
امریکا نه تنها دوستی بیاعتماد و مغرض است، بلکه دشمنی آشتیناپذیر با اسلام و مسلمانان دارد. کسانی که به دوستی امریکا تکیه میکنند یا از واقعیتها غافلند یا در عمق قلبشان هیچ نسبتی با اصول و ارزشهای انسانی ندارند. امریکا به دنبال افرادی است که در مسیر منافع خود، حاضرند کشورشان را قربانی کنند. در حقیقت، آنچه امریکا نیاز دارد، مزدورانی است که تنها در پی منافع شخصی خود باشند و نه رفقا و متحدانی که در کنار هم برای آیندهای مشترک تلاش کنند.در جهان معاصر، بحرانها بهویژه در عرصه سیاستهای جهانی، میتوانند همچون نقطه عطفهایی برای بازتعریف روابط قدرت و منافع ملی کشورهای مختلف باشند. در این چارچوب، آنچه که در گذشته بهطور مداوم تکرار شده، واکنشهای نهچندان متوازن و دوران… زعامتزدایی؛ پایان هر بازی استعمار با سران مستعمرات استعمارگران در طول تاریخ، برای کنترل کشورها و منابع آنها، همواره به سراغ رهبران بومی رفتهاند. آنها یا سران کشورها را به عنوان مهرههای خود پرورش داده و به قدرت میرسانند یا از افراد مستعد برای اهداف خود بهرهبرداری میکنند. اما این بازی همواره یک نقطهی پایان دارد: زعامتزدایی. زمانی که کارکرد یک رهبر برای استعمار به پایان میرسد، حذف او از صحنه قدرت کلید میخورد. این روند را میتوان در تجربه تاریخی بسیاری از کشورهای مستعمره مشاهده کرد.درعصر حاضر، ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، به یکی از بارزترین نمونههای این سیاست تبدیل شده است. او که در ابتدای جنگ اوکراین و روسیه مورد حمایت گسترده غرب قرار گرفت، امروز با واقعیت تلخ کاهش حمایتهای غربی و تنهاتر شدن در برابر روسیه مواجه است. همانطور که پیش از او، اشرف غنی در افغانستان با وعدههای حمایت امریکا به قدرت تکیه زده بود و در نهایت با سقوط دولتش مجبور به فرار شد، زلنسکی نیز در مسیری مشابه قرار گرفته است.
زعامتزدایی به معنای حذف رهبران بومی، بیاعتبار ساختن آنها، یا جایگزینیشان با مهرههای جدید است. استعمارگران پس از آنکه از یک رهبر برای تأمین منافع خود استفاده کردند، او را یا به سرنوشت محتومی همچون تبعید، کودتا، یا ترور دچار میسازند و یا آنقدر در میان مردمش بیاعتبار میکنند که خود به خود از صحنه سیاست حذف شود.زلنسکی که درابتدا به عنوان یک “قهرمان مقاومت” معرفی میشد، امروز در شرایطی است که انتقادات داخلی و خارجی علیه او افزایش یافته، میزان حمایتهای نظامی ومالی غرب ازاوکراین کاهش یافته و آینده سیاسیاش نامطمئن شده است. درحالیکه او برای دریافت کمکهای بیشتر، سفرهایی به واشنگتن و پایتختهای اروپایی انجام میدهد، رهبران غربی بهویژه در امریکا، دیگر چندان مشتاق حمایت بیقیدوشرط از او نیستند. این روند، شباهت آشکاری با تجربه اشرف غنی دارد که تا آخرین لحظه به تضمینهای امریکا اعتماد داشت و در نهایت، سقوط دولت خود را به چشم دید.
استعمارگران تلاش میکنند کشورهای مستعمره را در یک مدل توسعه ناقص سیاسی نگه دارند. آنها اجازه میدهند که نهادهای حکومتی رشد کنند، اما استقلال واقعی این کشورها را تضمین نمیکنند. رهبران وابسته معمولاً در چارچوبی تعریف میشوند که توان تصمیمگیری مستقل نداشته باشند و با هرگونه تلاش برای استقلال سیاسی واقعی، مهرههای آنها دستخوش زعامتزدایی خواهند شد. زلنسکی امروز در اوکراین، گرفتار همین چرخه شده است.
رهبران دستنشانده معمولاً با بستههای مالی و کمکهای اقتصادی فریب داده میشوند. این کمکها آنها را به قدرت میرساند، اما درواقع موجب توسعه وابسته میشود. وقتی یک کشور نتواند روی پای خود بایستد، رهبرانش هیچ قدرتی برای چانهزنی با استعمار ندارند.زلنسکی در طول جنگ، میلیاردها دلار کمک مالی و نظامی از امریکا و اروپا دریافت کرد، اما اقتصاد اوکراین همچنان در بحران است و دولت این کشور بدون این کمکها قادر به ادامه جنگ نیست. همانطور که افغانستان پس از سقوط دولت اشرف غنی وارد یک بحران اقتصادی و امنیتی شد، زلنسکی نیز با احتمال کاهش یا قطع حمایتهای غربی، در آستانه یک بحران شدید قرار دارد. در نهایت، اگر حمایتهای غربی کاهش یابد، زلنسکی همانند رهبران پیشین که به امریکا اعتماد کردند، تنها و بیسرنوشت رها خواهد شد.
رهبران وابسته به غرب باید از سرنوشت زلنسکی، اشرف غنی و دیگر مهرههای سوخته استعمار درس بگیرند. امریکا، دوستی بیاعتبار، مغرض و بیرحم است که دشمنی آشتیناپذیر با اسلام و مسلمانان دارد. کسانی که به دوستی امریکا اعتماد میکنند، یا دچار جهالتاند یا در قلبشان نشانی از ایمان نیست. امریکا به دنبال مزدورانی است که برای منافع خود، آمادگی قربانی کردن خود و کشورشان را داشته باشند، نه دوستان و رفقا.همانطور که تاریخ نشان داده، رهبرانی که عزت و ذلت را از امریکا میخواهند، در نهایت جز خفت و رسوایی چیزی نصیبشان نخواهد شد. کسانی که گمان میکنند امریکا برای آنها امنیت، رفاه و پیشرفت میآورد، کافی است به تجربهی کشورهای اسلامی که به این کشور اعتماد کردهاند نگاه کنند. افغانستان، عراق، لیبی، سوریه و امروز اوکراین، همگی مثالهایی از این حقیقت تلخاند.
حذف رهبران مستعمرات تنها به خود آنها ضربه نمیزند،بلکه باعث بحران در ملتها نیز میشود. با حذف ناگهانی یک رهبر، کشور دچار آشوب، هرجومرج یا حتی جنگ داخلی میشود. در برخی موارد، کشورهای استعمارگرازاین خلأ قدرت برای ایجاد حکومتهای دستنشانده جدید یا حتی مداخله نظامی بهره میبرند. در اوکراین، اگر زلنسکی دیگرمهره مفیدی برای غرب نباشد، ممکن است آیندهای مشابه رهبران وابسته دیگر داشته باشد و کشورش به صحنهای برای رقابتهای جدید بینالمللی تبدیل شود.
کشورهای مستقل باید از این بازی استعمار آگاه باشند و رهبران خود را بر اساس توسعه بومی، استقلال فکری و پایبندی به اصول ملی و اسلامی انتخاب کنند. برای جلوگیری از زعامتزدایی، لازم است که:توسعه سیاسی و اقتصادی بدون وابستگی به استعمار صورت گیرد . نهادهای مستقل و مردمی تقویت شوند تا وابستگی به فرد خاص کاهش یابد.رهبران از تکیه بیش از حد بر قدرتهای خارجی بپرهیزند.ملتها آگاه باشند که استعمار هیچگاه به دنبال حفظ رهبران بومی نیست و هر لحظه ممکن است از بازیگران جدیدی برای منافع خود استفاده کند.
زعامتزدایی یکی ازابزارهای کلیدی استعمار برای کنترل کشورها و ملتهاست. رهبرانی که به بیگانگان تکیه میکنند، روزی از سوی همان بیگانگان کنار گذاشته خواهند شد. زلنسکی امروز در همان مسیری قرار دارد که اشرف غنی دیروز در آن بود.غرب ازاو برای اهداف خود بهرهبرداری کرد، امااکنون که جنگ طولانی شده وهزینههای آن بالا رفته است، صدای مخالفتها ازواشنگتن و پایتختهای اروپایی بلند شده است.آیا زلنسکی نیزسرنوشتی مانند اشرف غنی خواهد داشت؟ آیا اوکراین نیز در نهایت بدون حمایت غربیها رها خواهد شد؟ آیا تاریخ بار دیگر تکرارخواهد شد؟این سؤالات نشان میدهند که اعتماد به استعمار،همیشه با پایان تلخ همراه است.تنها راه برونرفت ازاین چرخه،اتکا به توان داخلی،استقلال فکری وآگاهی ازسیاستهای استعماری است. تاریخ نشان داده که هیچ رهبر وابستهای نتوانسته برای مدت طولانی در قدرت باقی بماند وسرنوشت آنها همیشه به یک نقطه ختم میشود:حذف از بازی استعمار.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید