گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » ایران وافغانستان دوهدف مختلف برای رسیدن به یک راهبردمشترک
ایران وافغانستان دوهدف مختلف برای رسیدن به یک راهبردمشترک

ایران وافغانستان دوهدف مختلف برای رسیدن به یک راهبردمشترک

تحولات اخیر منطقه نشان میدهد که همزمان با افزایش تنشهای نظامی میان امریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران، حملات مرزی پاکستان علیه افغانستان نیز تشدید میشود. این همزمانی، این پرسش را مطرح میسازد که ایا صرفا یک تقارن زمانی است یا میتوان ان را در چارچوب رقابتهای ژیوپولیتیکی و ژیواکونومیک منطقه تحلیل کرد؟پاکستان در سال ۱۹۴۷ و اسرائیل در سال ۱۹۴۸، در دوره پایان سلطه مستقیم بریتانیا بر بخشهایی از اسیا شکل گرفتند.هرچند زمینه‌ های تاریخی پیدایش این دو کشور متفاوت است، اما از دید برخی تحلیلگران، هر دو در دهه‌ های بعد به شرکای مهم امنیتی غرب، به‌ویژه امریکا، در مناطق خود تبدیل شدند و در بسیاری از مقاطع، سیاستهای انان با راهبرد های غرب هم جهت بوده است.امروز با حرکت جهان به سوی نظم چندقطبی، رقابت قدرتها بیش از گذشته بر کنترل کریدورهای ترانزیتی، مسیرهای انرژی و بنادر راهبردی متمرکز شده است.

 در این میان، ایران و افغانستان در صورت برخورداری از ثبات و امنیت، میتوانند یکی از مهمترین شبکه‌ های کریدورهای زمینی اسیا را شکل دهند و اسیای مرکزی را به ابهای ازاد متصل سازند.در مقابل، پاکستان با بندر گوادر یکی از مهمترین مسیرهای دریایی جنوب اسیا را در اختیار دارد.از این منظر، میتوان این فرضیه را مطرح کرد که تداوم ناامنی در افغانستان، ظرفیت کریدورهای زمینی را کاهش داده و به‌طور غیرمستقیم مزیت نسبی برخی مسیرهای دریایی را افزایش می‌دهد.بنابراین، رقابت اینده تنها یک رقابت نظامی نیست، بلکه رقابت میان کریدورهای زمینی و دریایی نیز خواهد بود.همین منطق را میتوان در شرق مدیترانه نیز مشاهده کرد. لبنان تنها یک پرونده امنیتی نیست، بلکه بخشی از معادلات انرژی و ترانزیت دریایی منطقه محسوب می‌شود. از دید برخی تحلیلگران، کاهش تنشهای امنیتی در مرزهای شمالی اسرائیل میتواند شرایط مساعد تری برای توسعه پروژه‌های دریایی و انرژی در شرق مدیترانه برای اسراییل  فراهم کند. از این منظر، افغانستان و لبنان، هرچند با شرایط متفاوت، در دو جبهه از رقابت بزرگتر بر سر مسیرهای راهبردی قرار گرفته‌ اند.بر این اساس، همزمانی تشدید فشارهای نظامی بر ایران و افزایش حملات پاکستان علیه افغانستان را می‌توان بعنوان یک فرضیه پژوهشی در چارچوب رقابت کریدورها، باز ارایی موازنه قدرت و گذار به نظم چند قطبی مورد بررسی قرار داد، نه لزوما به‌عنوان اثبات وجود هماهنگی مستقیم میان همه بازیگران.در نهایت، مهمترین سرمایه راهبردی افغانستان، ایجاد حکمرانی فراگیر، انسجام ملی، مشروعیت داخلی و توسعه زیرساختهای ترانزیتی است.کشوری که از ثبات و اجماع ملی برخوردار باشد، نه‌تنها قدرت بازدارندگی بیشتری خواهد داشت، بلکه میتواند از موقعیت ژئوپولیتیکی خود برای تبدیل شدن به چهارراه اقتصادی و ترانزیتی اسیا بهره‌برداری کند.در غیر این صورت، استمرار ناامنی، ظرفیت کریدورهای زمینی را فرسوده ساخته و خطر انزوای ژیواکونومیک افغانستان را افزایش خواهد داد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا