
این مقاله بر این فرضیه استوار استکه تحولات جاری جهان اسلام صرفا ماهیت مذهبی یاامنیتی ندارند، بلکه بخشی ازفرایند بازارایی ژیوپولیتیکی نظم منطقهای و جهانی هستند.در این میان، شبکه های افراطی فراملی، کریدورهای اقتصادی، رقابت قدرتهای بزرگ و بحران مشروعیت دولتها، به متغیرهایتعیینکننده تبدیل شدهاند.این مقاله استدلال میکند که افغانستان در نقطه تلاقی سه روند همزمان قرارگرفته است:

فرضیه مرکزی این پژوهش انست که ابهام موجود در سیاستهای مذهبی، فرهنگی، امنیتی و سیاسی طالبان، بازتاب نوعی رقابت یا عدم تعیین تکلیف کامل میان دو روایت متفاوت از اسلام سیاسی است:
سنت تاریخی حنفی ـ خراسانی که بر اجتهاد، تنوع مذهبی، همزیستی اجتماعی، عرفان اسلامی و واقعگرایی سیاسی استوار است.
قرائتهای نزدیک به سلفیگری جهادی که در چند دهه اخیر در بخشهایی از جهان اسلام گسترش یافته و در بسیاری از موارد با شبکه های افراطی، جنگهای نیابتی و بیثباتی منطقهای همپوشانی پیدا کرده است.این مقاله مدعی نیست که طالبان یک جریان کاملا سلفی هستند، بلکه استدلال میکند که برخی رفتارهای سیاسی و مذهبی انان، از جمله:محدودیتهای اعمالشده بر بخشی از مناسک مذهبی شیعیان؛
نبود قانون اساسی مدون؛ابهام در قبال گروههای جهادی فراملی؛تعلل در اغاز گفتگوی فراگیر بینالافغانی؛عدم مشارکت دادن جریانهای سیاسی مخالف جنگ در ساختار قدرت؛این پرسش را برجسته میسازد که ایا در درون ساختار طالبان، گرایشهایی وجود دارد که هنوز مرز روشنی میان سنت حنفی افغانستان و قرائتهای سلفی ترسیم نکردهاند؟
مطالعه تجربه افغانستان، عراق، سوریه، لیبی، سودان و منطقه ساحل افریقا نشان میدهد که جریانهای افراطی عموما در مناطقی فعال شدهاند که دارای اهمیت ژیوپولیتیکی و کریدوری بودهاند.این همزمانیباعث شده استکه بسیاری از پژوهشگران امنیتی، رابطه میان افراطگرایی فراملی و رقابتهای ژیوپولیتیکی را به عنوان یکی از مهمترین موضوعات مطالعات راهبردی معاصر بررسی کنند.در چنین چارچوبی، افغانستان نه تنها یک کشور بحرانزده، بلکه حلقه اتصال خاورمیانه، اسیای مرکزی، جنوب اسیا و غرب چین محسوب میشود؛ جایگاهی که انرا به یکی از مهمترین نقاط رقابت بر سر کریدورهای اقتصادی اینده تبدیل کرده است.
مهمترین نتیجه این پژوهش انست که اینده افغانستان بیش از انکه در میدان نبرد نظامی تعیین شود، در میدان تعریف هویت حکومت تعیین خواهد شد.اگر طالبان به سوی الگوی تاریخی حنفی افغانستان، گفتگوی ملی، مشارکت سیاسی، قانونگرایی و پذیرش تنوع مذهبی حرکت کنند، زمینه برای ثبات داخلی، همکاری منطقهای و توسعه کریدورهای اقتصادی فراهم خواهد شد.اما اگر ابهام کنونی ادامه یابد و مرز میان حکومت، جریانهای افراطی و قرائتهای سلفی همچنان نامشخص باقی بماند، افغانستان ممکن است بار دیگر در معرض تبدیل شدن به یکی از کانونهای رقابتهای نیابتی میدان ترانزیت جنگ به منطقه قرار گیرد.از این منظر، ازمون اصلی طالبان نه ازمون قدرت نظامی، بلکه ازمون حکمرانی، مشروعیت سیاسی، مدیریت تنوع اجتماعی و تعیین نسبت خود با میراث تاریخی حنفیت افغانستان خواهد بود.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید