
این سوال ارزو های نومیدانه ای در خود نهفته دارد،حالتی میان قطعیت و تخیل ازینکه پایان یک شخص نشان خاتمه یک مشکل است.برای پرداختن جدی به این سوال ما باید فراتر از شخص بنگریم.باید ریشه ها را کاوید و دید چه زمینه هایی باعث ظهور این پدیده گردیده است نه فقط ظهور یک شخص بلکه یک ایدیولوژی نمایشی در پی انحتاط نهاد هاییکه نقش اول را در ایجاد این پدیده داشته اند.اگر به این ریشه ها توجه و پرداخته نشود باید فقط منتظر تکرارخودکامگی و مردم فریبی باشیم که در پی ان یک براند دیگر،نام دیگر و مردم فریب دیگر خواهد امد.پایان دوره ریاست جمهوری به معنی پایان یک جنبش نیست.اگر یک سیاستمدار را یک اتفاق تاریخی بدانیم یا انرا یک پدیده غیر معمول تلقی نماییم نمایانگر اینست که گرفتار یک سوء تفاهم جدی در فرهنگ سیاسی خود شده ایم.ظهور یک شخص خودکامه در یک خلأ صورت نمیگیرد بلکه در یک بستر سیاسی،اقتصادی و تشکیلاتی رخ میدهد.این پدیده در یک وضعیت گسست سراسری فرهنگی پیش می اید.وضعیت فرهنگی ایکه در اثر کوته بینی ،احساسی و سطحی اندیشی نمیتواند حقیقت را از تخیل تمییز دهد.درین وضعیت نمایش جای حقیقت را می گیرد و واقعیات به ریتوریک ها تقلیل می یابند.ریتوریک ها بر جای الترناتیو های واقعی می نشینند.سوال فقط این نیست که تا پایان این خودکامگی چه مدتی باقی مانده است بلکه سوال اینجاست که که ما در همین وضعیت چه می کنیم؟مهمتر ازان این سوال که بعد از رفتنش ما چه خواهیم کرد؟وقتی از مدت پایانش میپرسیم گویی فقط به نام و چهره اش چشم دوخته ایم.اما حقیقت دردناکتر ازینست.این لحظه فقط یک شخص نیست بلکه سیستمیست که مجال ظهور برای ان داده است.مدتها قبل از رسیدن او بقدرت سیستمی برای او ساخته شده بود.مجلس زینت یافته،مخاطبان جمع امده و سناریو نوشته شده بود.انچه اکنون مشاهده می کنیم یک نمایش است نه ساختاری که در زیر ان قرار دارد.اگر فقط به چهره کارگردان نظر بدوزیم تمام دم و دستگاهی که در پشت ان قرار دارد از چشم ما پنهان می ماند.ما فقط سرگرم تخیل و نمایش روی صحنه هستیم.خطر حقیق در غوغا های شخص نیست بلکه در سکوت نهاد هاییست که باید سخن بگویند.بی میلی و بی رغبتی شهروندان که خود را ناتوان احساس میکنند نهفته در ترفند های اطلاعاتی ایست که آشفتگی را به یک استراتژی بدل ساخته است.مشکل فقط در چیزی نیست که در یک اجتماعی گفته یا نوشته میشود مشکل در فسادیست که ما به ان فرصت دادیم کل جامعه را بگیرد.یا مشکل فقط در صنوف درسی و یا اطاق خبر نیست.دهه ها میشود که نظام تعلیم و تربیت بی هدف شده است،خبرنگاران به صاحبان قدرت فروخته شده اند و دیموکراسی به یک تفریح بدل گشته است.وقتی که معنی و هدف از بین میرود غوغا ها جای انرا می گیرند.ما باید بیدار باشیم نه اینکه ناامید باشیم.باید با اگاهی ناظر امور باشیم.سیستمی که به نمایش و غوغا بها میدهد نه به محتوا از فریب مردم سود می برد.این تفرقه بجای وحدت اتفاقی پیش نیامده است این وضعیت از روی طرح و نقشه به وجود امده است.
اگر بخواهیم اینده را تغییر دهیم اینکار فقط با تغییر یک کارگردان روی صحنه انجام نمیشود.ما باید ساختار های زیرین را از نو مهندسی کنیم.این یعنی زیر سوال بردن ساختار های زیرین ریتوریک های حاکم.باید پرسید چه کسی از ترس مردم سود میبرد.وقتی دست قدرت تبدیل میشود باید دید چه عواملی پنهان در پشت ان قرار دارد.باید بدانیم که بیعدالتی امر جدیدی نیست بلکه اکنون از طریق تلویزیون و تویت هایی که داده میشود عادی شده است.خواست ما نفرت پراگنی و انتقام جویی نیستبلکه بیداری مردم و اگاه ساختن انهاست ما نه فقط در جستجوی صلحیم بلکه در جستجوی حقیقت ایم.حقیقت در انجاییست که بما اموخته اند که ازان دوری کنیم.کتب و شواهد تاریخی اسایش ما را به چالش می کشند .جوامعی که هیچگاه وارد انها نشده ایم و سوالهای که هیچگاه جرأت پرسیدن شانرا نداشته ایم.باید وارد این مناطق ممنوعه شد.فروپاشی یک قدرت ویرانگر و مضر باید اغازی باشد برای یک تصفیه عمیق.اینکار باید در درون هر فرد صورت گیرد.ما با دروغهای بیشتر نمیتوانیم با دروغ مقابله نماییم،همینطور فساد.نومیدی باید برای ما یک فرصت بیداری باشد.(هانری کانت اسپانویل فیلسوف فرانسوی میگوید باید یکبار از همه چیز نومید گردید تا پوتانسیل های معطل مانده در ما بکار بیفتند و ما مجبور شویم به انها مراجعه نماییم.)ما نباید فقط بفکر تبدیل کردن یک نام و یک شخص باشیمبلکه باید ایجاد یک انسجام در زندگی جمعی هدف بزرگتر ازانست.نباید دنبال تخیل یک راه حل ساده برای همه مشکلات خود باشیم هدف برپا کردن یک اجتماع است با عزم راسخ و بدون ترس.اگر بجای امراض فقط با اعراض مقابله نماییم مرض دوباره باز خواهد گشت. اینبار قویتر،هوشیار تر و دلربا تر از پیش.اگر به ریشه ها بپردازیم و انها را با حقیقت تغذیه نماییم انگاه هیچ صورتی ولو هر قدر خشمناک و پرغوغا باشد نمیتواند به باغچه ما یورش بیاورد.این اغاز یک راه حقیقیست،وقتی دیدیم پایان یک فصل با دستانی رقم میخورد ،دستانی که قلم در پنجه دارند.رو به جلو حرکت دارد نه با تضاد محض در قلب بلکه با بصیرت و اگاهی.قدم بعدی نه فقط با مقاومت بلکه با تصورات ،همت و شهامت در کار تعمیر بناییست که دیریست نادیده گرفته شده است.اینجا کار عمیقتر میشود .تغییر واقعی با نمایش یا نجات بخشی رخ نمیدهد،چون صاعقه از اسمان هم نازل نمیشود ،با صندوق رای هم بدست نمی اید بلکه با تلاش بیوقفه صورت میگیرد.تغییر واقعی بنا میگرددبا دستان پینه بسته از صبر و مبارزه.با جرأت و ایمان.از قلوب مردم ظهور میکند که نه ناامید میشوند و نه تسلیم.اعتقاد دارند که صدای شان مهم است ولو در زیر ستم بر زمین خورده باشند.ما نباید منتظر یک لحظه خاص باشیم تا به نجات ما برسد.صدای ساعت ما را نجات نمیدهد بلکه فقط یاد اوری میکند.زمان عدالت را نمی اورد بلکه ما خود اینکار را می کنیم.در اثر نگرانیها و تردد ها نباید مسوولیتها را به رهبران،حکومتها و یا انتخابات بسپاریم.ما اینگونه اموخته ایم که که انتظار بکشیم تا انتخابات اینده یا مذاکرات اینده کار های ما را روبراه سارزد.یا اینکه منتظر باشیم سیاست اینده راه ملت را تصحیح خواهد کرد.با چنین انتظاری یک جواب فکری و ارامش خاطر برای خود میسازیم.نباید منفعل بلکه باید بیدار بود.بیداری معنوی که ما را دوباره به نقش ما فرا میخواند نه بمثابه یک تماشاچی بلکه قدم فراپیش نهادن برای عدالت،حقیقت و عزت.دیموکراسی خودبخود بقا نمیکند بلکه وقتی بقا میکند که مردم به یکدیگر نقش عملی خود را نشان دهند حتی هنگامیکه فضا مکدر و جهان اشفته باشد.
کنش جمعی فقط اعتراضات خیابانی نیست هرچند ان خیلی ارزشمند است.ایجاد نظم و انسجام ارام در خانه ها ،در کلیسا ها و هنگام گفتگو های سر میز اشپزخانه و در ارتباط با همسایه و ایجاد پل با بیگانه ها.داشتن عزم و اگاهی و تدریس یکدیگر برای برهم زدن دروغها .انتقال حقیقت به یکدیگر مانند انتقال چراغ به یکدیگر در یک دهلیز تاریک همراه با عشق و اگاهی.انکه پشت سرتان قرار دارد به روشنی شما ضرورت داردتا راهش را پیدا نماید.در تنهایی جرقه میزنیم و در جمع شعله ور میشویم.در اختلافات و شکوک با یکدیگر جمع میشویم و به جهان پیام میدهیم که عشق قدرتمندتر از ترس است.نه محبتهای سطحی با صدای خفبف برخاسته از اسایش که مسوولیت نمیپذیرد.عشق عمیقی که خواب بیعدالتی را بر اشوبد و سیستم حاکم را به مسوولیتش فراخواند و بگوید بس است.نه با نفرت بلکه با پاکی و صداقت.چنین همبستگی یکشبه صورت نمی گیرد.روزبروز،اشتباه با اشتباه و بخشش اشتباه یکدیگر.وقتی چشم در چشم یکدیگر به هم میگوییم«من مبارزه تو را می بینم ،من هم ازین مبارزه رو نخواهم گرداند.»این محبت خشت به خشت تعمیر می گردد.پایان فریبکاریها،بی اتفاقیها و خرابکاریها وقتی فرا خواهد رسید که ما بدانیم ناتوان نیستیم.بزرگترین دروغ ان بوده که تلاش های ما را کوچک شمرده است.اما دریا از قطرات کوچک ساخته میشود.نامه های نوشته شده،اجتماعات تشکیل شده،غذا های باهمدیگر خورده شده و دستهای که برای اعتراض و دعا بالا میروند کوچک نیستند.هر کنش حقیقیو هر لحظه شهامت همه روبه سوی عدالت دارند.اگر به این باور باشیم که زحمات ما بیهوده اند انگاه صدا های بلند غوغاگران برنده خواهند شد.اگر اصرار ورزیم نه فقط در مقاومت بلکه در بازسازی به موجی بدل خواهیم گشت که کسی نمیتواند حرکت انرا متوقف گرداند.اگر باز هم بپرسیم چه مدتی برای پایان مانده است باید به یاد اوریم که جواب این سوال به حرکت ما بستگی دارد نه فقط با خشم بلکه با وحدت.نه فقط با درهم ریختن انچه شکسته است بلکه با برافراشتن انچه زیباست.ساعت بصورت معجزاسا وارونه نمی گرددبلکه در فضا روبه جلو حرکت میکند بدست انسان.اینکه چه میکنیم،چگونه می ایستیم ،چگونه خدمت میکنیم و چگونه سخن میگوییم تعیین کننده اینده ماست.اینها ما را به جلو رهنمایی میکنند.حقیقت نه فقط درین زمان مورد حمله قرار گرفته بلکه به حراج فروخته میشود خم میشود و مورد معامله قرار می گیرد.تغییر داده میشود تا به مراد قدرت موافق اید.وقتی حقیقت باب میل نباشد دور افگنده میشود.وقتی غوغا ها زیاد میشود شواهد و حقایق را بیجا میسازند تا روح مردم به سرگردانی بیفتد.باید بدانیم که حقیقت سر و صدا ندارد ،خاموش و افتابیست.فریاد نمیزند اما استوار می ماند.در یک دوره پراشوب عمدی از حقیقت سخن گفتن با حقیقت زیستن و از حقیقت دفاع کردن نه تنها سیاسیست بلکه مقدس است.انچه شاهد انیم از دیدگاه سیاسی بی اثر است،معانی مشترک فرو ریخته اند،کلمات به اسلحه بدل گشته اند،حقایق را ذهنیت مینامند و دروغها را انقدر تکرار میکنند تا از لوازم فرهنگی عادی شمرده شوند.اینهمه یک اتفاق نیست یک استراتژیست.
وقتی مردم کنترول شانرا بر واقعیت از دست میدهند به اسانی به هرطرف کشانده میشوند.مقاومت نمیکنند بلکه واکنش نشان میدهند.ازینرو وظیفه ما نه تنها مخالفت با اکاذیب بلکه دوباره اعمار کردن بستر حقیقت است تا حقایق از نو ریشه بگیرند.خواستن حقیقت خواستن روح انسانیست.اینکار برای کسب اسایش سهل الحصول نیست بلکه برای تشخیص حقایق از ریتوریکها و نمایشات است.اینکار به معنی اعتراف به خطاهای خود ماست .وقتی امری مشکل می نماید دوباره به ان گوش میدهیم و در پی جستجوی حقیقت می براییم نه برای برنده شدن در استدلال بلکه برای مرمت انچیزی که شکسته شده است.حقیقت در گستاخی و غرور قرار ندارد.در تواضع و پشتکار است.رجحان انتخاب حقیقت اقتضای انضباط معنوی دارد.حقیقت را بر دلخواه خود برتری دادن از ما انسانهایی میسازد که بتوانند بار حقیقت را بکشند.اینکار تمامیت شخصیت بار می اورد.حقیقت باید حفاظت شود نه تنها از زور بلکه از فراموشی نیز هم.تاریخ بما هشدار میدهد وقتی از حقیقت حفاظت نشود جابجا خواهد شد اول با شک بعد با بی توجهی و با سلطه.در راه مبارزه ما نمیتوانیم ناظران منفعل باشیم .درین مبارزه اگر هر دروغی با مقاومت روبرو نشود جا را برای دروغهای بیشتر باز میکند.هر سکوتی خلای ایجاد میکند که دران تقلب میروید.حفاظت از حقیقت تنها وظیفه خبرنگاران و دانشمندان نیست.یک تعهد روزمره است برای هر کسی که به کرامت،عدالت و صلح باور دارد.نمیتوان بدبین بود برای بدبینی زیرا این امر به مرگ ارام مسوولیت می انجامد.وقتی میگوییم هیچ چیزی حقیقت ندارد از عقلانیت ما نیست بلکه ما در حال تسلیم شدنیم.اما وقتی بگوییم حقیقت باز هم مهم است این اغاز دوباره برخاستن است.انگونه زندگی می کنیم که گویی اینده وابسته به ماست زیرا چنین است.ما باید حقیقت را به اطفال خود،به همسایگان خود و به خود یاداوری کنیم.حقیقت وابسته به حفاظت ما ازانست در درون سیستمی که قصد حذف انرا دارد.وقتی میپرسیم چه مدتی باقی مانده باید بدانیم که زمان ما را بسوی ازادی میراند وقتی خود بسوی حقیقت حرکت داشته باشد.هر دروغی ریشه کن میگردد جایی برای صداقت و تمامیت باز میکند.وقتی از حقیقت با عشق سخن بگوییم دانه ای میشود برای یک چیز ماندگار.همینجا در دفاع و تجدید حقیقت است که سفر ما باید ادامه یابد قدم به قدم،روشنی با روشنی تا ریشه های مردم فریبی بخشکد.ریشه های مردم فریبی در نومیدی اقتصادی،اخلاقی و اگاهی قرار دارد.وقتی مردم قدرت عمل شانرا از دست میدهند که سیستم ها نه برای اشتراک مساعی بلکه بر اساس منطبق سازی بنا شوند.وقتی صدا ها بوسیله پول خاموش گردند و حقیقت با سرگرمی پامال گرددانچه بروز میکند عدم محبت،بی تفاوتی و نفرت است.

وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید