
دیدگاه نواندیشی : نوشته حاضر پژوهش و تحقیق یک تن از نویسنده گان ارجمند افغانستان است که با تأسف ما به عنوان تربیون متعهد با منافع انسانی وملی افغانستان با برخی ازپاراگرافهای آن موافقت نداریم بویژه آنجا که ایشان بدون توجه به گذشت چهارسال ازحاکمیت طالبان برافغانستان که اندکترین تغییردر شیوه مدیریتی ایجاد نکرده اند چگونه میتوان آنها را که مسلمأ در نتیجه قرار داد ننگین دوحه در افغانستان به قدرت رسانده شدند گفتگوهای آنها در دوحه با رژیم نظامی گر پاکستان را « صلح مصلح پاکستان و افغانستان: شکست نقش نیابتی و بازنمایی اقتدار ملی ! » نامید ؟ البته ایشان شاید بصورت خوشبینانه به سفر آخیر امیر خان متقی به دهلی نو و زیارت وی از مدرسه دیوبند که با دلائل خاص استخباراتی از سوی هند ازوی استقبال بعمل آمد بدون در نظرداشت تنش های تاریخی میان هندوستان و پاکستان بدان سفر نگریسته و قضاوت نموده باشند . البته قبل از آنکه مسأله چرخش طالبان به قول نویسنده از« روایت دیوبندی تکفیری پاکستان به دیوبندی عرفانی هند گرایش پیدا کردند» را مختصرأ به بحث بگیریم نه میتوان از این حقیقت چشم پوشید که هردوروایت و گفتمان فاقد توان مندیی مدیریت سیاسی انسان امروزی اند که با تأسف ودریغ که برخلاف تحلیل نویسنده محترم مقاله که بر بنیاد اطلاعات نادرست استخباراتی تحلیل گران وابسته با سازمان های اطلاعاتی کشور های منطقه مانند سازمان تحقیقاتی را RAW هندوستان و شبکه های سائر کشور های منطقه که نسبت به حوادث تاریخی در منطقه جنوب غرب آسیا با آنها منافع مشترک دارند و در دنیای مجازی امروز به کمک هوش مصنوعی برای انحراف اذهان عمومی بویژه نسل جوان امروز به مثابه یک پروژه عمل میکنند و تحلیل های به نشر میرسانند در واقیعت به ظاهر و در فضای مجازی نه واقعی که کشور افغانستان سرحد بزرگ و طویلی با پاکستان دارد نه میتوان با حل مسائیل بصورت نیابتی اقدام کرد بلکه قویأ باور داریم که با لاخره حق پیروز است و سیاهی بر دیوار می ماند و به قول دانشمندی که می گوید میتوانی دوست را انتخاب کنی اما نه میتوانی همسایه را بر گزینی ! باید با همسایه زندگی کنی و برای زندگی نیز خودر ا قوی بسازی ! ما به عنوان تربیون همه آزادی خواهان و مصلحان بویژه انانی که در مورد تازه ترین مسائل مربوط به افغانستان و منطقه می نویسند و پژوهش می نمایند برای خود این حق را دادیم و میدهیم که وقتی مطلبی را در تضاد با واقیعت های تاریخی می بینیم بر آن باور ودیدگاه خویش را با فزائیم .
در ساختار کنونی نظم جهانی، صلح بیش از هر زمان به ابزار مدیریت بحران و بازتوزیع قدرت بدل شده است. صلح مصلح، چه در خاورمیانه و چه در جنوب آسیا، نه به معنای واقعی آرامش، بلکه مرحلهای تاکتیکی برای بازتنظیم جبهات و آمادهسازی فصل بعدی درگیریهاست.
آتشبسها و توافقهای موقت در جنگ اسراییل و فلسطین، در واقع فرصتی برای بازسازی قدرت نظامی و بازتنظیم جبهه استراتژیک تلاویو و متحدان غربی آن است.این صلح ظاهری، بستر مهندسی مجدد نظم سیاسی و امنیتی منطقه و تضمین برتری ژیوپولیتیکی اسرائیل به هدف تصرف کامل غزه و تسلط امریکای ترامپیست به ترانزیت انرژی خاورمیانه از غزه به اروپا است.
پاکستان در دو دههی اخیر تلاش کرده است از مفهوم صلح در افغانستان بهعنوان ابزار نفوذ نیابتی استفاده کند، اما خروج نیروهای امریکا و تغییر پارادایم طالبان این پروژه را ناکام ساخت.طالبان از روایت (دیوبندی تکفیری پاکستان) به (دیوبندی عرفانی هند) گرایش پیدا کردند؛ روایتی که با میراث تمدنی سمرقند، بخارا، غزنین و هرات همسو است و پیوند تاریخی و فرهنگی میان همه اقوام افغانستان را بازمیگرداند.
اقوام فارسیزبان و سایر اقوام غیرپشتون باید با درک این تغییر رویکرد، خود را از دام دسایس اطلاعاتی و پروژههای تحریک امیز پاکستان حفظ کنند و فریب پروژه دشمنی با پشتونها را نخورند.این تغییر، فرصت احیای میراث تمدنی مشترک و تقویت وحدت ملی است.
حمله پاکستان به افغانستان و ذلت اسلام اباد در تقاضای صلح دوحه، صرفا مربوط به قدرت طالبان نیست؛ بلکه اقتدار تمدنی تاریخی و مشارکت ژیوپلوتیکی افغانستان و کشورهای هممنفعت منطقه در چهره حکومت طالبان تمثیل شده است. جنگ پاکستان به بهانه تیتیپی و حمایت پنهان داعش، در حقیقت جنگ علیه منافع ژیوپلوتیک کشورهای منطقه و هدف برهم زدن ثبات افغانستان و سبوتاژ محورهای انرژی است تا منافع ژیوپلوتیکی اوراسیا و کشورهای عربی – غربی تامین شود.
صلح واقعی تنها زمانی معنا مییابد که طالبان از چارچوب تک قومی و تکقراءتی خارج شده و به نظام ملی، فراگیر و مشارکتی تن دهد. مشارکت کامل اقوام، احترام به آرای عمومی و بازگشت به سنتهای فرهنگی و تمدنی، هم عامل مشروعیت داخلی و هم تضمین ژیوپولیتیکی استقلال افغانستان است.
اگر صلح مصلح خاورمیانه فرصتی برای بازسازی نظامی اسراییل است، صلح مصلح پاکستان و افغانستان نیز فرصتی استراتژیک برای اسلامآباد بود که با شکست مواجه شد. افغانستان با تکیه بر هویت تمدنی و همگرایی اقوام، میتواند از این مرحله عبور کرده و به نقطهی توازن پایدار منطقهای برسد، توازنی که از درون جامعه و فرهنگ شکل میگیرد نه تحمیل بیرونی.
صلح مصلح نماد گذار از جنگ مستقیم به جنگ ژیوپولیتیکی تمدنهاست.افغانستان با تغییر رویکرد طالبان، احیای میراث تمدنی مشترک و مشارکت تمام اقوام، میتواند صلح را به ابزاری برای تثبیت استقلال و تقویت نقش تاریخی خود در منطقه تبدیل کند. شکست پروژه نیابتی پاکستان و گرایش طالبان به گفتمان ملی و عرفانی، نشاندهنده بازگشت تدریجی افغانستان به مسیر طبیعی تمدنی و چندقطبی آسیایی است. همچنین، مقاومت افغانستان در برابر فشار و جنگ پاکستان، نمایانگر قدرت تمدنی و ژیوپولیتیکی منطقهای این کشور است.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید