


وقتی شوروی در سال ۱۹۷۹به افغانستان هجوم اورد پاکستان دولت خط مقدم استراتژی امریکا قرار گرفت.واشنگتن به کانالی برای ارسال سلاح، پول و اموزش به افغانستان ضرورت داشت که پاکستان بود.سرویس اطلاعات پاکستان یا ای اس ای نقش همان کنال را داشت.بیلیونها دلار در دوره دکتورین ریگان به پاکستان سرازیر گردید که عاقبت روشنی نداشت.علاوه بران ما معلومات اندکی در مورد گروههای مجاهدین داشتیم.ای اس ای بصورت گزینشی و دلخواه خودش این کمکها را به گروههای مورد علاقه خودش تقسیم میگرد که با اولویت استراتژیک خود پاکستان موافقت داشت.گروههای اسلامگرایی که علایق عمیق با پاکستان داشتند بیشتر ازین کمکها برخوردار می گردیدند.منطقش روشن بود افغانستان متشکل از اسلامگرا های متفرق احتمال اندک داشت که با هندوستان همنوا گردند.بیشتر وابستگی به پاکستان داشتندکه تا بعد از خروج ارتش سرخ نیز چنین بود.اولویت واشنگتن شکست دادن ماسکو بود.برای پاکستان توازن قوا بعد از جنگ اهمیت داشت.وقتی در ۱۹۸۹ شورویها خارج شدند امریکا به سرعت علاقه اش به افغانستان را از دست داد.امریکا مساله افغانستان را بعنوان یک فصلی از جنگ سرد بست.پاکستان ماند با تمام کانال های جاری از سلاح ،شبکه های از جنگجویان و پناهجویان که باید با انها معامله میکرد.پاکستان بود که با شکل دادن قدرت در افغانستان خلای ایجاد شده را پر کرد.نتیجه این جریان یک اشوب قابل پیشبینی بود.رقابت جنگ سالاران کشور را پاره پاره کردکه از دل ان انارشی طالبان سرزد.جنبشی که نظم را وعده میداد با جهانبینی و مذهبی و استراتژی پاکستان همنوا بود.ای اس ای به ظهور این گروه کمک اساسی نمود و به انها به مثابه یک گروه نیابتی قابل اعتماد می نگریست که قادر به ایجاد ثبات در افغانستان بودند.این گروه تابع رژیم پاکستان محسوب میگشت.در ۱۹۹۶ طالبان قسمت اعظم افغانستان را در کنترول خود داشتند .این گروه پناهگاه امنی شد برای تمرکز دیگر گروههای جهادی مختلف ازجمله القاعده.بعد از حوادث ۱۱ سپتامبر امریکا درباره به افغانستان برگشت. اینبار نیز به پاکستان مراجعه نمود که توسط جنرال پرویز مشرف رهبری میگردید که یک همپیمان کلیدی امریکا محسوب میشد.خواسته های واشنگتن از پاکستان روشن بود ،قطع رابطه با طالبان و همکاری با عملیات ضد تروریسم و همینطور ایجاد تسهیلات برای لوژستیک و همکاری اطلاعاتی با امریکا.مشرف زیر تهدید واشنگتن و وعده های مالی امریکا خواسته های واشنگتن را پذیرفت.در زیر پوست این پیمان پاکستان یک سیاست دوگانه را در پیش گرفت.در ظاهر با امریکا همپیمان شد اما در خفا رابطه اش را با طالبان و دیگر گروههای جنگجو که ابزار نفوذ پاکستان محسوب می شدند حفظ کرد.انگاه که امریکاییان دوباره خارج شدند این بازی دوگانه در واقع یک دورویی بود.این شیوه ماهیت دکتورین استراتژیک پاکستان را تشکیل میداد.پاکستان که خود را میان تهدید وجودی از سوی هند در شرق و بی ثباتی در غرب میدید از دیرزمان در صدد کنترول پیرامون خود توسط گروههای نیابتی بود.امریت ای اس ای بر طالبان گروه حقانی و دیگر گروههای جنگجو طیفی وسیعی از یک جنگ نابرابر بحساب می امدند.رابطه عادی و دوستانه میان هند و پاکستان ناشدنی به نظر می اید.جنگهای نامنظم ،مخفی و تروریستی نوع ارزان و قابل چشم پوشی نشان دادن قدرت بشمار می اید.برای واشنگتن این قابل تحمل نبود .برای اسلام اباد وسیله بقا دانسته میشد.ایندو استراتژی هیچگاه نمیتواند بدون تنش باشد.همین روش نقش تعیین کننده در دو دهه بعدی روابط پاکستان و واشنگتن داشت.
در جریان جنگ پاکستان راههای مواصلاتی و لوژیستسکی در اختیار امریکا قرار داد و بعملیات پهپادی و دستگیری رهبران کلیدی القاعده همکاری نمود.در عین زمان شورا های رهبری طالبان اشکارا در پشاور و کویته به فعالیتهای خود ادامه میدادند.افسران امریکایی در مجالس خصوصی از بازی دوگانه پاکستان شکایت داشتند اما انتقاد اشکارانها درین مورد ممنوع دانسته میشد چون جداکردن خطوط لوژیستیکی برای امریکا نقش حیاتی داشت.هر باریکه امریکا پاکستان را بدلیل اسپانسور بودن تروریستها تهدید به قطع کمکها مینمود پنتاگرن مداخله میکرد و ضرورت عملیاتی خود را به انها گوشزد می نمود.همین مشارکت توهمی واشنگتن و پاکستان ادامه داشت چون هردو طرف به ان نیازمند بودند.پاکستان به کمکهای امریکا و امریکا به جغرافیای پاکستان ضرورت داشت.افشا شدن پناهگاه بن لادن در هبوت اباد در سال ۲۰۱۱ هرچه اعتماد میان در کشور باقی بود را بباد داد.مهمترین کسیکه امریکا در جستجویش بود در زیر ریش حاکمان پاکستان پناه گرفته بود که فاصله چندانی با بزرگترین اکادمی نظامی پاکستان نداشت.وقتی نیروهای ویژه امریکا او را کشتند بدون اینکه اسلام اباد را در جریان قرار دهند همپیمانی بی محتوای امریکا و پاکستان به تمامی به نمایش گذاشته شد.پاکستان با اینکار مورد تحقیر قرار گرفت و واشنگتن خشمناک بود.حتی همین گسست چشمگیر میان امریکا و اسلام ابادموجب قطع رابطه میان ایندو نشد.کمکها همچنان جریان داشتند ،حملات پهپادی شدت بیشتر یافتند و پاکستان همکاری اش را با امریکا در حد ضروری نگهداشت.این همکاریهای اجتناب ناپدیر تضمین شده بودندهرچند هیچگاه دلخواه طرفین نبوده.نتایج این ایتلاف دو سویه هم برای افغانستان و هم برای پاکستان ویرانگر بود.افغانستان هنوز پناهگاه این جنگجویان دو طرف مرز است.این امر نشان میدهد که طالبان هیچگاه ازانجا ریشه کن نخواهند شد.هر تهاجم ،هر افزایش خشونت و هر دکتورین ضد تروریسم نهایتا در راستای همان مشکل ساختاری قرار دارد.دشمن عقب نشینی میکند،دوباره سازماندهی میکند و باز می گردد.جنگ در یک سوی مرز صورت میگیرد اما نتایج ان در دو سوی مرز خود را نشان میدهد.همزمان در داخل پاکستان سیاست پرورش گروههای نیابتی شروع به واکنش مینماید.گروههای جنگجویی که یک روزی وسیله دفاع پاکستان بودند روز دیگر حربه خود را بسوی خود پاکستان میگردانند و دولت داخلی را بی ثبات میسازند.طالبان پاکستان که خود یک شاخه جنگجویان افغانستان اند یک جنگ خونین را علیه خود پاکستان اغاز نمودند که ده ها هزار نفر قربانی داشته است.خطر این جهادیها در دو سوی مرز خود را نشان داد.باوجود پرداخت ۳۰ بیلیون دالر از ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۱ هزینه های سنگین دیگر نیز به ان افزوده شده است
رشد اقتصادی پاکستان در اثر فساد گسترده راکد مانده و بدگمانی افزاینده بین المللی شهرت جهانی پاکستان را در اثر همین دورویی و تمویل تروریستان بی اعتبار گردانیده است.هر دوره بحران و تضمینهای اضطراری مالی پاکستان وابستگی پاکستان را به باداران خارجی اش عمیقتر ساخته است.اول واشنگتن و اکنون بیجینگ .دهلیز اقتصادی چین پاکستان و ابتکار راه و کمربند چین به پاکستان ،سرمایگذاریها و زیرساختهای دیگر این کشور را محکمتر به اهداف استراتژیک چین وابسته نموده است. 

وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید