
در میان انبوهی از مسایلی که در زندگی با انها دست و پنجه نرم میکنیم یک مساله پیوسته دغدغه محوری برایم بوده که نه من و نه هیچکسی دیگر نمیتواند خود را ازان برهاند.ان مساله مشکل بی عدالتی،فقر روزافزون و محرومیت بخش عظیم نفوس جوامع بشری در جهان است که با تولید بیسابقه ثروت در جهان سیر معکوس دارد و هر روز گودال فقر و ثروت میان جوامع عمیقتر و وسیعتر میشود.اگر دولتها درین عرصه کاری انجام نمیدهند پس فلسفه وجودی شان چیست؟به نظر من هر نظام سیاسی حاکم بر جوامع بر هر تیوری و عقیده ایکه بنا یافته باشند اگر نتوانند این معضل محوری و جهانی را حل نمایند مشروعیت و اعتبار خود را از دست خواهد داد.شنیده ام و خوانده ام که عده ای از دانشمندان گفته اند انسانها را باید با چیز هایی که ندارند تعریف نمود نه چیز هایی که دارند.
سمبل اعلای این نظام همان شیطانست که خدا انرا لعنت کرده است.بیخدایی جهان را ویران نمیکند اما بیعدالتی اینکار را میکند.به همین دلیل است که انجیل «حرص» را از زمره گناهان کبیره نامیده است.تمام نظامهای سیاسی چه سکیولار و چه دیندار در عرصه عدالت بطور حقارتبار ناکام اند و درین میدان سپر افگنده اند.باید گفت نظام سیاسی ایکه در عرصه عدالت اجتماعی ناکام بوده و از سامان دادن جامعه خودش عاجز باشد اما خودش را دینی بداند بطور قطع در هدایت اخروی مردم ناکام و بی اعتبار است.این چه دلیل داردکه در همین ازمونگاه اولی یعنی عدالت در همین زندگی همه ناکام اند؟کسیکه نتواند نان مردم را میان چند نفر عادلانه توزیع نماید چگونه میتواند اخرت مردم را اباد سازد؟یا اینکه اخرت برایشان همان نخود سیاه است و هر چه دلشان بخواهد در مورد ان میتوانند ادعا کنند؟کمونیستها که اقتصاد را یگانه اسپ جنگی شان قرار داده اند و ریشه کن کردن ظلم و بیعدالتی و استثمار را هدف اعلای خود اعلان نموده اند در عرصه های دیگر زندگی ناکامی های اصولی داشته اند که انسانها نمیتوانند انها را نا دیده گیرند.
نظام سیاسی توتالیتار یا تمامیت خواه در هر چهره و نامی که ظاهر شود قابل تحمل نیست چون با فطرت انسانها در تعارض قرار می گیرد.ازین نقطه نظر تمام نظامهای تمامیت خواه بشمول نظام سیاسی دینی مردود و متعارض با فطرت انسانها اند.با شعار خدا و شریعت نیز نمیتوان چهره سیاه تبعیض و استبداد را شست.من تا اینجا به این نتیجه رسیده ام که تیوریها و اصول و عقاید هرقدر هم اراسته و عقل پسند باشند نمیتوانند طبیعت درشت انسانها را تغییر دهند.نظامهای دینی اگر به اینکار موفق نشوند در حالیکه خود را درین عرصه یکه تاز میدانند دیگران نیز خود را معذور میدانند چون رسالت پرورش انسان متقی را بخود قایل نیستند.هوس حکومت کردن انهم بنام دین چه فاجعه ای می افریند.اصول عقیدتی و تیوریک هرقدر هم پاک و بی نقص باشد وقتی نتوانند انسان متقی و راستکار ببار ارند مانند دیگران ملامت و ناکام خواهند بود.گویی با همه اینها انسانها راه خود شان را میروند. مشکل همه اینست،«انسان»
وب سایت نواندیشی به ویب سایت خبری تحلیلی نواندیشی خوش آمدید