این پرسش که چرا چیزی وجود دارد؟ احیاناً مهمترین پرسش تاریخ فلسفه محسوب میشود و از اینرو، مورد کنکاشهای بسیاری قرار گرفته و ذهنهای وقاد و عقلهای بزرگی را به خود مشغول ساخته است. برای فیلسوفانی که به «اصل دلیل کافی» معتقدند و پرسش از چرایی هستی را علیالاصول درست و درخور تفسیرهای عقلانی میدانند، مسالهی اصلی اینست که چه پاسخ متقنی میتوان بدان داد. در سنت فلسفه اسلامی، ابنسینا مهمترین فیلسوفی است که سعی کرد به پرسش پیشگفته با طرح «برهان امکان» و در چارچوب یک نظام فلسفی پاسخ دهد، برهانی که هنوزصورتهای بهروزشدهی آن رامیتوان درآثارالکساندرپروس،راسموسنودیگران نشان داد.
برهان ابنسینا به نحو گستردهیی بر تبیینهای فلسفی و کلامی مابعد در اسلام، و نیز بخشی از تبیینهای هستی در فلسفهی اسکولاستیکِ اروپای لاتین اثرگزار بوده است. در روزگار ما که علوم تجربی به نحو فزایندهیی توسعه یافته است، پاسخهای متفاوتتری نیز قدعلم کرده است؛ از جمله پاسخ طبیعتباورانه به چرایی هستی که در اینجا مدنظر است.مدعای اصلی مقاله اینست که، اگر پرسش از چرایی هستی را همان پرسش از غایت هستی بدانیم، آنگاه ورود طبیعتباوری به این عرصه مستلزم خطای مقولی است، به نحوی که پاسخ به «چگونهگی هستی» را بر جای پاسخ از «چرایی هستی» مینشاند و اینگونه میان این دو مقوله درمیآمیزد. اصولاً توضیح اینکه هستی چگونه و تحت چه شرایطی پدید آمده است، غیر از این است که آیا هستی هدف یا غایتی دارد یا خیر. نویسنده میکوشد با تفکیک میان دو معنا از «چرایی» (چرایی به معنای چگونهگی و چرایی به معنای غایی) مخاطب را از خلط میان دو مقولهی «لِم» و «کیف» برحذر دارد و به نحو معقولی نشان دهد که اولی به قلمرو فلسفه الهی تعلق دارد و دومی به ساحت علم (ساینس) و فلسفهی طبیعتباور. در این نگاه، تعارض میان تفسیرهای الهی و طبیعتباور از هستی، جایش را به تفکیک و تعامل واگذار میکند. این مقاله بخشی از تلاشهای بنده در راستای همنشینکردن علم و دین است، البته برای ذهنهایی که فراتر از روزمرهگی میاندیشند.«Why There Is Existence: Naturalistic and Theistic Explanations»که اخیراً توسط «المجلة العربية للعلوم ونشرالأبحاث»منتشر شده است، از اینجا قابل دریافت است.https://journals.ajsrp.com/index.php/ajsrp/ar/article/view/10051