امانویل کانت در شرح اخلاق وظیفه گرا میگوید وقتی نیت و انگیزه بد باشد همه اعمال انسان را زشت و نامشروع میسازد.بر اساس این نظر سیاست نا مشروع و غیر اخلاقی با الودگی خودش همه چیز را از سرچشمه الوده
و زهراگین میگرداند.ان حکیم فرزانه خود ما قرنها قبل از کانت با کمال هنرمندی و زیبایی کلام میگفت:
دین از روزی که در دامن قدرت افتاد فاجعه ظلم و استبداد و ریاکاری انرا به افیون جامعه بدل نمود.بجای رستگاری،خوشبختی و ازادگی دین به حربه قتاله ای بدل شد که جز زبونی،سیهروزی و بردگی جامعه و انسان ثمر دیگر ببار نیاورد.از حدود یک قرن به اینسو هوس و عشق به قدرت سیاسی دین را که عامل رستگاری،عزت و کرامت انسان دانسته میشد به عامل از خودبیگانگی ،تخدیر و بردگی و جهالت برای کنترول جامعه بدل شده است.دین که در صدر همه فضیلتها و ارزشها خود را تعریف مینماید به وسیله پست در خدمت اهداف سیاسی قدرت پرستان بی ازرم مبدل گشته است.ازینجا ما می فهمیم که همه چیز بشمول دین در دست انسانها یا به عامل حیات بخش و کمال انسان بدل میشود و یا به ماده کشنده و تخدیر کننده برای سواری گرفتن از مردم.هیچ پدیده دیگر مانند علم،هنر ،قدرت،ادبیات و ایدیولوژی وغیره ازین انحراف و الودگی در امان نیستند.امروز همه امکانات و وسایل دیگر در خدمت تخدیر و تحمیق انسانها بکار گرفته میشوند.قدرت سیاسی مفاهیم و ارزشها را از ماهیت اصلی شان منحرف ساخته و در خدمت اهداف قدرت خویش بکار می گیرد.رسالت اصلی و محوری دین پرداختن به مسایل وجودی انسان ،هدف و معنی بخشیده به زندگی بوسیله ایمان حقیقی است و همینطور نهادینه ساختن ارزشهای اخلاقی و فضایل انسانی در انسانها.در حالیکه کار سیاست تولیت امور زندگی روزمره و عملی مردم است از قبیل اداره جامعه،تامین امنیت مردم،سامان دادن به امورمعیشت و ایجاد امکانات برای بشگوفایی رساندن همه استعداد ها و مهارتهای افراد جامعه تا اینها مقدماتی باشند برای تعالی بیشتر معنوی و معرفتی و اخلاقی جامعه.تامین عدالت اجتماعی نیز در صدر اولویتها و وجایب قدرت سیاسی قرار میگیرد.هدایت اخلاقی و رستگاری اخروی مردم و بردن مردم به بهشت به هیچ عنوان وظیفه قدرت سیاسی و دستگاه های امنیتی،نظامی و پولیسی نیست.این وظیفه نظام معارف و رهبران و مرشدان معنوی جامعه است.وظایفی که برشمردیم از مسوولیتهای اساسی و محوری نظامهای سیاسی است که اکثریت دولتها در انجام این مسوولیتها پا در گل مانده اند چه رسد به اینکه مردم را به رستگاری اخرت برسانند.دولتهاییکه به نام دولتهای ورشکسته معروف اند.انچه بطور قطع و یقین میتوان گفت اینکه اگر نظام سیاسی ای در انجام مسوولیتهای عملی خودناکام بماند به هیچصورت مسوولیت و صلاحیت هدایت مردم به بهشت را ندارند.من بشما قاطعانه عرض می کنم که اجرای عدالت اجتماعی،تامین امنیت بمثابه بستر مساعد برای شگوفایی استعداد های جامه ،ایجاد زمینه کار و فعالیتهای اجتماعی مسوولیتهای بمراتب مشکلتر و مرد افگن تراند نسبت به بردن مردم به بهشت با ضرب تازیانه.برای همینست که ملا های بی هنر پشم الود که هنر دوختن یک دکمه خود را ندارند اما ادعای مفت بردن مردم به بهشت را میکنند.ادعایی که با هیچ ازمون و عقلانیت به چالش گرفته نشود یک جو ارزش ندارد.نظام سیاسی طالبانی فقط به یک چوبدست و یک رمه ضرورت دارد نه هنر میخواهد نه علم و معرفت و نه عقلانیت و مسوولیت پذیری.همه مکلفیتهای چنین نظامی به ادعای خود شان امور سلبی و امتناعی اند مثلا سلب یک به یک از تمام حقوق انسانی و اجتماعی از. زنان ،بستن همه مراکز و مراجع معرفتی ،هنری ،فرهنگی و غیره.
وقتی هوس و شهوت قدرت طلبی انحصاری بسیار قوی باشد و مهارتها و معرفتهای عملی،علمی و هنری ضعیف درانصورت شانه خالی کردن از همه مسوولیتهای عملی و تعهدات دنیوی راه فراریست برای این تیکه داران و دوکان داران دین و شریعت که یک قشر طفیلی و مفت خور جامعه اند.چون هیچ هنری در زندگی ندارند چسپیده اند به اخرت نامعلم مردم.چهار سال است که این گروه مجهول الهویه و امیر المومنینش که در پس کوه قاف خزیده است هنوز از منطقه ممنوعه عورت زنان بیرون نگشته است.انکس که شهوت و هوس کنترول ناپذیر قدرت روایی دارد نفس خود قدرت هدف اعلی و قبله امال ان شمرده میشودکه همه چیز مانند علم،هنر،ادبیات،نژاد و ناسیونالیسم و حتا امور غیبی بشمول دین را وسیله پست اهداف سیاسی خود قرار میدهد و انها را در جهت هدف قدرت منحرف میسازد.ازینجا همه ادعایش باطل و نامشروع میگردد.همه تلاشهایش در جهت مخالف دین و اخلاق قرار می گیرد و یکسره مشروعیت خود را از دست میدهد.در پیش گرفتن رویکرد خشونت امیز،ارعاب ،تهدید و شکنجه مردم بنام دین همه برخلاف ماهیت دین شمرده میشود.مسوولیت ناپذیری و عدم تعهد به وظایف اجتماعی بزرگترین نشان تخطی از دین و اخلاق است.دین فقط در جهت کنترول مردم یگانه بهانه ایست برای این گروه دیوسیرت که اگر انرا از دستش بگیرند خلع سلاح میشوند.
برای تحکیم سلطه انحصاری خود طالبان یکسره منکر علم و معرفت و عقلانیت میشوند و هرروز بیشتر از پیش میکوشند کل مردم را تا سطح بهیمیت خود شان تنزل دهند که برای کنترول انها فقط یک چوبدست ضرورت باشد.طالبان برای حاکمیت خود عوام الناس در سطح خودشان میخواهند.همین گروه جهول برای توجیه جاهلیت و بی فضیلتی خود حوادث و سوانح طبیعی را نیز به عوامل غیبی و طلسمات نسبت میدهند تا کار خود شانرا اسان کرده باشند.مانند اینکه زلزله مرگ اور اخیر در کنر و جا های دیگر را به اراده غیبی برای تعذیب مردم تفسیر میکنند تا بدویت خود را پنهان نمایند.این گروه با جهالت بی مانند خود در سطح جهان با عقل ستیزی و علم گریزی مردم افغانستان را از موقعیت تاریخی و جهانی شان جدا نموده و زندانی سرزمین طلسمات و قلمرو حاکمیت دیوان نمایند.
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید