گـزیده اخبــار
خانه » اجتماعی » مشـــروعیـــت، میـــوه عـــدالت !
مشـــروعیـــت، میـــوه عـــدالت !

مشـــروعیـــت، میـــوه عـــدالت !

در میان انبوهی از مسایلی که در زندگی با انها دست و پنجه نرم میکنیم یک مساله پیوسته دغدغه محوری برایم بوده که نه من و نه هیچکسی دیگر نمیتواند خود را ازان برهاند.ان مساله مشکل بی عدالتی،فقر روزافزون و محرومیت بخش عظیم نفوس جوامع بشری در جهان است که با تولید بیسابقه ثروت در جهان سیر معکوس دارد و هر روز گودال فقر و ثروت میان جوامع عمیقتر و وسیعتر میشود.اگر دولتها درین عرصه کاری انجام نمیدهند پس فلسفه وجودی شان چیست؟به نظر من هر نظام سیاسی حاکم بر جوامع بر هر تیوری و عقیده ایکه بنا یافته باشند اگر نتوانند این معضل محوری و جهانی را حل نمایند مشروعیت و اعتبار خود را از دست خواهد داد.شنیده ام و خوانده ام که عده ای از دانشمندان گفته اند انسانها را باید با چیز هایی که ندارند تعریف نمود نه چیز هایی که دارند.

مثلا شخصی بسیار فضایل،مهارتها و دانشها را دارد اما با عدالت و اخلاق با مردم رفتار نمیکندخودخواه و تبعیض طلب است .همین سبب میشود که جامعه به او با چشم نفرت و تحقیر بنگرد.یک نظام سیاسی هم اگر بسیار موفقیت های شایان و درخشان داشته و دست اورد های مهمی داشته باشد اما جامعه اش غرق در ظلم و بیعدالتی باشد باز هم میتوان این نظام سیاسی را محکوم و نا مشروع دانست.داشته ها و دستاورد های انسان زمانی ارزش و اعتبار اجتماعی دارند که بعنوان یک مولفه قوام بخش به جامعه و ایجاد الفت و اعتماد میان افراد جامعه موثریت خود را نشان دهد.جامعه بدون اخلاق که عدالت محور انست معنی ندارد.بدون تساند و همنوعی جامعه ای بوجود نمی اید.انرا میتوان مجموعه افراد نا متجانس و بیرابطه حساب نمود.به همین دلیل بود که کارل مارکس چنین مجموعه را به یک کیسه کچالو تشبیه میکند که رابطه ای میان شان نیست.جامعه سرمایداری لیبرال که اصالت فرد را شعار خود قرار داده است نمونه چنین مجموعه بی رابطه که خود انرا جامعه اتومیزه شده مینامند میباشد.ظاهرا انسانها در کنار یکدیکر و بطور فشرده و انبوه زندگی میکنند اما رابطه ای میان شان نیست و همدیگر را نمی شناسند. جهان موجود که خود را جهان متمدن معرفی میکند به پیشرفتهای بسیار محیر العقول و دست اورد های مثبت رسیده است اما در عین زمان فاجعه فقر و محرومیت و شگاف طبقاتی همه جهان را در خود پیچانده است.فاصله فقر و ثروت بگونه افسانوی بزرگتر شده است.همین دلیل برای بشریت کافیست که چهره این به اصطلاح تمدن را غیر انسانی و تحمل ناپذیر بداند.تمدنی که بطور بی سابقه ای فقر و نفرت ایجاد میکند و جوامع بشری را مانند حشرات بی ارزش به پیمانه میلیونی می کشد و خم بر ابرو نمی اورد تمدن نیست بلکه عین توحش است.توحش در بیسابقه ترین پیمانه.ظلم سیستماتیک و برنامه ریزی شده اولیترین و بزرگترین معضل جهان کنونیست و تمدن کیلوواتی غرب عامل و مولد اصلی انست.راستش را بخواهید نظام سرمایداری یگانه عامل بحران نیست بلکه ماهیت نظام سرمایداری برخاسته از حرص پایان ناپذیر انسانهاست که سرمایداری بطور سیستماتیک و برنامه ریزی شده به این شرارت شیطانی بنیاد یافته و انرا بطور خستگی ناپذیر تشویق مینماید.سمبل اعلای این نظام همان شیطانست که خدا انرا لعنت کرده است.بیخدایی جهان را ویران نمیکند اما بیعدالتی اینکار را میکند.به همین دلیل است که انجیل «حرص» را از زمره گناهان کبیره نامیده است.تمام نظامهای سیاسی چه سکیولار و چه دیندار در عرصه عدالت بطور حقارتبار ناکام اند و درین میدان سپر افگنده اند.باید گفت نظام سیاسی ایکه در عرصه عدالت اجتماعی ناکام بوده و از سامان دادن جامعه خودش عاجز باشد اما خودش را دینی بداند بطور قطع در هدایت اخروی مردم ناکام و بی اعتبار است.این چه دلیل داردکه در همین ازمونگاه اولی یعنی عدالت در همین زندگی همه ناکام اند؟کسیکه نتواند نان مردم را میان چند نفر عادلانه توزیع نماید چگونه میتواند اخرت مردم را اباد سازد؟یا اینکه اخرت برایشان همان نخود سیاه است و هر چه دلشان بخواهد در مورد ان میتوانند ادعا کنند؟کمونیستها که اقتصاد را یگانه اسپ جنگی شان قرار داده اند و ریشه کن کردن ظلم و بیعدالتی و استثمار را هدف اعلای خود اعلان نموده اند در عرصه های دیگر زندگی ناکامی های اصولی داشته اند که انسانها نمیتوانند انها را نا دیده گیرند.نظام سیاسی توتالیتار یا تمامیت خواه در هر چهره و نامی که ظاهر شود قابل تحمل نیست چون با فطرت انسانها در تعارض قرار می گیرد.ازین نقطه نظر تمام نظامهای تمامیت خواه بشمول نظام سیاسی دینی مردود و متعارض با فطرت انسانها اند.با شعار خدا و شریعت نیز نمیتوان چهره سیاه تبعیض و استبداد را شست.من تا اینجا به این نتیجه رسیده ام که تیوریها و اصول و عقاید هرقدر هم اراسته و عقل پسند باشند نمیتوانند طبیعت درشت انسانها را تغییر دهند.نظامهای دینی اگر به اینکار موفق نشوند در حالیکه خود را درین عرصه یکه تاز میدانند دیگران نیز خود را معذور میدانند چون رسالت پرورش انسان متقی را بخود قایل نیستند.هوس حکومت کردن انهم بنام دین چه فاجعه ای می افریند.اصول عقیدتی و تیوریک هرقدر هم پاک و بی نقص باشد وقتی نتوانند انسان متقی و راستکار ببار ارند مانند دیگران ملامت و ناکام خواهند بود.گویی با همه اینها انسانها راه خود شان را میروند. مشکل همه اینست،«انسان»

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

بالا