گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » حجاب؛بهـــانــه‌ای بـــرای حــذف زنـان ازکـــار وآمـــوزش؟ !
حجاب؛بهـــانــه‌ای بـــرای حــذف زنـان ازکـــار وآمـــوزش؟ !

حجاب؛بهـــانــه‌ای بـــرای حــذف زنـان ازکـــار وآمـــوزش؟ !

محرومیت زنان باحجاب از تحصیل وکار در کشورهای اسلامی و کشورهای غیراسلامی یا سکولارغیر مذهبی ، ریشه در عوامل گوناگونی دارد. به باور من، یکی از عوامل اساسی این وضعیت، استفادهٔ ابزاری از مفهوم حجاب و دین برای رسیدن به قدرت سیاسی است؛ در حالی‌ که اصل حجاب با مفاهیمی چون عفت و پاکی پیوند داده می‌شود، برخی سیاست‌مداران از نام دین و حجاب برای تحقق اهداف سیاسی خود استفاده می‌کنند. در این کشمکش قدرت‌طلبانه، نه‌تنها حجاب و مساجد، بلکه زندگی و امنیت انسان‌های مؤمن نیز در معرض خطر قرار می‌گیرد.این وضعیت به‌ویژه زمانی آشکار می‌شود که سیاست‌مداران متعصب دینی، به‌جای توضیح ارزش‌های اخلاقی دین و ترویج توحیدپرستی، دین را وسیله‌ای برای رسیدن به قدرت سیاسی می‌سازند.چنان‌که در افغانستان، احزاب جهادی بارها برای تقسیم چوکی‌های مهم وزارت‌خانه‌ها و سایر نهادهای دولتی، نشست‌ها و مذاکرات سیاسی برگزار کردند؛ اما در مواردی، فردای آن دوباره جنگ و راکت‌پرانی آغاز شد. این جنگ‌های تنظیمی نمونه‌ای از پیامدهای رقابت بر سر قدرت به نام دین بود؛ رقابتی که در آن، احکام اساسی و مفاهیم اصلی دین نادیده گرفته شد. ریختن خون انسان، که در تعالیم دینی امری سخت نکوهیده و ممنوع است، در جریان این جنگ‌ها به فاجعه‌ای انسانی تبدیل شد و جان هزاران انسان بی‌گناه و مؤمن را گرفت.در چنین وضعیتی، اگر یک انسان مؤمن سخن حق را نگوید، این سیاست‌ها و روش‌ها را محکوم نکند و همچنان از شعارها و چهره‌های سیاسی حمایت نماید، در واقع زمینه‌ای فراهم می‌شود که دین به‌عنوان مفهومی بی‌محتوا یا مانعی در برابر قانون و نظم اجتماعی معرفی گردد. سکوت در برابر چنین سوءاستفاده‌ای، افزون بر پیامدهای اجتماعی، می‌تواند خیانت به ارزش‌های توحیدباوری و حقیقت‌جویی مؤمنان نیز تلقی شوددر رابطه با محدودیت حجاب و محرومیت زنان از تحصیل، می‌توان دو وضعیت متفاوت را در کشورهای اسلامی و جوامع سکولار بررسی کرد:یکی از عوامل محدودیت، تعصب خشک و برداشت‌های افراطی از دین است؛ برداشتی که گاهی جامعه را به‌سوی حاکمیت جهل و محدودیت‌های گسترده سوق می‌دهد. در چنین فضایی، حتی فعالیت‌های دینی، از جمله حجاب، ممکن است زیر کنترول شدید قرار گیرند و حقوق اساسی زنان، از جمله حق آموزش و تحصیل، قربانی برداشت‌های سیاسی و ایدئولوژیک از دین شود.در برخی جوامع سکولار، نگرانی از استفادهٔ ابزاری از دین برای برهم‌زدن امنیت اجتماعی، می‌تواند به وضع محدودیت‌هایی بر مظاهر دینی، از جمله حجاب، منجر شود. در چنین جوامعی، گروهی از شهروندان آزاداندیش و آرام، بدون مخالفت با باورها و روش‌های زندگی دیگران، در چارچوب قوانین جامعه زندگی می‌کنند؛ اما در مقابل، برخی جریان‌های سیاسی و مذهبی، قوانین موجود را رد می‌کنند و برداشت‌های فردی خود از دین را معیار مطلق قانون و رفتار اجتماعی می‌دانند.این تضادها، اگر از راه گفت‌وگو، قانون و نهادهای مستقل مدیریت نشوند، می‌توانند به تهدیدی بالقوه برای نظم اجتماعی و امنیت عمومی تبدیل گردند. هرگاه نهادهای قضایی و امنیتی در اجرای عادلانهٔ قانون ناتوان شوند یا در برابر فشار گروه‌های قدرتمند عقب‌نشینی کنند، زمینه برای گسترش بی‌نظمی و آنارشیسم فراهم می‌شود.با این حال، باید میان نگرانی‌های امنیتی و محدودیت بر آزادی‌های فردی تفاوت قایل شد؛ زیرا نگرانی از افراط‌گرایی نباید بهانه‌ای برای محروم‌ساختن زنان باحجاب از حق اساسی آموزش و تحصیل گردد. همان‌گونه که استفادهٔ ابزاری از دین برای تحمیل ارادهٔ یک گروه قابل دفاع نیست، تبعیض علیه افراد به‌دلیل باورهای دینی و پوشش آنان نیز نمی‌تواند راه‌حل پایدار برای حفظ امنیت و نظم اجتماعی باشد.

در جوامعی که نیروهای دینی وارد عرصهٔ سیاست می‌شوند، گاهی خشونت و در دست گرفتن اسلحه به یکی از ابزارهای رسیدن به قدرت تبدیل می‌شود. هنگامی که اسلحه جای گفت‌وگو، انتخابات آزاد و ارادهٔ مردم را بگیرد، شوراها و پارلمان‌های منتخب عملاً نقش و اعتبار خود را از دست می‌دهند.در چنین شرایطی، ارادهٔ مردم محدود می‌شود، زمینه برای دیکتاتوری فراهم می‌گردد و افرادی که خود را مجریان انحصاری دین معرفی می‌کنند، به‌تدریج چنان رفتار می‌نمایند که گویا خود نمایندهٔ مطلق دین و صاحب صلاحیت انحصاری برای تعیین سرنوشت جامعه هستند.در این مرحله، یک تناقض عمیق پدید می‌آید: کسانی که به نام دین سخن می‌گویند، ممکن است چنان قدرتی برای خود قایل شوند که برداشت شخصی‌شان را جایگزین حقیقت دینی سازند و حتی خود را در جایگاه تصمیم‌گیرندهٔ مطلق دربارهٔ زندگی و سرنوشت انسان‌ها قرار دهند. در نتیجه، به‌جای آن‌که دین وسیله‌ای برای تقویت اخلاق، عدالت، توحیدپرستی و احترام به انسان باشد، به ابزاری برای تحمیل اراده و حفظ قدرت تبدیل می‌شود.به باور من، محرومیت زنان باحجاب از تحصیل را نمی‌توان صرفاً با دینی یا سکولار بودن یک کشور توضیح داد. باید دید که قدرت سیاسی چگونه با دین، قانون و حقوق فردی برخورد می‌کند. در برخی جوامع دینی، برداشت‌های افراطی و انحصارطلبانه از دین می‌تواند حقوق زنان را محدود سازد؛ در برخی جوامع سکولار نیز نگرانی از افراط‌گرایی ممکن است به محدودیت‌های نامتناسب بر آزادی دینی بینجامد.راه‌حل اساسی، دفاع از حق آموزش برای همهٔ زنان، اجرای عادلانهٔ قانون، جلوگیری از سوءاستفادهٔ سیاسی از دین و احترام به آزادی وجدان و باورهای فردی است. نه باید دین را وسیله‌ای برای تحمیل قدرت ساخت و نه باید به نام سکولاریسم، زنان را به‌دلیل حجاب از حق تحصیل محروم کرد.زیرا زمانی که دین از اخلاق و عدالت جدا شود و سیاست از حقوق و آزادی‌های انسان فاصله بگیرد، هم دین آسیب می‌بیند، هم جامعه و هم کرامت انسانی.

.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا