ازدواج های متعدد تحمیلی بر عوام گردیدند،  کجاست کمیته نظارت و کنترول مطابق به خواست مروم ؟چرا یک ملا میتواند با خواندن چند کتاب‌ انگشت شمار بر کسی فتوا دهد که صدها کتاب علمی را در دانشگاه ها خوانده و به درجه دکتورا رشد تحصیلی و علمی نموده؟و عوام با همان تکفیر ملا تحریک برمجری قتل آن گردد؟این بی عدالتی وانحصار گری را مگر در خلط شدن دین وسیاست بار بار تکرار شاهد نیستیم ؟در این اواخر جنایات کشتار اسرا در سوریه توسط حکام مسلمان حکومت دینی بعد سقوط،بشار الاسد که منجر به پامال نمودن کرامت هاي انسانی علوی های سوریه گردید یکبار دیگر نشان داد که خلط شدن دین با سیاست پیام جز خشونت ندارد که این خشونت مانند افکار واعمال طالبان قابل کنترول در فناتیزم دین و سیاست نیست !اگر حرف این باشد که عیب در مسلمانی و عدم دانش ما است ، پس کشور های با دانش که خصوصیات مانرا ندارند و آنها مراکز تحقیقاتی دین شناسی مان را دارند، پس چرا آنها توصل به ماستر پلان سیاسی از دین مان نمی‌دارند؟از همه مهمتر سوال در اینجاست که نقش تقوا ،عدالت ، عبادت وجودم توحید پرستی دینی در مصروفیت سیاست مداران دینی چرا ضعیف است ؟مگر می‌شود گفت توحید پرستی و معرفت اندیشی زمانی از وجود انسانها رخت می‌بندد که انسان در مادیات سیاست دینش را دخیل گرداند ،زیرا به گفته مشهور :دو تربوز در یک دست گرفته نمی‌شود “برای حکومت داری اهل فن دانش،و مسلک در علوم تجربی معاصر وبرای تقویت روحیه اخلاقی دینی برای معرفت اندیشی و توحید پرستی انسان ها به عبادت و اعتقاد خاص به خالق دارد که با سیاست نمی‌توان عابد باقی ماند.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا