
احمدشاه درانی (ابدالی) در تاریخ افغانستان تنها بهعنوان یک فاتح یا بنیانگذار دولت شناخته نمیشود؛ بلکه او را میتوان معمار نخستین الگوی دولتسازی فراگیر در جغرافیای افغانستان معاصر دانست. یکی از مهمترین مؤلفههای این دولتسازی، سیاست زبانی او بود؛ سیاستی که برخلاف بسیاری از الگوهای ملیگرایی قومی در قرون بعد، برمحورکارآمدی اداری، انسجام سیاسی وهمگرایی فرهنگی استواربود.بررسی نقش زبان فارسی دردولت احمدشاه درانی و مقایسه آن با سیاستهای زبانی دورههای بعدی، تصویری روشن ازتأثیر زبان برثبات سیاسی،مشروعیت حکومت ووحدت ملی درافغانستان ارائه میدهد.
درنیمه قرن هجدهم میلادی،زمانی که احمدشاه بابادرانی موفق به تأسیس امپراتوری گسترده خودشد،بامجموعهای ازاقوام،قبایل،مذاهب وفرهنگهای متنوع روبهروبود.درچنین شرایطی،انتخاب زبان رسمی حکومت صرفاً یک تصمیم فرهنگی نبود؛بلکه یک انتخاب راهبردی محسوب میشد.احمدشاه درانی باوجود تعلق قومی به پشتونها،زبان فارسی دری رابهعنوان زبان دیوان،مکاتبات رسمی،اموراداری،فرهنگ وادبیات دربارحفظ کرد.این تصمیم ازچندعامل مهم ناشی میشد: 
از منظر علوم سیاسی معاصر، این سیاست را میتوان نمونهای از «دولتسازی فراگیر» دانست؛ یعنی استفاده از یک ابزار مشترک برای ایجاد همبستگی میان گروههای گوناگون بدون حذف هویتهای محلی.
امپراتوری درانی وارث سنت سیاسی چندصدسالهای بود که پیشتر در حکومتهای غزنویان، غوریان، تیموریان و صفویان مشاهده میشد. در تمامی این دولتها، فارسی نقش زبان اداری و فرهنگی را ایفا میکرد؛ حتی زمانی که حاکمان از اقوام و تبارهای متفاوت بودند.این واقعیت تاریخی نشان میدهد که زبان فارسی در منطقه بیش از آنکه یک زبان قومی باشد، یک زبان تمدنی بوده است؛ زبانی که توانسته بود میان تاجیک، پشتون،هزاره، ازبک، ترکمن، بلوچ وسایراقوام پیوند برقرار کند.از همین منظر، انتخاب فارسی توسط احمدشاه درانی را باید ادامه یک سنت موفق منطقهای دانست، نه یک تصمیم مقطعی یااتفاقی.
از اواخر قرن نوزدهم و بهویژه در قرن بیستم، نوع نگاه به مسئله زبان در افغانستان دچار تحول شد. در این دوره، تحت تأثیر جریانهای ملیگرایی قومی که در نقاط مختلف جهان شکل گرفته بودند، برخی نخبگان سیاسی افغانستان تلاش کردند مفهوم ملت را با یک زبان و یک قوم پیوند دهند.در این میان، چهرههایی مانند محمود طرزی از گسترش زبان پشتو بهعنوان نماد هویت ملی حمایت کردند. هرچند توسعه زبان پشتو به خودی خود امری طبیعی و مشروع بود، اما مشکل زمانی آغاز شد که این پروژه در برخی دورهها با محدودسازی نقش زبان فارسی و سایر زبان های این سرزمین همراه شد.نتیجه این رویکرد، انتقال تدریجی سیاست زبانی از «همگرایی» به «رقابت هویتی» بود؛ وضعیتی که زبانها را به جای ابزار ارتباط، به ابزار منازعه سیاسی تبدیل کرد
مقایسه سیاست زبانی احمدشاه درانی با رویکرد برخی حکومتهای افغانستان در قرن بیستم نشان میدهد که این دو الگو بر مبانی متفاوتی استوار بودهاند. احمدشاه درانی زبان را ابزاری برای انسجام سیاسی، اداره مؤثر سرزمین و تقویت همبستگی میان اقوام مختلف میدانست. از اینرو، زبان فارسی بهعنوان زبان مشترک دیوانی و فرهنگی در خدمت دولتسازی و وحدت سیاسی قرار گرفت.در مقابل، در برخی دورههای قرن بیستم، سیاست زبانی بیشتر با هدف بازتعریف هویت ملی و برجستهسازی مؤلفههای قومی دنبال شد. در این چارچوب، زبان نه صرفاً بهعنوان وسیله ارتباط و اداره، بلکه بهعنوان نماد هویت سیاسی و قومی مورد توجه قرار گرفت.در رویکرد احمدشاه درانی، فارسی جایگاه یک زبان فراگیر و مشترک را داشت که اقوام مختلف میتوانستند از طریق آن در ساختار دولت مشارکت کنند. اما در برخی دورههای بعدی، این زبان گاه بهعنوان رقیب سیاسی یا هویتی تلقی شد و تلاشهایی برای کاهش نقش آن در عرصههای رسمی صورت گرفت.پیامدهای این دو رویکرد نیز متفاوت بود. سیاست شمولگرایانه احمدشاه درانی به تقویت مشروعیت حکومت، افزایش انسجام سیاسی و ایجاد ثبات نسبی در قلمرو گسترده او کمک کرد. در مقابل، سیاستهای مبتنی بر رقابت زبانی و هویتی در برخی مقاطع تاریخی، حساسیتهای قومی را افزایش داد و زمینهساز تنشهای اجتماعی و فرهنگی شد.بنابراین، تجربه تاریخی افغانستان نشان میدهد که دولتسازی موفق در جوامع چندقومی و چندزبانی، بیش از آنکه به برتری یک زبان وابسته باشد، به توانایی حکومت در تبدیل زبان به پلی برای مشارکت، همگی و وحدت ملی بستگی دارد.
افغانستان امروز نیز همچنان با مسئله تنوع قومی، زبانی و فرهنگی روبهرو است. تجربه تاریخی احمدشاه درانی چند درس مهم را یادآوری میکند:
هرگاه زبان به وسیله رقابت سیاسی و هویتی تبدیل شده، شکافهای اجتماعی افزایش یافته است.
کشورهایی مانند سوئیس، کانادا و هند نشان دادهاند که مدیریت هوشمند تنوع زبانی میتواند به تقویت وحدت ملی منجر شود.
همانگونه که فارسی در دوره احمدشاه نقش زبان میانجی را ایفا میکرد، هر سیاست زبانی موفق در افغانستان باید بر اصل مشارکت و فراگیری استوار باشد.
احمدشاه درانی در مقام بنیانگذار دولت افغانستان، زبان فارسی را نه بهعنوان زبان یک قوم، بلکه بهعنوان سرمایهای تمدنی و ابزاری برای اداره مؤثر امپراتوری خود برگزید. این انتخاب نشاندهنده درک عمیق او از واقعیتهای اجتماعی و فرهنگی منطقه بود.بررسی تاریخی نشان میدهد که هرگاه زبان فارسی و دیگر زبانهای کشور در چارچوب همکاری و همزیستی تعریف شدهاند، زمینه برای ثبات سیاسی و انسجام ملی فراهم گردیده است؛ اما هرگاه سیاستهای زبانی به سمت انحصارگرایی و رقابت هویتی سوق یافتهاند، شکافهای اجتماعی نیز عمیقتر شدهاند.از این منظر، میراث سیاسی احمدشاه درانی صرفاً در فتوحات نظامی یا تأسیس یک دولت خلاصه نمیشود؛ بلکه در فهم اهمیت زبان بهعنوان ابزار وحدت، مدیریت تنوع و تحکیم دولت نیز قابل مطالعه است. این میراث میتواند همچنان برای آینده افغانستان و طراحی سیاستهای اسلامی فراگیر الهامبخش باشد.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید