
دیدگاه نواندیشی : شاید دیگر برای هیچکسی حتی آنانیکه معادلات مبتنی بر سازش وتوطیه علیه مردم سلحشور افغانستان را از زاویه منحنی ” خوشباوری و ساده اندیشی مینگرستند و مینگرند سیاست توطیه گرانه و گام به گام کشورهای منطقه بویژه پاکستان و حواریون منطقوی آنها در تاریکی مانده باشند زیرا زمان زیادی است که حکومت پاکستان این جنایتکار مکار قرن با شیوه های گوناگون استخباراتی مشغول توطئه چینی بوده و اینک به واسطه تروریستهای چند ملیتی بنام طالبان که عمدتأ از قوم پشتون و طبق معادله سیاه استعمارانگلیس و امریکا که باید رهبر در افغانستان یک پشتون تباربوده باشد طشت رسوائی تمامی تمامی دشمنان افغانستان بر زمین افتاد . چنانچه امروز با بسیار ساده گی میتوان در یافت که با خروج نیروهای اشغالگر اتحاد شوروی بویژه پس از حادثه یازدهم سپتمبر سال ۲۰۰۱ میلادی که گویا قدرت به معنای واقعی به افغانها ی که متشکل از اقوام گوناگون اعم از پشتونها ، تاجیک ها ، هزاره ها،ازبک ها و ترکمن ها ودیگر اقوام و اقلیت های مذهبی که از چندین قرن بدینسو در جغرافیای بنام ، آریانا ، خراسان و افغانستان در صلح و آرامش به سر برده اند منتقل گردیده است !! ولی واقیعتهای حاضر خلاف این را می رساند و این یک توهم استخباراتی بیش نبوده است و این همان شیوه استعماری است که درترمنولوژی و ادبیات معاصر آنرا استحمار می نامند اتکأ بر قومیت ، مذهب ، زهد خشک ، شعر ، گذشته پرستی ، شکرکشیدن بر آنچه که در نتیجه یک حق تلفی قومی بدست آمده ازاهرم های فشارو اعمال چنین شیوه استحماری نامیده میشوند.پروژه تروریستی ای بین المللی که بنام طالبان بر افغانستان غلبه استخباراتی یافت و بنام امارت اسلامی افغانستان با لغو نقشه راه یا قانون اساسی افغانستان برای حرکت ملی افغانها متشکل ازهمه اقوام و مذاهب بزور سرنیزه حاکم ساخته شد . این نخستین انحراف ازاصول دولت داری پنداشته شد که با تأسف برخی آراکین طالبان قوانین اساسی رژیم های گذشته را خلاف شریعت اسلامی خواندند و بر سیستم فتوی و فرمان اکتفأ نمودند . باید با احترام به نویسنده گرانقدر این نوشته به عرض رساند که در حال حاضر بیشترین مخالفین طالبان را نیروها و عناصر پشتون تباری تشکیل میدهند که با اندیشه و پروژه طالبان به عنوان مسلمانان راستین و مبارزان آزادی خواه در تقابل میباشند . نه باید فراموش کرد که عمق استراتیژیک استعمار انگلیس بویژه شبکه استخباراتی پاکستان ISI در طول چند دهه آخیر بر زعامت پشتون تبار در افغانستان استوار بوده که فرد نخست مملکت باید از پشتون تبار ها باشد که خوشبختانه اکثر شهروندان وابسته با قوم پشتون به چنین توطیه های دشمن پی برده اند و ما سوا از برخی عناصر معلوم الحال افراطی و خشونت پرور هیچ یکی از روشنفکران متعلق با قوم پشتون این معادله غرض آلود پشتون محوری را دشمنی با وحدت ملی می دانند . موضوع فقط جهت اطلاع نویسنده ارجمند این نوشته و سائر خواننده گان عزیز به عرض رسید
افغانستان بهعنوان یک جامعه چندقومی، همواره با چالش تعریف هویت ملی و توزیع عادلانه قدرت مواجه بوده است. در این میان، برخی تحلیلها بر این باورند که در دورههای مختلف تاریخی، سیاستهایی اعمال شده که بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم به تقویت نقش یک قوم خاص، بهویژه پشتونها، در ساختار قدرت انجامیده است. این بحث گاهی تحت عنوان «پشتونسازی» یا تلاش برای تحقق «پشتونستان» مطرح میشود؛ مفاهیمی که در عین حال، بسیار مناقشهبرانگیز و نیازمند بررسی دقیق و انتقادی هستند.
۱:زمینههای تاریخی: شکلگیری مسأله پشتونستان: ریشههای این بحث به اواخر قرن نوزدهم و ترسیم خط دیورند بازمیگردد؛ مرزی که قبایل پشتون را میان افغانستان و سرزمینهای تحت کنترل بریتانیا تقسیم کرد. این تقسیم: • موجب گسست اجتماعی و قبیلهای در میان پشتونها شد • به شکلگیری نوعی «ملیگرایی فرامرزی» در میان بخشی از نخبگان سیاسی افغانستان انجامید پس از تشکیل پاکستان در سال ۱۹۴۷، این مسأله وارد مرحله جدیدی شد. دولت افغانستان تنها کشوری بود که در ابتدا با عضویت پاکستان در سازمان ملل مخالفت کرد؛ بخشی از این مخالفت، به موضوع پشتونستان مربوط میشد.

۱:دوره سلطنت و جمهوری اولیه: از محمد نادر شاه تا محمد داود خان در این دوره، سیاستهای دولت افغانستان دارای دو بعد بود: الف) سیاست خارجی: • طرح مسأله پشتونستان بهعنوان ابزار فشار بر پاکستان • حمایت سیاسی و تبلیغاتی از پشتونهای آن سوی مرز ب)
• تقویت زبان پشتو در کنار زبان دری • حضور گسترده نخبگان پشتون در ساختار قدرت در دوره داود خان، این سیاستها به اوج رسید و حتی به قطع روابط دیپلماتیک با پاکستان انجامید.
این اقدامات را میتوان بیشتر درچارچوب رقابت ژئوپلیتیکی با پاکستان و تلاش برای تقویت مشروعیت داخلی تفسیر کرد، نه الزاماً یک پروژه سیستماتیک برای حذف سایر اقوام۲:۲ دوره کمونیستی: از نورمحمد ترهکی تا محمد نجیبالله در این دوره، با وجود ایدئولوژی سوسیالیستی و تأکید بر برابری، برخی سیاستها قابل توجه است: • تلاش برای گسترش زبان پشتو در نهادهای رسمی • تمرکز قدرت در حلقات خاص حزبی که از نظر قومی نیز قابل بحث بود اما در عین حال: • دولت سعی داشت هویت «سوسیالیستی» را جایگزین هویتهای قومی کند • تنوع قومی در ساختار حزب نیز وجود داشت نتیجه: در این دوره، «قومگرایی» بیشتر در سطح غیررسمی و درونساختاری مطرح بود، نه بهعنوان سیاست رسمی اعلامشده. ۲.۳ دوره پس از ۲۰۰۱: حامد کرزی و اشرف غنی این دوره با حمایت جامعه جهانی و تأکید بر دموکراسی آغاز شد، اما: ویژگیهای کلیدی: • ایجاد ساختار رسمی چندقومی در قانون اساسی • مشارکت اقوام مختلف در حکومت انتقادات مطرحشده: • تمرکز قدرت در نهاد ریاستجمهوری • ادعاهایی درباره ترجیح شبکههای قومی خاص در انتصابات • بیاعتمادی میان گروههای قومی تحلیل: در این دوره، بهجای «پشتونسازی سیستماتیک»، بیشتر شاهد بحران دولتسازی، فساد و رقابتهای شبکهای هستیم که رنگ قومی نیز به خود گرفته است
طالبان عمدتاً از مناطق پشتوننشین برخاستهاند، اما:
• تأکید رسمی بر «امت اسلامی» بهجای قومیت • ساختار قدرت با حضور محدود سایر اقوام نگرانیها: حاشیهنشینی اقوام غیرپشتون • تمرکز قدرت در حلقات خاص همچنین، در سیاست خارجی: • ادامه حساسیت نسبت به خط دیورند • تنشهای مرزی با پاکستان
۳: . تحلیل مفهوم «پشتونسازی»: مفهوم «پشتونسازی» در ادبیات سیاسی افغانستان، بیشتر یک برداشت انتقادی است تا یک نظریه اثباتشده. این مفهوم میتواند به چند معنا اشاره داشته باشد
اما باید تأکید کردهیچ اجماع علمی درباره وجود یک پروژه منسجم و برنامهریزیشده در تمام دورهها وجود ندارد شرایط تاریخی، جنگها، مداخلات خارجی و ضعف نهادها نیز نقش تعیینکننده داشتهاند ۴: پیامدهای منفی برای افغانستان

بزرگترین خطر برای افغانستان نه یک قوم خاص، بلکه سیاسیشدن هویتهای قومی، ضعف نهادهای ملی و نبود عدالت ساختاری است. پیشنهاد برای مسیر آینده (رویکرد علمی) • تقویت هویت ملی فراگیر • توزیع عادلانه قدرت • پذیرش تنوع فرهنگی و زبانی • حل مسالمتآمیز اختلافات مرزی
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید