گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » دررابطه بامسأله خیروشردرعالم!
دررابطه بامسأله خیروشردرعالم!

دررابطه بامسأله خیروشردرعالم!

اخیرا مطلبی را تحت همین عنوان از دوست محترم میا عبدالصبور در سایت تریبیون نواندیشی خواندم که بحثیست با سابقه طولانی و امریست جدلی.جناب ایشان در اغاز  از فعالان صفحه درخواست مینمایند تا از مسایل سطحی که در صفحات مجازی همه را بخود مشغول ساخته است بپرهیزند و به مسایل عمیقتر که لازمه اندیشه انتقادی و تحقیقیست بپردازند.این خواست امر بسیار نیکو و از سوی دیگر ضرورت مبرم برای فعالان فکری و فرهنگیست که روز بروز نسل امروزی ازان دورشده و سرگرم مسایل سطحی و سرگرم کننده میشوند.حقیقتا این مساله امر بسیار جدی وحیاتی برای نسلهای اینده است.جدال برسر مسأله خیرو شردرعالم ازدیدگاههای متفاوتی مطرح گشته است وهرکدام به سلوک فکری خود بدان پرداخته اند.اینکه این معضل ازچه دیدگاهی مطرح میگردد بسیارمهم است زیرا وارد شدن به این جدال وقتی نتیجه بخش خواهد بود که دیدگاه ومنطق سوال کننده مد نظر گرفته شود درغیر اینصورت سوال کننده مجاب نخواهد شد. لایبنتز یکی از فیلسوفان و متفکرانیست که به این مساله پرداخته است  بشیوه خودش بان پاسخ میدهد که بسیار انتزاعی و بیرابطه به زیستجهان انسانهاست.میگوید در صورتیکه دیدگاه خود رامحدود و مقید به یک امر خاص نماییم چنان مینماید که ما با یک شر یا امر بیهوده ای روبروییم. اما در صورتیکه این جهان را بصورت کل از  یک منظر رفیعی که ناظر برکلیت هستی باشد درنظر گیریم درانصورت شر و بی تناسبی درین عالم نمیبینیم.ازان منظرعالی و رفیع که جهان را بصورت یک تابلوی کامل نقاشی بنگریم چنین بی تناسبی ها و شرورازمیان میروند.اگربه یک نقطه کوچک تابلو و بدون رابطه ان با بقیه اجزای تابلونگاه خود را محدود سازیم انرا بصورت یک لکه رنگی بی معنی خواهیم دید.این اجزا و عناصر در رابطه با یکدیگر و و در کنار یکدیگر معنی پیدا خواهند نمود.دیده میشود که این دیدگاه بسیار انتزاعی و بیرابطه با واقعیتهای زیست جهان انسان بوده و به  مشکل ان نمیپردازد.مسأله اینست که ما انسانها در شرایط خاص زیست داریم و به همین پیرامون محد ود مقید هستیم.

ما ناظر کلیت جهان نیستیم و بر فراز عالم قرار نداریم تا انرا مانند یک قاب عکس بصورت کامل مشاهده نماییم.مسأله مهمتر و محوری تر اینکه مشکل متعلق به زیستجهان انسان است.انسان اگاه و احساس کننده تزاحمها و رنجهای برخاسته ازان که فقط متعلق به انسان و تجارب زیستی اوست. این تجارب خاص زیستی در دیدگاه اقای لایپنتز در نظر گرفته نمیشود.فقط به درد جدالهای فکری و انتزاعی و تیوریک محض میخورد.عده دیگر از متفکران نیز بر همین سلوک رفته اند و متوسل به همین توجیهات شده اند.ازانسو متفکران خداباور نیز از دیر زمانی به این مشکل با ذوق و شیوه خاص خود پرداخته اند و به زعم خود به مسأله جواب گفته اند.از جمله اینکه گفته اند شر ذاتی اشیا نیست و وجود سلبی دارد.یعنی غیبت یک امر واقعی بصورت شر احساس میشود.مثلا عدم سلامتی که مرض باشد شر تلقی می گردد.عدم نور ظلمت و عدم خوشبختی را شر و بد بختی تلقی میکنیم.این فقدانها و ضرورتها بصورت شر احساس میشوند.این دیدگاه چون خدا را  بعنوان یک وجود خیر محض و خیر مطلق  باور دارد صدور شر را ازان منتفی میشمارد.هر انچه از خدا صادر میشود خیر محض دانسته میشود.طرح این سوال از دیدگاه سومی نیز صورت گرفته است و ان دیدگاه اگزیستانسیال است که ازان به زیستجهان انسان تعبیر میکنند.در همین زیستجهان است که شر به مثابه یک امر واقعی تجربه میشود.این انسان است که با بدن و روح خود این شر را تجربه مینماید.اینجا ادعا نمیشود که شر ذاتی اشیا و دارای استقلال وجودیست.بلکه این تزاحم و نا هماهنگی میان پدیده ها در قلمرو درونی و زیستی انسان شر پنداشته میشود.چون از نیروی حیاتی انسان کاسته و احساس شادی را ازو می گیرد.می بینیم که مسأله شر درین موضع از نسبت پدیده های دیگر با زیست جهان انسان پیدا میشود. این احساس شر و بیهودگی درینجا یک امر واقعیست زیرا وجود انسان و احساس های انسان واقعیتهای زیستجهان انسان اند.همه احساسهای خوب و بد و هیجانات خوب و بد در انسان واقعی اند چون متکی بر واقعیت انسان اند.این احساسها کاذب نیستند هرچند از تزاحمها و نسبتهای پدیده های دیگر در قلمرو وجود انسان زاده شده باشند.همینکه ما انها را شر احساس می کنیم که از نیروهای حیاتی و انبساط های انسانی ما می کاهند شر واقعی دانسته میشوند.هیچکدام از دو دیدگاه اول با توجیهات خود نمیتوانند صاحب تجربه شر را مجاب نمایند و انرا امر عدمی محسوب نمایند.این دیدگاه از صاحبان دو دیدگاه اولی میخواهد تا از فراز اسمانها و ناکجا اباد عالم تجرید فرودایند و واقعیتهای زیستی انسان را دریابند.زیرا یگانه موجودی که این شرور را در عمق جان و درون استخوان خود احساس میکند انسان است.احساس بی تناسبی ها و تزاحمهای پدیده های عالم بزرگ در درون عالم صغیر یعنی انسان.ما نسبت به روابط و نسبتهای عالم پیرامونی که ما را در خود پیچانده اند بی تفاوت نیستیم بلکه بقول هایدگر انسان موجودیست که در برابر عالم وجود باز است.انسان و عالم درونی انسان ایینه ایست در برابر جهان و رخداد های هستی که انها را به تناسب وجودی خود باز می تاباند.باید از فراز اسمانها و بروج فلکی فرود امد و به انسان گوش داد که همه هستی در برابر ایینه وجودی او معنی پیدا میکند.اگر ما نبودیم و احساسهای ما نبودند همه چیز بی تفاوت بود ،اگر همه اسمانها و کرات فلکی هر لحظه دگرگون و اشفته می شدند زبانی وجود نداشت که شکوه سر دهد و بی تناسبی ها را بر رخ ما کشد.این دیدگاه از اقای لایبنتز و دیگر تجریدی اندیشان خداباور میخواهد تا از فراز اسمانها و عالم مجردات دمی فرود ایند و به کلمات ان مادر فلسطینی که ناظر مرگ لحظه به لحظه کودکش در اغوش خود است گوش فرادهند.انچه بر پیر و جوان و زن و مرد فلسطینی در طول ۷۶ سال می گذرد تحقق همان دوزخ است با تمام ابعادش.هر فرد فلسطینی قیامت خودش را در لحظه لحظه زندگی اش تجربه میکند.کدام ذهن تجرید اندیش یارای انرا دارد که بگوید انچه بر فلسطینیان میگذرد خیر محض است و اقتضای حکمت.جناب اقای دکتور عبدالکریم سروش نیز در بیانات خود به این معضل پرداخته و پدیده شر را به دو کتگوری تقسیم مینمایند.یکی شر بیهوده و دیگری شر با هوده که خود شر باهوده را  لازمه رشد و کمال انسانها میداند. ایشان نیز همان سلوک تیوریک محض و انتزاعی را در شرح مسأله شر همانند سلف در پیش گرفته و توجیهات تسلی دهنده ارایه مینماید که چندان فرقی با توجیهات سلف ندارد.سوالی که در مسأله شر چالش برانگیز است خاستگاه زیستجهان انسان و واقعیت شر متکی بر انست که با هیچ توجیه تیوریک و انتزاع گرایی فلسفی تشفی و تسلی نمی یابد.طرح مسأله شر از دیدگاه واقعیت زیستجهان انسان جوابی می طلبد که با روش و منطق این واقعیت تجربی سازگاری داشته باشد.انچه بعید  تر و عجیبتر مینماید اینکه اقای سروش در جواب این سوال به تجربه عرفانی مولانا جلال الدین متوسل میگردد که گفته است«گنج مخفی بود ز پری جوش کرد / خلق را سلطان اطلس پوش کرد» بعد می افزایند هر انچه ازو تجلی میکند خیر محض است.این استدلال فقط در قلمرو ایمانی و عرفانی جا دارد.یک امر واقعی را با یک استدلال عرفانی نمیتوان جواب داد.درین واقعیت شکی وجود نداردکه رنجهای بیهوده و باهوده در جهان انسانها وجود دارند.وقتی رنجهای باهوده انسانها ثمری ببار نمی اورند و عده کثیری درین مسابقه وحشی زندگی ناکام و ناامید میگردند و یا حتی درین تنازع بقا منقرض میشوند و حتا شرور بر عالم غلبه پیدا میکند و راههای خیر را  بر دیگران می بندند درانصورت این استدلال چه راهگشایی خواهد داشت.اگر ما این مسأله را بدون طرح خدای انسانوار در نظر گیریم درانصورت ما میمانیم و این عالم که ما هم بخشی ازانیم درانصورت همه این تلخیها و شیرینیها لازمه ان دانسته خواهد شد و شکوه و شکایتی در کار نخواهد بود.مشکل ازانجا می خیزد که خداباوران همه چیز را خیر محض می پندارند که از منبع خیر محض میجوشد که از تجربه انسان دران خبری نیست.عده ای از فلاسفه متقدم اسلامی نیز بودند که عقیده داشتند شر مطلق وجود ندارد و شر ذاتی اشیا نیست.این استدلال مشکلی را حل نمیکند زیرا نسبت انسان اگاه و احساس کننده با عالم است که خیر و شر  یا خوب و بد را می افریند.در نفس اشیا هیچگونه خیر و شری وجود ندارد بلکه رابطه اگاهانه و احساسی انسان است که بر اساس تجارب زیستی خود این نسبت را به انها میدهد.چون انسان وجود واقعی دارد این احساسها که متکی بر انسان اند نیز واقعی میشوند.از دیدگاه اگزیستانسیال هر چند همه انسانها در یک جهان زیست دارند اما همه جهان را یکسان تجربه نمی کنند.دو انسان در کنار یکدیگر یکی بهشت را تجربه مینماید و دیگری دوزخ تمام عیار را .دو شخص در یک لحظه یکی تحقق بهشت را در زیست جهان خود تجربه میکند و دیگری زیست جهانش مصداق واقعی دوزخ است با تمام معنی.خیر و شر بعنوان دو اقنوم مستقل افریده نشده اند ،خاستگاه شان تجارب زیستی و درونی انسانهاست.اینکه همه چیز برای خیر انسان افریده شده است ،اینرا باید از خود انسانها پرسید که این جهان را چگونه تجربه میکنند.این گزاره به سوال پیش روی ما جواب نمیدهد.قول نویسنده محترم دال بر اینکه شر مجموعه ای از ناهماهنگیها و تزاحمهای است که در رابطه با انسانها ایجاد میگردد دقیقا درست است.نیز اینکه یک شی واحد میتواند هم خیر تجربه شود و هم شر واقعبینانه است.اگر ما بجای واژه خیر و شر واژه ازمون را بگذاریم که در نسبت انسان با این جهان مطرح میشود چه پیش خواهد امد؟اخرین نکته نویسنده محترم اینکه شرور باید در تابلوی مجموعه جهان سنجیده شود باز همان اشکالی را بوجود می اورد که در اغاز این نوشتار تحت عنوان کلی نگری تیوریک و اندیشه انتزاعی بدان پرداختیم که به سوال پیش روی ما جواب نمیدهد.ما ناظر کل جهان و محیط بر ان نیستیم.ما در زیست جهان خود ما محدود و محصوریم.درد های ما هم از همینجا بر می خیزند.اینها نکاتی بودند برای اندیشه انتقادی و تأمل برای مخاطبان عزیز که اقای میا عبدالصبور نیز بدان خیراندیشانه دعوت فرموده اند.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا