این تحلیل، تا حد زیادی بازتابدهندهٔ واقعیتهای تاریخی افغانستان است. استعمارگران و قدرتهای خارجی در طول تاریخ، از تجاوز امپراتوری بریتانیا در جنگهای اول، دوم و سوم افغان و انگلیس (۱۸۳۹–۱۸۴۲، ۱۸۷۸–۱۸۸۰ و ۱۹۱۹) گرفته تا اشغال نظامی شوروی در سال ۱۹۷۹ و سپس حضور نظامی ایالات متحده و ناتو پس از سال ۲۰۰۱، همواره با مقاومت گستردهٔ مردم مسلمان و مجاهد افغانستان مواجه شدهاند.افغانستان با داشتن اقوام گوناگون، فرهنگها، زبانها و عنعنات مختلف، در هر مقطع تاریخی به شیوههای متفاوت در برابر تجاوز و اشغال ایستادگی کرده است. استعمارگران هرگز نتوانستند راز این پایداری را بهدرستی درک کنند؛ در حالیکه در هر کوه و دره، شهر و قریه، با روحیهٔ تسلیمناپذیر و آزادیخواهی مردم مسلمان افغانستان روبهرو بودند.
سرانجام، قدرتهای خارجی دریافتند که راز مقاومت این ملت در روحیهٔ بلند استقلالطلبی، باورهای عمیق دینی، غیرت ملی و پیوند نیرومند فرهنگی و تاریخی مردم افغانستان نهفته است. از همینرو، برای تضعیف این روحیه، همواره تلاش شده است تا بنیادهای فرهنگی، آموزشی و تمدنی این سرزمین آسیب ببیند.اکنون نیز بستهشدن مکاتب و پوهنتونها بهروی دختران و زنان افغانستان از سوی تحریک طالبان، که پس از بازگشت دوباره به قدرت در آگست ۲۰۲۱ به رهبری ملا هبتالله آخندزاده اداره میشود، از دید بسیاری از آگاهان سیاسی و اجتماعی، ادامهٔ همان سیاستی تلقی میشود که میتواند نسلهای آینده را از ریشههای فرهنگی، تاریخی و علمیشان دور نگه دارد و آنان را از دانش و آگاهی معاصر محروم سازد.منتقدان باور دارند که محدودساختن آموزش دختران، مخالفت با علوم عصری، تکنالوژی و پیشرفتهای علمی، و بستن دروازههای مکاتب و دانشگاهها بهروی زنان، افغانستان را از مسیر رشد و توسعه دور ساخته و زمینهٔ وابستگی، عقبماندگی و ضعف فکری جامعه را فراهم میکند.به باور بسیاری از ناظران، آیندهٔ نوجوانان و جوانان افغانستان با تضعیف نظام معارف و تحصیلات عالی و از میان رفتن انگیزهٔ تعلیم و تحصیل، با تهدید جدی روبهرو است؛ زیرا جامعهای که از علم، آگاهی و تفکر محروم گردد، در برابر نفوذ و سلطهٔ بیگانگان آسیبپذیرتر خواهد بود