
جهان در حال گذار از نظم تک قطبی به ساختار چند قطبی است. جنگ اوکراین، رقابت امریکا و چین، بحرانهای خاورمیانه و تحولات فلسطین نشان میدهد که بسیاری از معادلات گذشته در حال تغییر است.یکی از پرسشهای مهم اینست که ایا امریکا در چارچوب راهبرد ((اول امریکا)) به سمت کاهش تعهدات خود در خاورمیانه و نوعی تفاهم با ایران حرکت میکند؟ و اگر چنین باشد، سرنوشت اسرائیل، کشورهای عربی و جایگاه ژیوپولیتیکی افغانستان چگونه رقم خواهد خورد؟
پروژههای ((خاورمیانه بزرگ)) و ((صلح ابراهیمی)) باهدف تامین امنیت اسراییل، مهارایران وحفظ نفوذ امریکا شکل گرفتند.اما افزایش هزینه های جهانی امریکا و تمرکز بر رقابت باچین وروسیه، احتمال کاهش حضورمستقیم واشنگتن درمنطقه را افزایش داده است.این امر لزوما به معنای قطع حمایت ازاسراییل نیست،بلکه میتواند به معنای واگذاری بخشی ازمسئولیتهای امنیتی منطقه به بازیگران محلی باشد.
در صورت کاهش نقش امریکا، کشورهای عربی ناچار خواهند شد میان ایران و اسراییل موازنه جدیدی ایجاد کنند. در نتیجه، منطقه از یک نظم تحت رهبری امریکا به سمت رقابت میان قدرتهای منطقهای مانند ایران، اسراییل، ترکیه و عربستان حرکت خواهد کرد.در چنین شرایطی، رقابت بر سر کریدورهای انرژی و مسیرهای ترانزیتی اهمیت بیشتری پیدا میکند و سوریه، عراق، قفقاز و شرق مدیترانه به میدانهای اصلی این رقابت تبدیل خواهند شد.
در این سناریو، امریکا احتمالا ضمن حفظ نظام پترو دالر، توجه بیشتری به رقابت با چین، روسیه، گرینلند، قطب شمال، کانادا و حوزه کاراییب معطوف خواهد کرد.در نتیجه، اروپا ناچار خواهد شد سهم بیشتری از هزینههای تقابل با روسیه را بر عهده بگیرد و نقش مستقل تری در امنیت خود ایفا نماید.
افغانستان در محل اتصال اسیای مرکزی، جنوب اسیا، ایران، روسیه و چین قرار دارد.به همین دلیل این کشور صرفا یک موضوع داخلی یا منطقهای نیست، بلکه بخشی از معادلات بزرگ اوراسیا محسوب میشود.از همین منظر است که برخی تحلیلگران نزدیک به مراکز راهبردی ایران از ((واگذاری افغانستان به منطقه)) سخن گفتهاند.صرف نظر از صحت این تعبیر، طرح چنین موضوعی نشاندهنده درک اهمیت ژیوپولیتیکی افغانستان در انتقال ثبات یا بحران به سراسر منطقه است.افغانستان میتواند هم به چهار راه همکاریهای اقتصادی منطقه تبدیل شود و هم به مسیر انتقال جنگ و افراطگرایی به ایران، روسیه، چین و اسیای مرکزی.
ایران، روسیه، چین و کشورهای اسیای مرکزی بارها نسبت به تهدید داعش خراسان هشدار دادهاند. به همین دلیل بخشی از تعامل این کشورها با طالبان را میتوان در چارچوب جلوگیری از گسترش ناامنی و افراطگرایی تحلیل کرد.در عین حال، در محافل امنیتی منطقه همواره فرضیه هایی درباره استفاده بازیگران مختلف از گروههای افراطی در جنگهای نیابتی مطرح بوده است، هرچند بسیاری از این ادعاها هنوز در حد گمانهزنی باقی مانده اند.
اختلافات طالبان و پاکستان بر سر تحریک طالبان پاکستان (TTP)، مدیریت مرزها و مسایل امنیتی نشان میدهد که روابط دو طرف وارد مرحلهای حساس شده است.در صورت شکلگیری صف بندیهای جدید منطقهای، پاکستان، ایران، روسیه و چین هر یک تلاش خواهند کرد افغانستان را در چارچوب منافع امنیتی و ژیوپولیتیکی خود تعریف کنند.مهمترین ویژگی نظم جدید جهانی رقابت بر سر کریدورها، مسیرهای انرژی و گرههای ژیوپولیتیکی است.در چنین شرایطی، افغانستان به یکی از مهمترین چهار راههای ژیوپولیتیکی اوراسیا تبدیل شده است. از نگاه قدرتهای منطقهای، این کشور میتواند یا سکوی همکاری اقتصادی و امنیتی باشد یا مسیر انتقال جنگ و بحران.برهمین اساس، اگر در اینده رقابت ایران و اسراییل وارد مرحله گسترده تر شود، جهتگیری ژیوپولیتیکی افغانستان میتواند بر موازنه قدرت منطقهای تاثیر قابل توجهی بگذارد.ازاین رو،مهمترین ضرورت برای افغانستان تعریف یک راهبرد ملی مستقل است تا کشوربه جای میدان جنگ نیابتی، به محورهمکاری واتصال منطقهای تبدیل گردد.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید