


این خاطره انعکاس دهنده واقعیت های تلخ و حاوی درددل نگارنده و میلیونها انسان است، امید این خاطره را تبصره سیاسی تلقی نکرده به غور مطالعه کنید.در اواخر دهه هشتاد میلادی شعار “جهاد افغانستان دفاع پاکستان” در هر کوچه و پس کوچه و مجالس در پاکستان وحتی از طریق رسانه های خیلی کشور ها در آنزمان شنیده میشد. سال ۱۹۹۱ بود حکومت داکتر نجیب در کابل حاکم بود آنوقت در کمیته سویدن مصروف خدمت بودم، چون محل وظیفه من به داخل افغانستان بود و “نوخانه” هم بودم در جستجوی کار در پشاور شدم، به دفتر کمیته ناروی نزد محترم برمک “پژواک” که دوست و صنفی دوره فاکولته من بود رفتم که اگر کدام بست خالی در کمیته ناروی موجود باشد، وقتیکه با ایشان ملاقات کردم گفتند یک پوست جدید اعلان شده محل آن پشاور است، اما یگان سفر داخل افغانستان دارد، فورمه درخواستی کار را تسلیم شان کردم، گفتند فردا با لباس منظم و آمادگی مصاحبه بیا و با دایرکتر دفتر مصاحبه کن اگر موفق شدی یک تیم پس فردا به صفحات مرکزی افغانستان (هزاره جات) میروند آماده سفر شو.القصه، که فردای آنروز مصاحبه به موفقیت سپری شد، پس فردا بدون سپردن استعفا نامه به کمیته سویدن با تیم کمیته ناروی راهی افغانستان شدم.در ترکیب این تیم یک خانم استرالیایی بنام Barbara که در استرالیا استاد انتراپالوژی یا بشرشناسی یک یونیورسیتی بود برای نوشتن “تیزس” یا دفاعیه دوکتورای خود بعد از اقامت چند ماه و زندگی با مردم در مورد زندگی دشوار مردم دهاتی افغانستان کتاب مینوشت، یک مرد ایرانی الاصل استرالیایی بنام Sayed Sabtin سید سبطین که یک انجنیر و مهندس ماهر بود،یکنفر ناروژی بنام جان ریچاردJohn Richard که در راس این تیم بود و محترم انجنیر مصطفی احمد کاظمی با دو عراده موتر از مسیر وزیرستان جنوبی سرحد “انگوراده” از راه های “انقلابی!” بعد از عبور از مناطق “ارگون” و “شرن” پکتیکا خود را به چاردیوال ولسوالی اندر غزنی به دفتر ساحوی کمیته ناروی رسانیدیم، بعد از دو شب اقامت در آن دفتر به طرف هزارجات حرکت کردیم، بعد از سپری نمودن راه های دشوار خود را به مرکز بهسود در (پایگاه شورای عالی جهاد) مربوط حرکت اسلامی شیخ آصف محسنی که قوماندان عمومی و ریس شورای عالی جهاد حجت الاسلام والمسلمین آغای سید هادی “هادی” بود رسانیدیم. مرکز شورای عالی جهاد در گرمآب بهسود در بین یک دره موقعیت داشت، بعد از یکی دو ساعت انتظار زمانیکه آغای “هادی هادی” به پایگاه تشریف آوردند، خیلی با پیشانی باز از همه ما پذیرایی کردند و ما را خوش آمدید گفتند، حجت الاسلام هادی هادی که زمانی در جنگ رویاروی با روسها از ناحیه کمر با ضرب مرمی کلاشینکف مجروع شده بود و عصا بدست داشت خیلی انسان زیرک، سخنور خوب و سیاست مدار ورزیده بود ما هریک بنوبه خود را به ایشان معرفی کردیم، قبل از آنکه ریس تیم ما اجندای سفر را برای ایشان تشریح کند آغای “هادی هادی” از ریس تیم ما آغای “جان ریچارد” چنین سوال کرد:شما را چه وادار ساخت که زندگی آرام و آسوده کشور تان ناروی را رها کرده با قبول این همه مشکلات راه های خطرناک توأم با بمباردمان، خطر مین، و صدها خطر دیگر به افغانستان خصوصآ اینجا تشریف آورده اید؟ ما همه اعضای تیم فکر میکردیم که طبق معمول که خارجی ها در پاسخ همچو سوالات میگویند “ما از جهت کمک های بشری اینجا آمدیم” برعکس چنین جواب بدون دروغ و بدون دیپلوماسی ارائه فرمودند: کشور ما هم مثل کشور شما در بخش اروپای غربی با روسها همسایگی داریم، زمانیکه روسها افغانستان را در اخیر سال ۱۹۸۰ اشغال کردند مردم ما در ناروی فکر کردند که دیر یا زود نوبت وطن ما خواهد رسید که روسها ناروی را هم اشغال کنند، بنآ فردای آنروز صندوق های آعانه و کمک بنام جهاد افغانستان در هر جاده گذاشته شد تا برای مجاهدین و مهاجرین افغانستان کمک ارسال شود تا مردم افغانستان بتوانند علیه روسها بجنگند و ما را از شر تجاوز روسها نجات بدهند از همین سبب کمیته ناروی در پشاور باز شد و از همان مدت تا به حال کمک های ما ادامه دارد”.با شنیدن این جواب دفعتآ شعار “جهاد افغانستان دفاع پاکستان” به ذهنم خطور کرد،
اگر چه افغانستان مورد اشغال روسها قرار گرفته بود و مردم افغانستان دفاع از خاک شانرا وجیبه ایمانی و میهنی خود میدانستند، اما دردا و حسرتا که مردم افغانستان مانند هیزم جنگ علیه روسها استفاده شدند تا منافع همه کشور های بلاک غرب تامین شود، از برکت آن جهاد نه تنها مردم افغانستان مدافع پاکستان شدند، بلکه پاکستان صاحب بم اتمی شد و به آرزو و هدف پنجاه ساله خود در افغانستان رسید، دیوار برلین فروریخت و دو آلمان متفرق به یک آلمان متحد مبدل شد، هکذا حریف سرسخت آمریکایی ها یعنی اتحاد جماهیر شوروی تجزیه شد و آمریکا یکه تاز میدان شد، از برکت همان جهاد و تجزیه اتحاد جماهیر شوروی به پانزده کشور مختلف امروز اوکراین و روسیه در خاک و خون میطپند و میلیونها انسان که یک زمان بنام یک کشور واحد، یک زبان و یک نژاد مشترک زندگی داشتند کشته و زخمی شدند و هنوز هم میشوند.جهاد مردم افغانستان برای خود مردم افغانستان چه پیامد ها داشت؟ در ادامه همان جهاد کابل به خاک یکسان شد، دو میلیون شهروند افغانستان کشته شد، همه زیربنا ها تخریب شد، اردو های منظم متلاشی شد، افغانستان مرکز جمع شدن جنگجویان تمام جهان شد، زمینه سرازیر شدن عساکر ۴۵ کشور دنیا مساعد شد، هزاران جوان تحصیلکرده کشته و فرار شد، اقتصاد افغانستان به صفر تقرب کرد، زمینه تشکیل ملیشه های قومی ایجاد گردید، تفرقه قومی بیشتر شد، فساد اداری، مالی و اخلاقی به اوج خود رسید، دروازه ها تعلیم بسته شد و هزاران مصائب دیگر دامنگیر مردم افغانستان گردید.حقا که جهاد افغانستان دفاع پاکستان و همه کشورهای غربی و شرقی شد و مردم افغانستان جز رنج و الم چیزی دیگری بدست نیاوردند. نتیجه آن سفر ما به هزاره جات چه بود؟نتیجه سفر ما تشخیص چندین پروژه عام المنفعه در هزارجات بود که در خاطره بعدی این کتاب مطالعه فرماید.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید