
اعتراضات اخیر زنان در هرات و برخورد امنیتی طالبان با این اعتراضات، در ظاهر یک رویداد اجتماعی و مدنی به نظر میرسد؛ اما همزمانی ان با تحولات امنیتی در بدخشان و دگرگونیهای ژیوپولیتیکی منطقه، زمینه طرح پرسشهای مهمتری را فراهم ساخته است.ایا این رویداد ها صرفا بازتاب نارضایتیهای داخلی است یا بخشی از رقابتهای پیچیده منطقهای و بینالمللی نیز در ان نقش دارد؟با توجه به اینکه افغانستان طی بیش از پنج دهه گذشته صحنه جنگهای نیابتی، رقابتهای استخباراتی و مداخلات خارجی بوده است، هیچ تحلیلگری نمیتواند درباره ماهیت واقعی بسیاری از تحولات با قطعیت سخن بگوید. از اینرو، بررسی رویدادهای جاری بیشتر در قالب فرضیه های سیاسی و ژیوپولیتیکی قابل طرح است.
یکی از فرضیه های مهم در تحلیل بحران افغانستان انست که طی پنج دهه گذشته، هیچکشوری به اندازه پاکستان در تحولات این کشور نقش اشکار و پنهان نداشته است. از دوران جهاد تا جنگهای داخلی، از ظهور طالبان تا تحولات پس از سقوط جمهوری، همواره سیاستهای امنیتی و راهبردی اسلام اباد یکی از عوامل تاثیرگذار در معادلات افغانستان بوده است.امروز نیز پاکستان در شرایطی قرار دارد که از یکسو روابط خود را با غرب حفظ کرده و از سوی دیگر تلاش میکند در نظم جدید منطقهای با چین، روسیه، کشورهای اسیای مرکزی و جهان اسلام نقشافرین باشد. این موقعیت، امکان پیگیری سیاستهای چندلایه و انعطافپذیر را برای اسلام اباد فراهم ساخته است.بر همین اساس، برخی تحلیلگران معتقدند که تحولات اخیر افغانستان را نمیتوان جدا از رقابتهای بزرگ منطقهای بررسی کرد و افغانستان همچنان یکی از مهمترین میدانهای تاثیرگذاری بر معادلات ژیوپولیتیکی منطقه باقی مانده است.
در بحران جاری افغانستان، یک اصل نسبتا روشن به نظر میرسد؛ کشورهای درگیر رقابتهای منطقهای مانند ایران، روسیه و چین، به دلیل سرمایهگذاریهای گسترده در پروژههای اتصال منطقهای، کریدورهای اقتصادی و طرحهای ترانزیتی، از تداوم بحران در افغانستان سودی نمیبرند. برعکس، ثبات افغانستان میتواند حلقه اتصال اسیای مرکزی، جنوب اسیا، خاورمیانه و شرق اسیا باشد.به همین دلیل این کشورها طی سالهای اخیر همواره بر ضرورت تشکیل حکومت همه شمول، مبارزه با افراطگرایی و تامین ثبات پایدار در افغانستان تاکید کردهاند. نگرانی مشترک انان نیز تهدید گروههای افراطی، بهویژه داعش خراسان است؛ جریانی که طالبان بارها مدعی شدهاند برخی بازیگران خارجی، بهخصوص پاکستان، در مدیریت یا بهرهبرداری از ان نقش دارند؛ هرچند این ادعا ها همچنان محل بحث و بررسی است.در مقابل، جنگهای جاری در خاورمیانه و اروپای شرقی وارد مرحلهای فرسایشی شدهاست. تقابل ایران، اسراییل و ایالات متحده از یکسو و ادامه جنگ روسیه و اوکراین از سوی دیگر، نشان داده است که جنگهای مبتنی بر حملات هوایی و موشکی به تنهایی نتوانستهاند سرنوشت نهایی این منازعات را تعیین کنند.در چنین شرایطی، برخی تحلیلگران این فرضیه را مطرح میکنند که بخشی از بازیگران منطقهای ممکن است به دنبال انتقال فشارهای ژیوپولیتیکی به حوزههای پیرامونی باشند.در این میان، افغانستان به دلیل موقعیت حساس جغرافیایی خود میتواند به یکی از محورهای این رقابت تبدیل گردد.بر اساس این فرضیه، پاکستان که خود را در برابر برخی طرحهای جدید اتصال منطقهای با محوریت افغانستان در موقعیت رقابتی میبیند، ممکن است تلاش کند همچنان نقش تعیینکننده خود را در مدیریت بحرانهای افغانستان حفظ نماید. از این منظر، بیثباتی کنترلشده در افغانستان میتواند ابزار حفظ نفوذ ژیوپولیتیکی و جلوگیری از شکلگیری برخی ترتیبات جدید منطقهای باشد.
اعتراضات زنان در هرات بدون تردید دارای ریشههای اجتماعی و مدنی است و بازتاب بخشی از نارضایتیهای موجود در جامعه افغانستان به شمار میرود. اما اهمیت ژیوپولیتیکی هرات به عنوان مهمترین دروازه ارتباطی افغانستان با ایران، سبب میشود هرگونه نا ارامی در این ولایت فراتر از یک مسئله داخلی تلقی گردد.همزمانی این تحولات با تنشهای امنیتی در بدخشان، افزایش فعالیت برخی جریانهای مخالف طالبان و ابهام درباره جغرافیای حضور گروههای افراطی، موجب شده است برخی ناظران احتمال دهند که نارضایتیهای واقعی اجتماعی در حال تبدیل شدن به بستری برای رقابتهای بزرگتر منطقهای باشد.
تجربه تاریخی افغانستان نشان میدهد که هرگاه بحران سیاسی تشدید شده، پروژههای مبتنی بر شکافهای قومی و جغرافیایی نیز فعال گردیدهاند. در سالهای اخیر نیز روایتهایی چون ((خراسانخواهی))، ((ترکستانخواهی)) و ((هزارستانخواهی)) در برخی محافل سیاسی و رسانهای مطرح شده است.صرفنظر از میزان نفوذ این جریانها، واقعیت انست که هر پروژهای که وحدت ملی افغانستان را تضعیف کند، زمینه را برای مداخلات خارجی و تداوم جنگهای نیابتی فراهم خواهد ساخت.ازهمین رو، مقابله با هرگونه واگرایی قومی و تقویت هویت ملی، یکی از ضرورتهای اساسی ثبات کشور محسوب میشود.
شاید مهمترین درس پنج دهه گذشته این باشد که ثبات افغانستان نه از مسیر رقابت قدرتهای خارجی، بلکه از مسیر اجماع ملی و مشارکت سیاسی همه شهروندان تامین میشود.از این رو، ایجاب میکند طالبان هرچه زودتر از انحصار قدرت فاصله گرفته و زمینه گفتگوی واقعی بینالافغانی، تدوین قانون اساسی، مشارکت همه اقوام و جریانهای سیاسی و تشکیل حکومت همهشمول را فراهم سازند.در کنار ان، نخبگان سیاسی، مذهبی و فرهنگی افغانستان نیز باید بر محور استقلال سیاست خارجی، حفظ تمامیت ارضی، تقویت هویت ملی و مقابله با پروژههای واگرایانه قومی به یک گفتمان مشترک دست یابند.
تنها از این مسیر میتوان راه سوءاستفاده بازیگران خارجی از شکافهای داخلی را مسدود ساخت.تحولات اخیر هرات را باید در نقطه تلاقی دو واقعیت مهم تحلیل کرد؛ نخست، نارضایتیهای واقعی اجتماعی و سیاسی در داخل افغانستان، و دوم، رقابتهای پیچیده ژیوپولیتیکی که این کشور را طی دهههای گذشته به میدان منازعات نیابتی تبدیل کرده است.در این میان، فرضیه نقش مستمر پاکستان در مدیریت بخشی از معادلات بحران افغانستان همچنان یکی از موضوعات قابل بحث در محافل سیاسی و راهبردی است. همچنین رقابت بر سر کریدورهای اقتصادی، پروژههای اتصال منطقهای و اینده نظم نوین اسیا، اهمیت افغانستان را بیش از گذشته افزایش داده است.اگر افغانها بتوانند بر محور منافع ملی، استقلال سیاست خارجی، تشکیل حکومت همه شمول و مقابله با پروژههای واگرایانه قومی به اجماع برسند، امکان خروج کشور از چرخه جنگهای نیابتی و تبدیل افغانستان به محور همکاریهای اقتصادی و منطقهای فراهم خواهد شد. در غیر این صورت، شکافهای داخلی همچنان بستری برای مداخلات خارجی و تداوم بحران باقی خواهد ماند.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید