پاکستان امروز در میانهٔ طوفانی ایستاده است که سالها پیش با سیاستها و تصمیمات راهبردیِ کوتاهمدت خویش آن را بذرپاشی کرده است. آنچه اکنون بر فراز اسلامآباد زوزه میکشد، ترکیبی از خیانت، ترور، بیثباتی، فقر و بیاعتمادی است که ریشههای ملی و اجتماعی این کشور را میسوزاند و پیامدهایش فراتر از مرزها، دامانِ امت اسلامی و همسایگان را نیز در بر گرفته است.در دورهٔ جهاد افغانستان علیه اشغال شوروی، به برکت فداکاریهای مجاهدان افغان، پاکستان موقعیت راهبردی و نفوذی یافت که میتوانست به نفع همگرایی و امنیتِ منطقه بهکار افتد. اما بخشی از ساختارهای امنیتی و سیاسیِ این کشور خاکِ افغانستان را عرصهٔ آزمون و تحقق پروژههای ژئوپلیتیک خود ساختند؛ پروژههایی که نه تنها سرمایهٔ معنوی پاکستان را فرسود، بلکه بهصورت نظاممند همسایگی و انسجام منطقهای را تضعیف کرد.نظام سیاسی امروز پاکستان تا حدی از شکلِ «حکومتِ ملی» فاصله گرفته و به ساختاری «پروژهمحور» تبدیل شده است؛
ساختاری که برای ادامهٔ بقا چشم به طرحها و منافع بازیگران خارجی دوخته است. فروشِ مبارزان، همکاری با نهادهای اطلاعاتی خارجی، و همسوییهای بینالمللی که به قیمت از دست رفتن استقلال و حیثیت ملی تمام شدهاند، همه نشان میدهد که ارادهٔ ملی بهطور جدی تضعیف شده است. این روند، پاکستان را از نقشِ همسایهٔ مسئول و عضوِ موثر امت اسلامی دور ساخته و آن را در مقامِ پیمانکارِ منافع بیگانه نشانده است.از منظر تاریخی و عملی، دوگانگیِ رفتاریِ اسلامآباد—چهرهای که در مجامع بینالمللی خود را قربانی تروریسم معرفی میکند و باطنی که در آن پناهگاه و پرورشگاه جریانهای افراطی وجود دارد—پیامدهای فاجعهباری داشته است. ارتش و دستگاههای اطلاعاتی که باید حافظِ امنیتِ ملی باشند، سالها خاکِ افغانستان را به میدانِ بازیِ منافع خارجی تبدیل کردند؛ جنگ را شعلهور ساختند، اقوام را در برابر هم قرار دادند، و با سیاستِ «بیثباتیِ کنترلشده» خون و آوارگیِ مردم مظلوم منطقه را برای تحقق اهداف گذرا هزینه کردند.نمونهٔ دردناکِ این سیاست، بمبارانها و عملیات نظامی فرامرزی است که شهروندان ملکی افغانستان را هدف قرار میدهد—از سپینبولدک تا ولایات شرقی و گذرگاههای مرزی دیگر. این اقدامات نه تنها از منظرِ حقوق بینالملل و معیارهای انسانی جنایتبار است،
بلکه نمایانگر بحرانِ عقلانیت در تصمیمگیریِ نظامی و سیاست خارجی است. دولتی که در مدیریتِ بحرانها و اصلاحِ ساختارهای داخلی ناتوان است، با زدنِ بهجا یا نابجا به همسایه نمیتواند ضعفهای خود را جبران کند؛ آتشِ شعلهور نهایتاً دودش به آسمان خودِ آتشزننده بازخواهد گشت.امروز پیامدهای تاریخیِ سیاستِ نفاقافکنانهٔ پاکستان درونِ خودِ این کشور نیز ظهور یافته است: فروپاشی اقتصادی، بحرانِ سیاسی، رشد نفاقِ مذهبی و شکافهای قومی. کشوری که روزی میکوشید با ابزارهای بیثباتساز، همسایه را کنترل یا تجزیه کند، اکنون خود در معرضِ خطرِ تجزیه و شورشهای داخلی قرار دارد. فرهنگِ نفرتپراکنی و تعصبِ قومی که علیهِ دیگران بهکار گرفته شد، امروز در خیبر، بلوچستان و سند علیه انسجامِ همین کشور زبانه میکشد. این همان قانون تاریخ است که میگوید: «چاهکن تهِ چاه است»
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید