
در دوران اشغال شوروی در زندان پلجرخی یک ریش سفید از لوگر که فکرکنم حدود بالاتر از ۸۰ سال عمر داشت با پسرش زندانی بود ،آن مرد خدا حاجی مسجدی نام داشت، قد بلند لنگی سیاه و مرد عیار و مجاهد مملو از ایمان بود.در زندان رواج بود که برنج قروانه را زندانیان مثل خمیر در کاسه با گیلاس حل میکردند و بعد دو قسمت نموده، یک قسمت آنرا با سوخته خاکسار کاغد تشناب مخلوط نموده تا رنگ سیاه بخود گیرد و بخش دیگرش را سفید میگذاشتند،از هردو خمیر با مهارت خاص دانه های شطرنج ساخته و روی پارچه کارتن کاغذی خط کشی میکردند و خانه های شطرنج را رسم مینمودند، بازی شطرنج بنا به فلسفه ظلم و ستم کمونستان در داخل زندان ممنوع بود ، زندانیان در حالات که سربازان متوجه نباشد با یک دیگر شطرنج بازی میکردند.
سالها همینطور زندانیان در بلاک دوم مربوط خاد منتظر ابلاغیه محکمه در حالت بی سرنوشتی انتظار داشتند.وخودرا مصروف نگهمیداشتند، هرگاه شطرنج بازی در تلاشی ویا نادخود آگاه سرباز خاد داخل پنجره عمومی میشد دانه های،شطرنج و تخته را پیدا میکرد، آنرا مصادره نموده و صاحب آنرا مجازات مینمودند، زندانیان چاره نداشتند که تکرار دانه های برنجی شطرنج بسازند و این پروسه سرگرمی خلاف فلسفه ظلم کمونستان دوام داشت .هر چند همه زندانیان مردمان روشن و دارای ذوق به آموزش های ممکنه در زندان بودند و کسی مخالفت تعصب آمیز با بازی شطرنج نداشت، جز بعضی ریشسفیدان زیاد مذهبی ومهربان که همیشه مصروف نماز ها و ذکر خدا خود بودند. چپرکت های اطاقهای زندان همه دو منزله آهنی بود، در چوکات آهنی وسط قبل از دوشک خواب تخته ها به شکل توته توته کنار هم در فواصل دور از یک دیگر گذاشته میشد وبعد آن بالای تخته ها دوشک فرش میشد.
روزی از روز ها در همه اطاق عمومی خاموشی خاص بر قرار بود و یگان صدای” کشت و مات” از گوشته ها و بغل ها طوری بلند میشد که خود بازیگر و گوینده شطرنج متوجه شرفه صدایش نبود ،چون غرق دنیای شطرنج خود در مقابل حریف بی سرنوشتش مثل خود بود.یکی خواب بود دیگری در جای نماز و بعضی ها مصروف تلاوت قرآن و عده هم در چپرکت به پهلو لم داده باهمان تسبیح ساخت برنج تولید کمپنی دانه های شطرنج دست زندانی، دانه های تسبیح رایکی پی دیگر در بین انگشتان رها کرده و ذکر ویاد خدا میکردند. در یکی از چپرکت های دو منزله که طبق معمول ریشسفیدان در طبقه پاین راحت بودند و طبقه بالایی را بیشتر جوانان به خود مختص ساخته، و در بعضی موارد بخاطر که تعداد زندانیان بی حد زیاد بود دو چپرکت بایکی دیگر نزدیک ساخته میشد.زندانیان از اینکه چپرکت ها آهنی و کهنه بود و سر وصدا در وقت لوت خوردن وپهلو گشتاندن نکند آنها را با یک چوبدر وسط گذاشته باهم محکم مینمودند.آنروز حاجی صاحب مسجدی در طبقه پاین چهار زانو نشسته و با تسبیح خود در چرت رفته و دانه ها را یکی پی دیگر از بین انگشتان رها میکرد
که ناگهان دونفر که بالای سر حاجی مسجدی روبروی هم نشسته و در بین ایشان تخته قطعی شطرنج قرار داشت وباهم مصروف برد وباخت شطرنج بودند و چپرکت از اسر فشار تخته ها از چوکات آهنی خطا میخورد اول تخته ها بعد دوشک ودانه های شطرنج و به تعقیب آن دو بازیگر شطرنج هم بالای مسجدی خان میریزند، حالت زیاد پر شر وشور و صدای شکستن تخته و برهم خوردن چپرکت همه را وامیدارد که به کومک آنها شتاب کنند، من هم باعجله خودرا نزدیک ساختم تا کمکی انجام دهم، اول تلاش مان بر آن شد که خاجی مسجدی را از زیر دوشک و تخته ها نجات دهیم،
دو شطرنج باز که قدری جوانتر بودند هریک با مهارت با آنکه کمی آرنج و زانو های آنها با تخته وآهن تصادف کرده بود ،خودرا نجات دادند ، حاجی مسجدی بیچاره در تکان و صدای بی خبر از ضرب وفشار، کرده از سر وصدای ناگهانی ریختن تخته ،دوشک و چپرکت زیاد ترسیده بود ، ودر پی ملامت قضیه میخواست علت را در یابد که ناگهان چشمش به دانه های شطرنج افتاد و فهمید که این عمل حرام در بالای سرش صورت گرفته ، فورآ خویشتن داری و آرامش خودرا از دست میدهد با صدای لرزان پیرانه و لهجه شیرین لوگری دانه های،شطرنج را بر میدارد و صدامزند “فلانم” در “گوتاکی” پدرت وطن را شوروی اشغال کرده شما حرامزاده ها در زندان واری جای کوتک بازی میکنید.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید