قومندان شرمنده و خجالت زده شد و گفت : خداوند بهشت برین برایش نصیب کند و شمارا اجر بدهد ، مراسم جنازه تکمیل شد ، قومندان برای خانواده وی بصورت ریأکارانه شروع به مؤعظه ای کرد که رنج ما را می آفزود و گفت : شهید در روز قیامت هفتاد دوتن از اعضای خانوده اش را شفاعت میکند ووووو، با خود در فکر غرق بودم که اگر این حالت بر من واقع شود عکس العمل قومندان این چنین خواهد بود و جسد من در ساحه معرکه باقی خواهد ماند و قومندان فقط برایم خط راه داری به بهشت برین خواهد داد ، از این حادثه یک هفته نگذشته بود که باقومندان صاحب نشسته بودیم که دو پسر آن با ناز و فیشن داخل اتاق شد ه گفتند: اغاجان رخصتی ما تمام شده است فردا بخیر به سعودی سفر میکنیم ، قومندان برایش گفت : لباس های مورد نیاز خودرا خریداری کردید؟ گفتند بلی اغاجان، ....... من در فکر فرورفتم که اقای قومندان فرزندان غریب را با یک خطر راه داری به بهشت برین ارسال میکند و اجر را برای برای دیگران سخاوتمندان توزیع میکند وخانواده انرا مید وار شفاعت در روز قیامت میسازد ، اما برای فرزندان و اقارب خود بهشت را در دنیا تهیه نموده است ، پس تصمیم گرفتم که دیگر مغفل نباشم بیشتر بخوانید »