تلاش برای اثبات ضرورت علم اموزی زنان از طریق جستجوی توجیهات ،شواهد و فتاوای شرعی انگونه که مقبول قراءت طالبان از شریعت باشد کاریست چون هفت خوان رستم.دوستانی که به این شیوه جدلی در صدد اقناع طالبان بر می ایند ظاهرا کار شان درست است اما بشرطی موثر و مقرون به توفیق خواهد بود که شریعت برترین هدف برای طالبان باشد.در صورتیکه شریعت ابزاری برای حاکمیت و تداوم قدرت در نظر طالبان باشد در انصورت گوش طالبان برای شنیدن هرگونه استدلالی کر خواهد بود که بگمان نزدیک به یقین چنین است.شریعت و کل دیانت در چشم رهبران طالب جز وسیله و نرد بانی برای سوار شدن بر اریکه قدرت نیست.
جستجوی فتاوا و شواهد در اقوال سلف بعنوان یگانه مرجع برای حاکمیت بر جامعه ای در قرن بیست و یکم به هیچ وجه دلیل مشروعیت حاکمیت نمیشود.بنابرین این شیوه استدلال چه بر له و چه بر علیه عقیم و نا کافیست.دوستانیکه فقط به این صورت قصد اقناع طالبان را داشته باشند بدانند که بفرض موفقیت درین مورد خاص هم کار شان به اینجا خاتمه نمی یابد.طالبان در حکمروایی خود بصورت اگاهانه پارادایمی را برگزیده اند که مخالفان و رانده شدگان طالبان ناگزیر اند باید همه چیز ولو امور بدیهی را از نو برای طالبان اثبات نمایند تا موفق به اقناع طالبان گردند.انهم از کانال شریعت سوراخ سوزنی خود طالبان.اگر ما از چنین منطقی برای مجاب کردن طالبان وارد شویم انگاه ناگزیم همه مطالبات دیگر خود را نیز یک به یک به همین شیوه توجیه نماییم.چون انکار همه حقوق ضروری و پذیرفته شده جهانی شهروندان از سوی طالبان به معنی انکار وجود انسانی انها نیز میباشد لاجرم باید : انسانیت و شهروند بودن خود را برای طالبان به اثبات رساند باید برای طالبان اثبات نمود که اقوام غیر پشتون نیز به اندازه پشتونها انسان اندهمه حق دارند به زبان مادری خود شان مکالمه نمایند همه اقوام و اقشار مردم حق دراند در تعیین سرنوشت سیاسی خود سهم داشته باشند افغانستان موطن اصلی همه اقوام ساکن در انست ، کسی حق غصب خانه ها و زمینهایشان را ندارد زنان حق اشتراک در حیات اجتماعی دارندباید به طالبان فهماند که انسانها با صورتهای شان قابل شناخت اند و ظاهر شدن صورت زنان حرام شمرده نمیشود
مردم باید به طالبان اثبات نمایند که انسان اند و حاکمان باید بعنوان انسان و صاحب عقل با انها رفتار نمایند.طالبان حق ندارند با مردم مانند صغار و حیوانات رفتار نماید مردم ناگزیرند اسلام و ایمان خود را به طریقه ایکه پسند طالبان باشد اثبات نمایندبه طالبان باید فهماند که مذاهب دیگر نیز در جامعه حق وجود و ظهور دارندبه طالبان باید اثبات نمود که مملکت ضرورت به قانون دارد و اتباع کشور در پناه قانون باید مورد حفاظت قرار گیرندهمه تخصص ها و حرفه های دیگر غیر از ملا ها باید ثابت نمایند که حرفه و مسلک شان با شریعت طالبان سازگاری دارد مثلا میکانیسین ها باید ثابت کنند که موتر های پنج گیره با شریعت طالبان توافق دارد.همه مامورین،کارمندان و استادان هراز گاهی باید امتحان تقریری دینداری خود را نزد محتسبین بگذرانندطالبان باید بفهمند که اطفال مکتبی حیوانات نیستند که معلمان مانند حیوان با انها رفتار نمایند طالبان باید بدانند که شیوه دینداری مردمان دیگر کشور های اسلامی نیز مطابق با شریعت است به انها باید فهماند که ایمان از سر اجبار و تهدید ایمان نیست همانگونه که قران تاکید میکند.ایمان اجباری با ضرب تازیانه فقط به درد فرعونهای شریعت سالار میخورد به انها باید فهماند اگر دیده شدن تار موی زنان حرام باشد نشخوار نمودن دلار های امریکا و دیگر قدرتهای کفره و مشرک هزار بار حرام تر ازانست طالبان باید بفهمند که وارد کردن اتهام به کسی،اثبات جرم و تعیین مجازات لازمه رعایت تمام مراحل و شرایط قانونیست که در کل جهان از جمله در شریعت اسلام بران تاکید فراوان رفته است.همه این وظایف و مسوولیتها باید توسط اشخاص مسوول و کارشناس صورت گیرد.
بازداشتها ،اتهامات و اجرای حدود بصورت خودسرانه و صحرایی با اسلام و قوانین بشری در تناقض قرار دارد.این مدعیان شریعت باید بدانند که یکی از پیشوایان سلف گفته است:«اگر هشت مجرم حقیقی در صورت فقدان شواهد و اسناد از چنگ محکمه برهند بهتر ازانست که یک متهم بیگناه بدون شواهد مجازات گردد.»ازین سخن فهمیده میشود که کار قضا چه اندازه دقت و احتیاط میخواهد که مانند راه رفتن بر روی طناب است.اینها و بسا مسایل دیگر وجود دارند که ناظران میتوانند به این فهرست بیفزایندوقتی همه اینها انجام گرفت انگاه نوبت حقوق بشر،دیموکراسی ،ازادی بیان و ازادی مطبوعات و رسانه و ازادی های مدنی میرسد که طالبان همه را از بیخ قبول ندارند که رسانه های سامری مانند افغانستان انترنشنال شب و روز بیهوده برانها میدمند.این شریعت طالبان و ان شریعت امریکا که این خود را تیکه دار دین و ان تیکه دار دیموکراسی و حقوق بشر میشمارد که هردو به شریعت خود خاینند و انسانیت در میان ایندو لگدمال.
طالبان در برابر همه این استدلالها گوش کر اختیار کرده اند.تجربه تاریخی و شناخت ماهیت طالبان بما میگوید که برای حصول حقوق خود باید از همان دری وارد شد که خود طالبان ازانطریق به اریکه قدرت رسیدند.حاصل سخن اینکه هرچند طالبان به هیچصورت تن به عقلانیت و شیوه های مسالمت امیز نمیدهند اما باز هم تاریخ کشور ما شاهد است که خونریزی و توسل به قوه قهریه راه حل پایدار و تضمین کننده صلح نیست.ما برای نیل به این رحقوق انسانی و ملی خودهنوز همه شیوه ها و راهکار های عقلانی و مسالمت امیز را بکار نبسته ایم که اگر همه اینها را بگونه شایسته بکار بندیم شرط لازم مبارزه برای پیروزی را تدارک دیده ایم.وضعیت کنونی ما افغانها حکایت ازین دارد که ما هنوز از تاریخ درس نگرفته ایم.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید