مقالات اقای رفیع نعیمی از چند زاویه چنگ بدل میزند یا حاوی نکات اموزنده است و یا انگیزاننده کنجکاوی در انسان میشود و نیز دارای استقلال معرفتیست.اینها ویژگیهای روشنگرانه است در یک کلام گفتاری و یا نوشتاری.این مقاله حاوی نکات مختلف و مهم میباشد. افسوس است که فقط با یک تحسین و افرین از یک مطلب مهم بدون نقد و ملاحظه عبور نمود.تیوری صلح پایدار کانت نه تنها به لحاظ استواری نظری و ژرفای ان بلکه بدلیل پشتوانه اخلاقی ایکه در ان نهفته است هنوز استوار و پایدار مانده.جای تاسف اینجاست که اخلاف کانت به ان وفادار نماندند و ان پشتوانه ارجمند را بنام عقلانیت ابزاری بعد از مدرنیته ازان حذف کردند که همین یکی از عوامل عمده بحرانهای مختلف تمدن غربی بشمار می اید. از اثرات بزرگ ماندگاری اندیشه کانت یکی نقش اثرگذار ان در تفکرات متفکر معاصر اقای یورگن هابر ماس ذکر شده است.به نظر من هابر ماس در یکی از مصاحبات اخیرش در مورد نسلکشی اسراییل در غزه و محکومیت ان طفره رفتند و داوری که شایسته خردمندیست ننمودند.این نوع داوریها نتیجه همان عقل ابزاری،حسابگر و منفعت پرست است که فقط سود و زیان حوادث را سبک و سنگین میکند.کانت پدیده جنگ را در ترازوی فدراسیون دولت های مستقل جمهوری بصراحت مردود اخلاقی می شناسد و بر همین استدلال صلح پایدار خودش را بنا میکند.اقای هابر ماس در داوری خودش بر سلوک عقلانیت ابزاری رفته و نسل کشی اسراییل را با صراحت خرد کانتی محکوم نکردند.
یکی از صاحب نظران و تحلیلگران برجسته حاضر امریکایی اقای جان میرشهایمر بر اساس همین عقلانیت منفعت جویانه میگفت امریکا اگر نقدی بر کشتار دسته جمعی فلسطینیان در غزه از دولت اسراییل مینماید به دلیل غیر مفید بودن این کشتار است که گاهی از چوکات محاسبه عقلانیت ابزاری امریکا هم پا فراتر میگذارد.عقلانیت کنونی حاکم بر تمدن کیلوواتی غرب جنگها را از زاویه سوداوری و نقش شان در براوردن اهداف سرمایداری می سنجند نه بر میزان غیر اخلاقی بودن شان.توجه نمایید به جواب مدلن البرایت وزیر خارجه وقت امریکا در برابر سوال یک خبرنگار.خبرنگار میگوید در اثر تحریمهای غذایی و دارویی امریکا بر عراق ۵۰۰۰۰۰ کودک عراقی جان باختند ایا این تحریمها با این عواقب فاجعه بارانسانی اش لازم دانسته میشود؟البرایت با یک مکث متفکرانه و متمدنانه جواب میدهد بلی لازم بود این تحریم انجام میشد.امریکا با چشم خشک و منطق سرد بر مبنای عقل ابزاری خود با خون سردی تمام ناظر نسل کشی اسراییل در غزه است که تا کنون ادامه دارد.ویران شدن کامل اوکرایین و کشته شدن صد ها هزار اوکرایینی برای پیروزی استراتژیک امریکا در تضعیف اقتصاد روسیه یک ضرورت عقلانی شمرده میشود.همه این زرادخانه ها و انبار های نابود کننده نسل انسان توسط غرب بر مبنای عقلانیت حسابگر و منفعت جوی متمدنان غربی تهیه شده است.متفکران و روشنفکران دوره روشنگری در اروپا با حساسیت و جدیت تمام طرفدار حذف مواد اخلاقی از قوانین اساسی کشور های اروپایی بودند و با گنجاندن ملاحظات اخلاقی در قوانین اساسی شان با تمسخر مخالفت می نمودند.اقای هابر ماس هم از همان جرگه است.تاریخ به صراحت ثبت کرده است که بزرگترین متفکران و مغز های اندیشه گر مانند افلاطون که اگر اثار شان را برداریم تمام کتابخانه های دنیا به فغان خواهد امد با بردگی موافق بودند و انرا طبیعی میدانستند.سخن بر سر اینست که مشکل ما فقط کمبود مغز های متفکر و کارشناس نیست بلکه فقدان تعهد اخلاقی و انسانی به ارزشهای جهانی بشر یکی از تعیین کننده ترین نواقص تمدن کنونی به حساب می اید.شاید من گرفتار غلط فهمی شده باشم که نویسنده محترم مقاله در یکجا میگویند صلح وسیله غایی و بلاواسطه است.انگونه که من فهمیده ام انچه وسیله است غایت نیست و انکه غایت است وسیله قرار نمیگیرد باز هم بر مبنای کتگوریهای اخلاقی خود کانت.البته درست است که صلح وسیله ایست اجتناب نا پذیر برای تحقق اهداف والای انسانی جهانی اما باز هم وسیله باقی میماند.فرموده اند تمامیت خواهی ها و انگیزه های ایدیولوژیک و ناسیونالیسم علت بروز جنگهای خانمانسوز میگردد که درست است اما امریکا و غرب با شعار گلوبالیسم جنگها را در تمام نقاط جهان شعله ور کرده اند نه شعار ناسیونالیستی.اینکه سیاست یک امر همگانی باید باشد یک نظریه ریشه دار و مشهور است اما در واقعیت اجتماعی به دلیل نوع روابط انسانها و نوع تقسیم کار در جامعه همگانی بودن و شدن سیاست بصورت یک ارمان باقی خواهد ماند.ازانطرف دانشمندانی چون اریک فرورم معتقد اند که توده های بزرگ بشری از مسوولیت پذیری و شرکت در مدیریت جمعی اجتناب میورزند و از مسوولیت پذیری و روز بازخواست ان هراس دارند.
خوش دارند در میان رمه گم باشند و دیگران مسوولیت انها را بدوش گیرد.داوطلبانه در تولیت و کفالت دیگران در می ایند.در همین دیموکراسی قرن بیست و یکمی اکثریت قاطع مردم نقش اگاهانه و فعالانه در امر سیاست ندارند و عده روزافزون دیگر از سیاست متنفر اند و حتی میل به شرکت در انتخابات هم ندارند که تعداد شان کم نیست.ما میدواریم که همه اگاهانه روزی درین امر اجتناب ناپذیر شرکت ورزند که چندان عملی نمی نماید.فرموده اند که ان صلح جهانی پایدار و استوار زمانی رخ خواهد داد که همه به اگاهی برسند.من در تعیین و ترسیم مرز اگاهی و عد م اگاهی خود را ناتوان می بینم و نمیدانم این مرز در کجا قرار دارد.همینطور مرز صغارت و بلوغ که کانت به ان تاکید دارد نیز نامشخص است.اشکار است که صلح یک امر تعمیر کردنی است که موازی با شدن سیال انسان پیش میرود نه فقط یک ارزو و ایده ال که فقط منتظرش بنشینیم.نکته دیگر ایشان اینکه جنگها فقط علت سیاسی دارند که توضیحی به ان داده نشده است.بدون تردید جنگها میتوانند دلایل گوناگون داشته باشند که فرصت پرداختن به درین مجال نیست.در ابتدا خواستم فقط کامنتی به نوشته ایشان بیفزایم اما دریغم امد که مطالبی به این اهمیت و عمق را بامختصرکامنتی عبور نمود.بنابرین انرادرنوشتارمستقلی اوردم تا مگردرصورت ابهام وغلط فهمی ای خود ایشان ازرفع ابهام دریغ نفرمایند.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید