
جنگ اوکراین، بحران خاورمیانه، تحولات یمن و بابالمندب، بحران انرژی و اقتصاد جهانی، گسترش بریکس و سازمان همکاری شانگهای و رقابت قدرتهای بزرگ، نشانه های تولد یک نظم جدید جهانی است.نظمیکه در ان قدرت دیگر در یک مرکز خلاصه نمیشود.
صاحب نقش در نظم جدید جهان یا دوباره زمین بازی دیگران؟؟؟؟؟این پرسش امروز باید به گفتمان ملی تبدیل شده و از زبان هر افغان اگاه شنیده شود.جهان چندقطبی میشود، افغانستان نباید بیقطب بماند!بریکس در حال گسترش است، شانگهای نقش بیشتری در امنیت و اقتصاد اوراسیا پیدا میکند و چین، روسیه، هند، ایران، کشورهای خلیج فارس و قدرتهای دیگر برای شکلدهی به ترتیبات تازه منطقهای و جهانی تلاش میکنند.این برای افغانستان هم فرصت است و هم تهدید.فرصت، زیرا افغانستان در قلب اتصال چین، اسیای مرکزی، ایران، پاکستان، هند و خلیج فارس قرار دارد.تهدید، زیرا اگر افغانستان سیاست ملی و دولت فراگیر نداشته باشد، همین جغرافیا دوباره انرا به میدان رقابت قدرتها تبدیل خواهد کردجغرافیا بهتنهایی قدرت نیست وقتی با دولت ملی، اقتصاد نیرومند و سیاست خارجی مستقل همراه شود، به قدرت تبدیل میشود.
جنگهای امروز فقط جنگ بر سر خاک نیستند، جنگ بر سر انرژی، بنادر، منابع، بازارها و کریدورها نیز هستند.بابالمندب، هرمز، دریای سیاه و کریدورهای اسیای مرکزی، همه در معادله جدید قدرت اهمیت پیدا کردهاست.در چنین شرایطی، قرارداد اعلامشده میان افغانستان و شرکت سعودی (دلتا) برای اکتشاف نفت و گاز نیز نمیتواند فقط یک موضوع اقتصادی تلقی شود.اگر منابع افغانستان بدرستی مدیریت شود، میتواند ماشین توسعه باشد.اما اگر بدون استراتژی ملی، شفافیت و منافع روشن افغانستان واگذار شود، منابع طبیعی میتواند به جای نعمت، به میدان رقابت و وابستگی تبدیل شود.حضور زلمی خلیلزاد در مراسم این قرارداد نیز پرسشهای جدی ایجاد میکند، اما باید میان واقعیت و گمانه زنی تفاوت بگذاریم. حضور او بهتنهایی اثباتکننده یک پروژه امریکایی نیست.ولی با توجه به سابقه و شرایط منطقه، این دوسیه نیازمند شفافیت و نظارت ملی است.ملت حق دارد بداند چه کسی سرمایه میاورد، چه کسی سود میبرد و افغانستان در این معامله چه به دست میاورد.
امریکا، روسیه و کشورهای منطقه همچنان درباره داعش خراسان، القاعده و دیگر شبکههای تروریستی در افغانستان هشدار میدهند.این تهدید واقعی است و افغانستان نباید اجازه دهد خاکش بار دیگر مرکز فعالیت تروریستی شود.اما یک حقیقت تاریخی را نیز نباید فراموش کنیم:تروریسم میتواند تهدید واقعی باشد ، اما نام تروریسم نباید به چک سفید برای مداخله در افغانستان تبدیل شود.گزارشها و پیامهای منسوب به حمزه بن لادن نیز باید پیش از هرگونه نتیجهگیری سیاسی، از نظر اصالت و منبع دقیقا راستیازمایی شود.افغانستان باید همزمان با تروریسم مبارزه کند و از تبدیل شدن خاک خود به میدان رقابت امنیتی قدرتهای خارجی جلوگیری نماید.
امنیت فقط با کنترل سرزمین به دست نمیاید.حکومت فقط با فرمان صادرکردن ساخته نمیشود.و ثبات فقط با خاموشکردن مخالفان سیاسی ایجاد نمیگردد.اگر قدرت در انحصار بماند، اگر بخشهایی از جامعه از مشارکت سیاسی کنار گذاشته شوند، اگر زنان و دختران از بخش بزرگی از ظرفیت علمی و اقتصادی کشور محروم بمانند و اگر راه گفتگوی ملی و یک قرارداد سیاسی فراگیر بسته بماند، افغانستان در برابر فشارهای خارجی اسیبپذیرتر خواهد شد.افغانستان قوی، افغانستان یک گروه نیست ، افغانستان همه ملت است.اگر واقعا استقلال میخواهید، استقلال را با مشارکت ملی، قانون و مشروعیت داخلی تحکیم کنید، نه با انحصار.اپوزیسیون نیز باید از گذشته درس بگیرید :
اگر اپوزیسیون بار دیگر به رقابت بر سر سهم قدرت، بازتولید رهبران گذشته، وابستگی به قدرتهای خارجی و صفبندیهای قومی و حزبی محدود شود، نمیتواند الترناتیو یک افغانستان جدید باشد.ملت از شما نیز حساب میخواهد:
برای رابطه با امریکا، روسیه، چین، ایران، هند، پاکستان و کشورهای عربی چه استراتژی دارید؟و مهمتر از همه:ایا افغانستان را میخواهید یا فقط قدرت در افغانستان را؟؟؟؟افغانستان دیگر ظرفیت بازگشت به چرخه قدیمی انحصار ـ مقاومت ـ جنگ ـ مداخله خارجی را ندارد.
اینجاست که باید یک اصل را بلند و روشن اعلام کنیم:افغانستانمحوری!افغانستان محوری یعنی نه شرق زدگی و نه غربزدگی.نه وابستگی به امریکا، نه وابستگی به روسیه.نه ابزارشدن برای چین، ایران، پاکستان، هند یا کشورهای عربی.با همه رابطه؛ با هیچکس وابستگی.ما سرمایه خارجی میخواهیم، اما با قرارداد شفاف.کریدور میخواهیم، اما کریدور تجارت، نه کریدور جنگ.منابع طبیعی میخواهیم استخراج شود، اما برای ساختن افغانستان؛ نه برای تاراج افغانستان.
اما یک اصل باید غیرقابل معامله باشد:((هیچ قدرت خارجی حق ندارد جای ملت افغانستان درباره سرنوشت افغانستان تصمیم بگیرد.))این یعنی افغانستانمحوری.ای ملت افغانستان، این بار تماشاگر نباش!
امروز شاید یکی از حساسترین لحظات تاریخ معاصر افغانستان در برابر ما قرار گرفته است.جهان تغییر میکند.قدرتها صفارایی میکنند.منابع افغانستان مورد توجه قرار گرفتهاست.کریدورهای منطقهای در حال بازتعریفاست.و قدرتهای بزرگ بار دیگر به موقعیت افغانستان نگاه میکنند.اگر ما بیدار نباشیم، دیگران بیدارند!اگر دولت ملی نداشته باشیم، دیگران برای ما نقشه میکشند.اگر استراتژی ملی نداشته باشیم، دیگران از جغرافیای ما استراتژی خود را خواهند ساخت.طالبان باید انحصار را بشکنند.اپوزیسیون باید از سهمخواهی عبور کند.ملت باید از تماشاگر بودن خارج شود.و همه باید بدانیم:افغانستان نه حیاط خلوت شرق است، نه غرب ، نه میدان جنگ نیابتی، نه بازار منابع دیگران.افغانستان باید صاحب سرنوشت خویش باشد.ما دیگر نمیتوانیم منابع خود را به دیگران بسپاریم، امنیت خود را به دیگران واگذار کنیم، سیاست خود را به دیگران بسپاریم و بعد از پیامدهای ان داستان سرای کرده شکایت کنیم.زمان بیداری ملی است.زمان افغانستانمحوری است.و اگر امروز تصمیم نگیریم، فردا ممکن است دیگران به جای ما تصمیم بگیرند.افغانستان را معامله نکنید!افغانستان را انحصار نکنید!افغانستان را دوباره به میدان جنگ قدرتها تبدیل نکنید!افغانستان باید از چهارراه بحرانها به چهار راه تعامل و همکاری ملتها تبدیل شود.


وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید