

![]()
۱ – هـنگـامى كـه مـنـافـقـان نـزد تـو مى آيـنـد مـى گويند ما شهادت مى دهيم كه حتما تورسـول خدائى – خداوند مى داند كه تو قطعا رسول اوهستى ولى خداوند شهادت مى دهد كه منافقان دروغگو هستند. ۲– آنـهـا سـوگـنـدهايشان را سپر ساخته اند تا مردم را از راه خدا بازدارند، آنها كارهاى بسيار بدى انجام مى دهند. ۳ – اين به خاطر آن است كه آنها نخست ايمان آوردند سپس كافر شدند، لذا بر دلهاى آنها مهر نهاده شده ، و حقيقت را درك نمى كنند. ۴ – هنگامى كه آنها را مى بينى جسم و قيافه آنان تو را در شگفتى فرو مى برد، و اگر سخن بگويند به سخنانشان گوش فرا مى دهى ، اما گوئى چوبهاى خشكى هستند كه بر ديـوار تـكـيـه داده شـده ، هـر فـريادى از هر جا بلند شود بر ضد خود مى پندارند، آنها دشـمنان واقعى تو هستند از آنان برحذر باش ، خداوند آنها را بكشد چگونه از حق منحرف مى شوند؟تفسير: سرچشمه نفاق و نشانه هاى منافقان ! مساءله نفاق و مـنـافـقـان در اسـلام از زمـانـى مطرح شد كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به مـديـنـه هجرت فرمود و پايه هاى اسلام قوى ، و پيروزى آن آشكار شد، و گرنه در مكه تـقريبا منافقى وجود نداشت ، زيرا مخالفان قدرتمند هر چه مى خواستند آشكارا بر ضد اسـلام مى گفتند، و انجام مى دادند، و از كسى پروا نداشتند و نيازى به كارهاى منافقانه نبود. امـا هـنـگـامـى كـه نـفوذ و گسترش اسلام در مدينه دشمنان را در ضعف و ناتوانى قرار داد ديگر اظهار مخالفت به طور آشكار مشكل ، و گاه غير ممكن بود،و لذا دشـمـنـان شكست خورده براى ادامه برنامه هاى تخريبى خود تغيير چهره داده ، ظاهرا بـه صـفـوف مـسـلمـانـان پـيـوسـتـنـد، ولى در خـفـا بـه اعمال خود ادامه مى دادند. اصولا طبيعت هر حرکت انقلابى چنين است كه بعد از پيروزى چشمگير با صفوف منافقان روبرو خـواهـد شـد، و دشـمـنـان سـرسـخـت ديـروز بـه صـورت عـوامـل نـفـوذى امـروز در لبـاس دوستان ظاهرى جلوه گر مى شوند، و از اينجا است كه مى تـوان فـهـمـيـد چـرا ايـنـهـمـه آيـات مـربـوط بـه مـنـافـقـيـن در مـديـنـه نازل شده نه در مكه . اين نكته نيز قابل توجه است كه مساءله نفاق و منافقان مخصوص به عصر پيامبر (صلى الله عـليـه و آله و سـلم ) نـبـود، بـلكـه هـر جـامعه اى – مخصوصا جوامع انقلابى – با آن روبرو هستند، به همين دليل بايد تحليلها و موشكافيهاى قرآن را روى اين مساءله نه به عـنـوان يك مساءله تاريخى ، بلكه به عنوان يك مساءله مورد نياز فعلى ، مورد بررسى دقـيـق قـرار داد، و از آن براى مبارزه با روح نفاق و خطوط منافقين در جوامع اسلامى امروز الهام گرفت . و نيز بايد نشانه هاى آنها را كه قرآن به طور گسترده بازگو كرده است دقيقا شناخت ، و از طريق اين نشانه ها به خطوط و نقشه هاى آنها پى برد. نكته مهم ديگر اينكه خطر منافقان براى هر جامعه از خطر هر دشمنى بيشتر است ، چرا كه از يـكـسو شناخت آنها غالبا آسان نيست ، و از سوى ديگر دشمنان داخلى هستند، و گاه چنان در تار و پود جامعه نفوذ مى كنند كه جدا ساختن آنها كار بسيار مشكلى است و از سوى سوم روابط مختلف آنها با ساير اعضاء جامعه كار مبارزه را با آنها دشوار مى سازد. به همين دليل اسلام در طول تاريخ خود بيشترين ضربه را از منافقان خورده ، و نيز به همين دليل قرآن سختترين حملات خود را متوجه منافقان ساخته و آن قدر كه آنها را كوبيده هيچ دشمنى را نكوبيده است . با توجه به اين مقدمه به تفسير آيات باز مى گرديم : نـخستين سخنى را كه قرآن در اينجا درباره منافقان مطرح مى كند همان اظهار ايمان دروغين آنـهـا اسـت كـه پـايه اصلى نفاق را تشكيل مى دهد، مى فرمايد: (هنگامى كه منافقان نزد تـو مـى آيـنـد مـى گـويـنـد مـا شـهـادت مـى دهـيـم كـه حـتـمـا تـو رسـول خـدائى )! (اذا جـاءك المـنـافـقـون قـالوا نـشـهـد انـك لرسول الله ). سـپـس قرآن مى افزايد (خداوند مى داند كه تو فرستاده او هستى ، ولى خداوند گواهى مـى دهـد كـه مـنـافقان دروغگو هستند)(و الله يعلم انك لرسوله و الله يشهد ان المنافقين لكاذبون ) و از ايـنـجـا نـخستين نشانه نفاق ، روشن مى شود و آن دوگانگى ظاهر و باطن است كه با زبـان مـؤ كـدا اظـهـار ايـمـان مـى كـنـنـد، ولى در دل آنـهـا مـطلقا خبرى از ايمان نيست ، اين دروغـگـوئى و كـذب ، ايـن دوگـانـگـى درون و بـرون مـحـور اصـلى نـفـاق را تشكيل مى دهد. قابل توجه اينكه : صدق و كذب بر دو گونه است ، صدق و كذب خبرى ، صدق و كذب (مخبرى )، در قسم اول ، معيار، موافق و مخالف واقع بودن است در حالى كه در قسم دوم ، موافقت و مخالفت با اعتقاد، مطرح مى باشد، به اين معنى كه اگر انسان ، خبرى مى دهد كـه مـطـابق با واقع است ، ولى بر خلاف عقيده او، آن را كذب (مخبرى ) مى ناميم ، و اگر موافق عقيده او است ، صدق . روى اين حساب ، شهادت منافقان به رسالت پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) از نظراخبار، هرگز كذب نبود، يك واقعيت بود. ولى از نظر گوينده و مخبر چون بر خلاف عقيده آنها بود كذب محسوب مى شد، لذا قرآن مى گويد، تو پيغمبر خدا هستى اما اينها دروغ مى گويند! بـه تـعبير ديگر: منافقان نمى خواستند، خبر از رسالت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سـلم ) بـدهـنـد، بـلكـه مـى خواستند از اعتقاد خود به نبوت او خبر دهند، و مسلما در اين خبر دروغگو بودند. اين نكته نيز قابل توجه است كه آنها در شهادت خود انواع تاءكيدها را به كار بردند و خداوند نيز با قاطعيت با همان لحن ، آنها را تكذيب مى كند، اشاره به اينكه در برابر آن قاطعيت ، چنين قاطعيتى لازم است . ذكـر ايـن نـكـتـه نـيـز در ايـنـجـا لازم اسـت كـه (مـنـافـق ) در اصل از ماده (نفق ) (بر وزن نفخ ) به معنى نفوذ و پيشروى است ، و (نفق ) (بر وزن شفق ) به معنى كانالها و نقبهائى است كه زير زمين مى زنند تا براى استتار يا فرار از آن استفاده كنند. بعضى از مفسران گفته اند بسيارى از حيوانات مانند موش صحرائى و روباه و سوسمار بـراى لانـه خـود دو سـوراخ قرار مى دهند: يكى آشكار كه از آن وارد و خارج مى شوند، و ديـگـرى پـنـهانى كه اگر احساس خطرى كنند از آن مى گريزند، اين سوراخ پنهانى را (نافقاء) گويندو به اين ترتيب (منافق ) كسى است كه طريقى مرموز و مخفيانه براى خود برگزيده ، تـا بـا مـخـفـى كـارى و پـنهان كارى در جامعه نفوذ كند، و به هنگام خطر از طريق ديگر فرار نمايد. آيـه بـعـد بـه دومـيـن نشانه آنها پرداخته چنين مى گويند: (آنها سوگندهايشان را سپر سـاخـتـه انـد، تـا مـردم را از راه خـدا بـازدارنـد) (اتـخـذوا ايـمـانـهـم جـنـة فـصـدوا عـن سبيل الله ). (آنها كارهاى بسيار بدى انجام مى دهند) (انهم ساء ما كانوا يعملون ). چرا كه در ظاهر ابراز ايمان مى كنند، و در باطن كفر مى ورزند، و در طريق هدايت مردم به آئين حق ، ايجاد مانع مى نمايند، و چه عملى از اين بدتر و زشت تر؟. (جنة ) از ماده (جن ) (بر وزن فن ) در اصل به معنى پنهان كردن چيزى از حس است ، و (جـن ) (بـر وزن سـن ) به خاطر اينكه موجودى است ناپيدا، اين واژه بر او اطلاق مى شـود، و از آنـجـا كه (سپر) انسان را از ضربات اسلحه دشمن ، مستور مى دارد در لغت عـرب بـه آن ، (جـنـة ) گفته مى شود، و باغهاى پردرخت را نيز به خاطر مستور شدن زمينهايشان ، (جنت ) مى گويند. به هر حال ، اين يكى از آثار نفاق است ، كه خود را در زير پوششى از نام مقدس خداوند، و سوگندهاى غلاظ و شداد، قرار مى دهند تا چهره واقعى خويش را مكتوم دارند، عواطف مردم را بـه سـوى خـود جـلب كـرده و از ايـن طـريـق بـه اغفال آنها بپردازند و (صد عن سبيل الله ) كنند. ايـن تـعـبـيـر ضـمـنـا نـشـان مـى دهـد كـه آنـهـا دائمـا بـا مـؤ مـنـان در حال جنگ و ستيزند، و هرگز نبايد فريب اين ظاهرسازى و چربزبانى آنها را خورد، زيرا انتخاب سپر مخصوص ميدانهاى نبرد است .
درسـت اسـت كـه در بـعـضـى از مـواقـع ، انـسـان چـاره اى جـز سـوگـنـد نـدارد، و يـا لااقل سوگند كمك به بيان اهميت موضوع مورد نظر مى كند، ولى نه سوگند دروغ ، و نه سوگند براى هر چيز و هر كار كه اين شيوه منافقان است . در آيه 74 سوره توبه مى خوانيم يحلفون بالله ما قالوا و لقد قالوا كلمةالكـفـر: (آنها به خدا سوگند ياد مى كنند كه (سخنان زننده در غياب پيامبر) نگفته اند، در حالى كه قطعا سخنان كفرآميز گفته اند). مـفـسـران بـراى جمله (صدوا عن سبيل الله )، دو معنى ذكر كرده اند: نخست اعراض از راه خـدا و ديـگـر بـازداشـتن ديگران از اين راه ، گرچه جمع ميان هر دو معنى در آيه مورد بحث امـكـان پـذيـر اسـت ، ولى بـا تـوجـه بـه تـوسـل آنها به سوگندهاى دروغ ، معنى دوم ، مـنـاسـبـتـر بـه نـظـر مـى رسـد، چـرا كـه هـدف از ايـن سـوگـنـدهـا، اغفال ديگران است . يـك جـا (مـسـجـد ضـرار) بـر پـا مـى كـنـنـد، و هـنـگـامـى كـه از آنـهـا سـؤ ال مى شد هدفتان چيست ؟ سوگند ياد مى كنند كه جز هدف خير ندارند! (توبه – 107). در جـاى ديـگـر بـراى شـركـت در جـنـگـهـائى كـه فـاصـله آن نـزديـك و احـتـمـال غـنائم در آن زياد است اظهار آمادگى مى كنند ولى براى شركت در ميدان تبوك كه پـر از مشكلات است هزار عذر و بهانه مى آورند و سوگند ياد مى كنند كه اگر توانائى مى داشتيم همراه شما حركت مى كرديم ! (توبه – 42). آنها نه فقط براى مردم سوگند دروغين ياد مى كنند بلكه همانگونه كه در آيه 18 سوره مـجـادله آمـده در عـرصـه مـحـشـر نـيـز در پـيـشـگـاه خـداونـد مـتـوسـل بـه سـوگـنـد دروغ مـى شـونـد! و ايـن نـشـان مـى دهـد كـه ايـن عـمـل جـزء بـافـت وجـودشـان شـده است كه حتى در عرصه محشر و در پيشگاه خدا نيز دست بردار نيستند!. آيـه بـعد به علت اصلى اين گونه اعمال ناروا پرداخته مى افزايد: (اين به خاطر آن اسـت كه آنها نخست ايمان آوردند، سپس كافر شدند، و لذا بر دلهاى آنها مهر نهاده شده و حقيقت را درك نمى كنند) (ذلك بانهم آمنوا ثم كفروافطبع على قلوبهم فهم لا يفقهون ). جمعى از مفسران معتقدند كه منظور از اين ايمان در اينجا ايمان ظاهرى است ، در حالى كه در باطن كافر بودندولى ظـاهـر آيـه نشان مى دهد كه آنها در آغاز حقيقتا مؤ من شدند، و بعد از آن كه طعم ايمان را چـشـيدند و نشانه هاى حقانيت اسلام و قرآن را ديدند راه كفر را پيش گرفتند، اما كفرى تـواءم بـا نفاق ، نه آشكارا و با صراحت ، و همين سبب شد كه خدا حس تشخيص را از آنها سـلب كـنـد، و از درك حـقـائق مـحـروم بـمـانـنـد، زيـرا اگـر از اول حـق را تـشـخـيـص نداده بودند عذرى داشتند، اما بعد از تشخيص حق و ايمان آوردن اگر به آن پشت پا بزنند خداوند توفيق را از آنها سلب مى كند. در حـقـيـقـت مـنافقان دو گروهند، گروهى از اول ايمانشان صورى و ظاهرى بوده ، و گروه ديـگـر در آغـاز ايـمان حقيقى داشته اند سپس راه ارتداد و نفاق را پيش گرفته اند، ظاهر آيه مورد بحث گروه دوم را مى گويد. در حـقـيـقـت ايـن آيه شبيه آيه 74 سوره توبه است كه مى گويد: و كفروا بعد اسلامهم : (آنها پس از اسلام كافر شدند). بـه هـر حـال ايـن سـومـيـن نـشـانـه از نـشـانـه هاى آنها است كه از درك حقائق روشن غالبا مـحـرومند، و ناگفته پيدا است كه اين هرگز منتهى به جبر نمى شود چرا كه مقدمات آن را خودشان فراهم كرده اند. آيـه بـعـد نـشـانـه هاى بيشترى را از آنها ارائه داده ، مى گويد: (هنگامى كه آنها را مى بينى جسم و قيافه آنان تو را در شگفتى فرو مى برد) (و اذا راءيتهم تعجبك اجسامهم ). ظاهرى آراسته و قيافه هائى جالب دارند. علاوه بر اين چنان شيرين و جذاب سخن مى گويند كه (وقتى حرف مى زنند تو نيز به سخنانشان گوش فرا مى دهى )! (و ان يقولوا تسمع لقولهم ). جـائى كـه پـيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) ظاهرا تحت تاءثير جذابيت سخنان آنها قرار گيرد تكليف ديگران روشن است .ايـن از نـظـر ظـاهر و اما از نظر باطن (گوئى چوبهاى خشكى هستند كه بر ديوار تكيه داده شده است ) (كانهم خشب مسندة ).اجـسـامـى بـى روح ، و صـورتـهـائى بـيـمـعـنـى و هـيـكـلهائى تو خالى دارند، نه از خود اسـتقلالى ، نه در درون نور و صفائى ، و نه اراده و تصميم محكم و ايمانى دارند، درست همچون چوبهاى خشك تكيه زده بر ديوار!بـعـضى از مفسران روايت كرده اند
كه (عبدالله بن ابى ) سركرده منافقان مردى درشت انـدام ، خـوش قـيـافـه و فصيح و چربزبان بود، هنگامى كه با گروهى از يارانش وارد مـجـلس رسـول خـدا (صـلى الله عليه و آله و سلم ) مى شد اصحاب از ظاهر آنها تعجب مى كـردنـد، و بـه سـخـنانشان گوش فرا مى دادند ولى آنها (به خاطر غرور و نخوتى كه داشـتـنـد) كـنار ديوار رفته و به آن تكيه كرده ، و مجلس را تحت تاثير قيافه و سخنان خود قرار مى دادند و آيه ناظر به حال آنها است .سـپـس مـى افـزايـد: آنـهـا چـنـان تـو خـالى و فـاقـد تـوكل بر خدا و اعتماد بر نفس هستند كه (هر فريادى از هر جا بلند شود آن را بر ضد خود مى پندارند) (يحسبون كل صيحة عليهم ).تـرس و وحـشـتـى عـجـيـب هـمـيـشـه بـر قلب و جان آنها حكمفرما است ، و يك حالت سوءظن و بـدبينى جانكاه سرتاسر روح آنها را فرا گرفته ، و به حكم الخائن خائف از همه چيز، حتى از سايه خود مى ترسند، و اين است نشانه ديگرى از نشانه هاى منافقان .
و در پـايـان آيـه بـه پـيـامـبـر (صـلى الله عليه و آله و سلم ) هشدار مى دهد كه (اينها دشمنان واقعى تواند از آنها برحذر باش )(هم العدو فاحذرهم ).سـپـس مـى گـويـد: (خدا آنها را بكشد، چگونه از حق منحرف مى شوند)؟! (قاتلهم الله انى يؤ فكون ). روشـن اسـت كـه ايـن تـعـبـيـر، اخـبار نيست ، بلكه به صورت نفرين است ، و براى مذمت و سـرزنـش و تـحـقـيـر اين گروه ، ذكر شده ، شبيه تعبيرات روزمره اى كه انسانها درباره يكديگر دارند، كه قرآن با زبان خود مردم با آنها سخن مى گويد:بـه اين ترتيب در آيه مورد بحث نشانه هاى ديگرى از منافقان مطرح شده از جمله : وضع فـريـبـنـده ظاهرى تواءم با خالى بودن درون ، همچنين ، ترس و وحشت و بد گمانى نسبت به هر چيز و هر حادثه
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید